• دوشنبه / ۲۹ مهر ۱۳۹۸ / ۱۲:۲۲
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 98072921136
  • منبع : مطبوعات

رفتن به اضطرار

image.png

هر روز بر مهاجران اقلیمی با مرکزیت شمال ایران افزوده می‌شود.

به گزارش ایسنا، شهروندآنلاین نوشت: «بغضش می‌ترکد. حاضران، چشمان‌شان پراشک می‌شود وقتی نازلی عطایی از دردهای محیط‌ زیستی‌اش می‌گوید. از این‌ که هر روز از بلایی که بر سر زمین می‌آوریم، می‌رنجد و همین هم عاملی شده تا بخواهد فکری کند و راهش را در مهاجرت به شمال دیده. این‌ که به شمال برود و کاری برای جامعه بومی آنجا انجام دهد، تفکیک زباله یادشان دهد و کارخانه بازیافت پلاستیک راه‌بیندازد تا شاید کمی از پلاستیک‌های مانده در اطراف رودها و چسبیده به شاخه‌های درختان را بتواند بازیافت کند. عطایی یکی از مهاجران اقلیمی است.

کسی که ۹‌ سال قبل مهاجرت معکوس کرده، از تهران به مازندران رفته و خواسته سربار آنجا هم نباشد و حالا با بغضی که به اشک رسیده، می‌گوید از تصمیمش راضی است. «باید حق و مسئولیت‌مان را به محیط‌ زیست ادا کنیم. در تهران این امکان نبود. مافیای زباله اینجا گسترده است و به سختی می‌توان کاری از پیش برد اما در مازندران وضع متفاوت است.» کارش از مدیریت پسماند شهر کلارآباد و هفت روستای اطرافش شروع شد. بعد از آن ۱۰ روستای سلمان‌شهر و سه روستای عباس‌آباد هم اضافه شدند. حالا دیگر روستاییان منطقه می‌دانند زباله باید از مبدا تفکیک شود. باید زباله‌های خشک و‌ تر را جدا کنند و کسی هم برای بردن زباله‌های خشک می‌آیند. زباله‌هایی که به گفته عطایی در مدت کارشان از دو تُن به یک تن رسیده. شهرداری و دهداری‌های روستاها همراه شده‌اند و حالا کار با راحتی بیشتری پیش می‌رود.

عطایی می‌گوید مجبور به مهاجرت نبوده، اما دیگر نمی‌توانسته در تهران هم بماند و تنها راه را در این دیده که حداقل با رفتنش کمکی به حال مردم منطقه باشد. آموزش‌هایش گسترده شده و از زنان دهدار و شهردار تا بچه‌های قد و‌ نیم‌قد در فهرست آموزش هستند.

ماجرا برای حسین رفیعی نیز همین‌ طور بوده، او هم به همراه همسر و دو دوست‌شان راهی شمال شدند، اقامتگاهی بومگردی همراه با محیط‌ زیست تاسیس کردند و خواستند بر جامعه محلی اثر مثبت داشته باشند. آنها از مصالح جدید استفاده نکردند و سرمایش و گرمایش اقامتگاه را به شکلی بومی به کار بردند. رفیعی می‌گوید خودشان را به محیط تحمیل نکردند: «گیلان چند سالی است محل مهاجرت خوزستانی‌ها، اصفهانی‌ها و تهرانی‌ها شده، اینها درد است، چون فقط می‌آیند، دغدغه‌ حفظ محیط جدید ندارند و در نتیجه هر روز این خاک ویرانی بیشتری را تجربه می‌کند. گیلان دومین استان مهاجرپذیر کشور شده است. جنگل‌ها را می‌تراشند و زمین‌ها را تغییر کاربری می‌دهند تا ساختمان جدید بسازند و هیچ مسئولی هم به فکر نیست.»

روستاییان زمین‌هایشان را فروخته‌ و بی‌زمین راهی شهر شده‌اند و شغل کاذب دارند. هیچ آموزشی در این سال‌ها در کار نبوده که کشاورزی و دامپروری ادامه پیدا کند: «انگار باید برای ۸۰‌میلیون ایرانی در گیلان جا باشد. تراکم جمعیت بالا رفته و تبعات فرهنگی - اجتماعی‌اش هم در آینده زیاد خواهد بود. مسئولان در این سال‌ها به مشکل مهاجرت اقلیمی توجهی نکرده و مسائل را به شکلی کلان مورد توجه قرار نداده‌اند، به همین خاطر مشکل از جایی به جای دیگر منتقل شده است.»

او می‌گوید بارها از مسئولان گیلان خواسته کاری کنند و آنها گفتند مردم خواهان کارهایی از این دست نیستند. «سرمایه‌گذار آوردند و در بخشی از گیلان منطقه آزاد راه انداختند و به جای راه‌اندازی کارگاه و استفاده از توان محلی پاساژ ساختند؛ پاساژهایی که هنوز بیشترش خالی است، چون مردم دیگر پول ندارند.»

برای او و دوستانش که گیلان خانه‌شان شده، ماجرای دپوی زباله هم جدی است. این‌ که همچنان کسی فکری به حال کوه‌ ۸۰متری زباله در جنگل سراوان نمی‌کند و مردم در پایین‌دست جنگل به معنای واقعی بدبخت شده‌اند. کسانی که مهاجران واقعی تغییر اقلیم‌اند. با این تفاوت که حتی زمین‌شان خریدار هم ندارد. کسی دوست ندارد پشت‌به‌پشت کوه زباله ویلا بسازد و آخر هفته‌هایش را در جایی بگذراند که زمین‌های کشاورزی‌اش به خاطر شیرابه زباله خشک شده است.

مهاجرت و دشواری تغییر اقلیم

آمارها هنوز درباره مهاجران اقلیمی به نتیجه نرسیده‌اند. فقط می‌دانیم هر لحظه در جای‌جای دنیا عده‌ای بار بر دوش می‌شوند و زندگی‌شان را در ساکی خلاصه می‌کنند تا زمین سفت و سختی که در آن ساکن بودند، رها کنند و به جایی بروند که طبیعت ملایم‌تر باشد و مهربان. جایی‌ که زندگی روی خوش به آنها نشان‌ دهد، حالا این وضع در ایران آن‌ قدر در چشم است که روستاهایی از مرکز و جنوب خالی از سکنه شده‌اند و شمال میزبان خیل عظیمی از مردمی است که فرار را بر قرار ترجیح داده‌اند و می‌خواهند زندگی‌ را از نو، هر چند با سختی بسازند. مانیا شفاهی، مدیر مجله محیط‌ زیستی صنوبر در این میان به دنبال مهاجرانی رفته که با مهاجرت‌شان باری بر دوش جامعه مبدا نبوده‌اند. زنان و مردانی را یافته که خسته از شهرهای بزرگ راهی شمال کشور شده‌اند و می‌خواهند کاری برای جامعه بومی از پیش برند. شرح‌ حال علی و ریحانه و فرهاد و فروغ و جلوه و حسین همگی یکی است. آنها از درد ساختار معیوبی می‌گویند که آدم‌ها در آن چون مهره‌های بازی مجبور به جابه‌جایی هستند و آنها هم جابه‌جا شدند. شفاهی در شب «مهاجران اقلیمی» که به همت علی دهباشی و در راستای شب‌های بخارا برگزار شد، از تغییر دشواری که مهاجرت در زندگی می‌گذارد، گفت. از این‌ که مهاجران اقلیمی برای بقا مجبور به مهاجرت شده‌اند، مناطق مهاجرپذیر آسیب دیده و مناطق مهاجرفرست هم خالی و تنها مانده‌اند و میهمانانش نیز همدرد با او از درد مهاجرت اقلیمی گفتند. از نازلی عطایی تا محمدرضا جعفری که همه‌شان نه فقط از درد امروز که از درد فرداها گفتند. فردایی که الیزابت کولبرت در کتاب انقراض ششم درباره‌اش می‌نویسد: «ساده است فراموش کنیم که زندگی امروز ما می‌تواند بخشی از تاریخ باشد.» او می‌گوید بشر به شیوه بی‌رحمانه‌ای شروع به سنگ‌فرش‌کردن زمین کرده است و اگر روند فعالیت انسان‌ها همین‌طور ادامه یابد، انقراض در راه خواهد بود.

زندگی دشوار وابستگان به خاک و آب

خوزستان جواب‌شان کرد. برای آن‌ که پدر زنده بماند، مجبور شدند به شیراز مهاجرت کنند. ماجرای مهاجرت‌هایی از این دست که در یک جمله هم می‌توان توضیحش داد، نه فقط برای محمدرضا جعفری؛ پژوهشگر محیط‌ زیست که در سال‌های اخیر برای خیلی‌ها رخ داده است. هر چند خوزستان در سال ۹۶ عنوان نخستین استان مهاجرفرست کشور را از آن خود کرد اما عاملی نشد تا جعفری این پرسش اساسی را مطرح نکند که آیا اصلا در ایران مهاجرت اقلیمی داریم یا خیر؟ او مهاجر خاک خسته خوزستان به شیراز و بعدها تهران شد و حالا می‌گوید باید به ریشه‌ها توجه کرد و مسأله را سطحی ندید: «برای مثال ما در دهه۳۰ شمسی؛ جمعیت روستاییان‌مان ۷۰‌درصد بود که این جمعیت در حال حاضر ۳۰‌درصد است. این سیر مهاجرت از روستاها از دهه۴۰ شروع شد و با اصلاحات ارضی و مدرنیزاسیون شکافی بین شهر و روستا اتفاق افتاد و اختلاف دستمزدی و کار موجود عاملی شد افراد به شهرها بیایند. نقش عوامل اقتصادی و رفاهی اجتماعی بالاست. سازمان آمار هم می‌گوید همواره مهاجرت‌های ما اقتصادی - اجتماعی بوده است.»

نگاه به کار در شهرهای ایران آماتور بود و عموما هم بر اساس تقسیم کار بین‌المللی انجام می‌گرفت. صنایع فولاد، آلومینیوم، خام‌فروشی نفت و … همگی به دلیل وجود کارگر ارزان ادامه پیدا کردند و وقتی طبیعت به شکل کالا درآمد، بدون آن‌ که پاسخگو باشیم، روند این خام‌فروشی‌ها افزایش پیدا کرد: «ما فقط رشد اقتصادی در نظرمان بوده و توجه نشد که رشد عامل رفاه و توسعه نیست. این نابرابری عامل افزایش مهاجرت بوده است. در چند‌ سال گذشته این اتفاقات رنگ‌وبوی محیط‌ زیستی هم گرفته و عوارض محیط‌ زیستی تازه عیان شده‌اند.»

اما جعفری معتقد است باید بین مهاجرت اختیاری و اضطراری تفاوت قایل بود و در ایران به جز در چند مورد خاص هنوز دچار اضطرار نشده‌ایم. «مهاجرت‌های سیستان، خراسان، همدان، اصفهان و کرمان معلول بی‌آبی بوده‌اند که بر کشاورزی و تنها محل درآمد افراد منطقه اثر گذاشته‌اند. این کشاورزی در اثر برداشت بی‌رویه و بی‌آبی دچار مشکل شده است. سفره‌های زیرزمینی بیش از حد مورد برداشت قرار گرفته و در این صورت وارد روندی بی‌برگشت می‌شویم و با از دست دادن سفره‌ها با برگشت دوره ترسالی هم نمی‌توانیم جبران کنیم.»

آن‌ چه زندگی مهاجران اقلیمی را بیش از پیش در خود حل کرده، وابستگی‌شان به آب و خاک است. ۵۰‌درصد جمعیت روستایی کشاورزند و این آمار آسیب‌پذیری ما در اثر خشکسالی را نشان می‌دهد. تولیدات کشاورزی در ۴۰‌سال گذشته ۶ برابر شده که این اتفاق بدون فشار بر زمین و منابع آبی ممکن نبوده است. «برای همین باید بگوییم مهاجرت‌های فعلی نه مهاجرت اقلیمی که مهاجرت ناشی از، از بین‌ رفتن معیشت و اشتغال وابسته به کشاورزی است. این در حالی است که راه‌های فراوانی برای معکوس‌ کردن شرایط و سازگاری با اقلیم وجود دارد که نادیده گرفته می‌شوند.» بی‌توجهی به اقلیم آن‌ قدر بوده که صنایعی چون مس و آلومینیوم که به آب نیازمندند، در مرکز ایران راه‌اندازی شده‌اند و حالا که هرچه آب به منطقه منتقل کرده‌ایم، نتیجه نداده، طرح انتقال آب دریای خزر مطرح شده است. «پرسش اینجاست که راه دیگری برای توسعه وجود ندارد؟ حتما هست، اما توجهی به آن نمی‌شود.»

بی‌توجهی به انسان‌ و محیط‌ زیست در توسعه عاملی بوده که در این سال‌ها همه‌ چیز رو به وخامت گذارد. رویکردهایی که انسان در آن جایی نداشته باعث شده فقر، نابرابری و حاشیه‌نشینی گسترده شود. تفاوت‌های عمده میان تهران و کلانشهرهای دیگر و فرق میان کلانشهرهای مختلف با هم و در نهایت با شهرستان‌ها و روستاها زندگی را برای آدم‌ها سخت کرده و همین‌ها انگیزه مهاجرت است. آدم‌ها می‌خواهند از تلخی موجود فرار کنند. از سختی زندگی در اقلیمی خشک و آلوده. می‌خواهند مهاجران اقلیم جدید شوند، تا شاید زندگی روی خوشش را نشان‌شان دهد.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.