• شنبه / ۲۶ مهر ۱۳۹۹ / ۱۲:۱۶
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 99072618915
  • منبع : نمایندگی دانشگاه اصفهان

زندگی روی خط مرگ

زندگی روی خط مرگ

ایسنا/اصفهان روزها کمتر در سطح شهر بزرگی مثل اصفهان دیده می شوند، اما در همین روشنایی روز هم می توان رد پررنگ حضورشان را در گوشه و کنار شهر دید. کافی است با راهنمای راه بلدی همراه باشی که نه فقط از جا و مکان بسیاری شان خبر دارد، بلکه از حال و روزگار پر فراز و فرود بیشترشان آگاه است.

در حالی که تحریم های اقتصادی ضربه های سختی به پیکره اقتصادی ایران وارد کرده بود، بحران کرونا هم مزید بر علت شد و ضربه نهایی را به پیکیره دهک های پایین جامعه زد و بسیاری را به زیر خط فقر کشاند.

در چنین شرایط سخت اقتصادی که طیف وسیعی از جامعه در حال جدال برای زندگی و تامین معیشت خود هستند، قشر دیگری در جامعه هستند که گویی سال هاست فراموش شده و به زیر خط فقر و فلاکت سقوط کرده اند.

ظهر آخرین روز هفته، در دل شهر اصفهان به سراغ کارتن خواب ها و بی خانمان های شهر می رویم. دو نفر از اعضای خیریه پایان کارتن خوابی امید، راهنمای این بازدید میدانی نیم روزه هستند. خیریه پایان کارتن خوابی امید اصفهان، متولی تنها گرمخانه مردمی کارتن خواب هاست که تا پیش از شیوع کرونا پذیرای بسیاری از این بی خانمان ها بوده، اما حالا به خاطر محدودیت مکان، امکان غربالگری و قرنطینه افراد جدید برای ورود به گرمخانه را ندارد و تنها میزبان کسانی است که از قبل در این گرمخانه بوده اند.

تلاش های بی وقفه محسن انصاری مدیر و موسس این گرمخانه مردمی برای رایزنی با دستگاه های مختلف برای اختصاص مکان مناسبی که بتواند سرپناه افراد بی خانمان در آستانه روزهای سرد سال باشد ادامه دارد، اما در همین شرایط هم از حال و روز کارتن خواب هایی که این روزها در گوشه و کنار شهر روزگار می گذرانند غافل نیست.

همراهشان می شوم برای توزیع غذاهای گرم بسته بندی شده ای که برای افراد کارتن خواب و بی خانمان شهر تهیه شده است. می گویند اصفهان مثل تهران نیست که افراد بی خانمان پاتوق های مشخصی داشته باشند، بی خانمان ها یک جا متمرکز نیستند و در سطح شهر پراکنده اند.

ورودی خیابان امام خمینی(ره) در فضای سبز انبوه حاشیه اتوبان، پیرمردی با دو کیسه کهنه برنج و یک تکه موکت فرسوده نشسته، اما اگر از قبل از وجودش بی اطلاع باشی محال است که در این فضای شلوغ و لا به لای درختان و موردها متوجه حضورش شوی. پیرمرد با خوشرویی تمام بعد از گرفتن ظرف یک بار مصرف غذا، از بطری دوغ کوچکی که در کیسه دارد به ما تعارف می کند.

می گویند پارک قلمستان یکی از پاتوق های افراد بی خانمان است که معمولا شب ها به اینجا می آیند. کمی آن طرف تر از پیرمرد و در فضای سبز دوربرگردان اتوبان، لا به لای درختان در هم تنیده دنبال بوده اما به خاطر اختلافات زیادی که با پدرش داشته کم کم درگیر مواد مخدر شده و تاجایی پیش رفته که به خاطر مصرف زیاد از طرف خانواده طرد و آواره شده است.

تک و دو کردن روزانه برای مصرف مواد مخدر شبانه

مددکاران خیریه مردمی پایان کارتن خوابی امید برایم می گویند که بیشتر کارتن خواب ها از حاشیه شهرها و روستاهای اطراف به اصفهان می آیند تا به اصطلاح خودشان در شهر "تک و دو" کنند؛ یعنی کارهایی مثل جمع آوری ضایعات و البته برخی ساقی مواد مخدر هستند و دست به کارهای خلاف هم می زنند تا پول تهیه مواد روزانه شان را داشته باشند.

پاتوق اصلی کارتن خواب ها و بی خانمان های اصفهان اما داخل شهر نیست. خیلی وقت است که همه مسئولان می دانند حصه، صحرای ارزانان، جوی آباد و میرانگان وضعیت بسیار بدی دارند و معتاد و بی خانمان و خریدار و فروشنده در این مناطق جولان می دهند. البته تا پیش از این بیشتر مرد بودند، اما حالا تعداد زن ها و حتی بچه ها هم زیاد شده است.

با این وجود پاتوق آنهایی که داخل شهر اصفهان هستند مشخص است. می گویند بعضی وقت ها دو ماه یک جا هستند ولی یک روز می بینیم نیستند و بعد دوباره بعد چند وقت پیدایشان می شود. البته حالا که هوا سرد شده بیشتر بی خانمان ها شب ها دسته جمعی آتش‌ درست می کنند.

اگر مواد مصرف نکنند نمی توانند دوام بیاورند، به خاطر همین وقتی هوا سرد می شود بیشتر مصرف می کنند. حاضرند گرسنه بمانند ولی مواد داشته باشند. هرچه از جمع آوری ضایعات، جیب بری، خالی کردن صندوق صدقات و ... به دست می آوردند در کمترین زمان ممکن به مواد تبدیل کرده و مصرف می کنند.

این را هم یادآور می شوند که بی خانمان ها چندین قشر دارند و همه یک طور نیستند؛ برخی اصلا سمت خلاف نمی روند و گدایی نمی کنند، اینها اگر گرسنه نباشند حتی غذا نمی گیرند. عوامل مختلفی هم باعث شده این افراد به اینجا برسند و یک شبه بی خانمان نشده اند، شاید قبل از هر چیز از سر ناآگاهی بوده و وقتی آگاه شدند که دیگر آلوده بودند، اما گاهی پایان تلخ این راه مرگ در فراموشی و بی کسی است...

داستان هایی از جنس درد

یکی از مددکاران داوطلب این خیریه می گوید: وقتی برایشان غذا می بریم با بیشترشان دوست می شویم و داستان های زندگی شان را برایمان می گویند و دیگری ادامه می دهد: تا ۲۰ روز و حتی بیشتر می توانیم داستان هایشان را برایتان تعریف کنیم؛ از بچه ۴ ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله، از مردی که همه بچه هایش پزشک اند تا زن و شوهر معتادی که با پسربچه ۱۱ ساله شان کارتن خواب شده اند ...

همچنان که با ماشین حامل غذاهای گرم در خیابان های شهر حرکت می کنیم بارها تاکید می کنند که کارتن خواب ها در روز کمتر دیده می شوند و باید شب ها به سراغشان بیایی. نه فقط در شهر اصفهان، بلکه در شهرهای اطراف مثل شاهین شهر، بهارستان و خمینی شهر هم پاتوق های مشخص دارند.

اکثر بی خانمان ها معتادان حرفه ای هستند که یک عمر کارشان مصرف مواد مخدر آن هم از نوع هروئین و شیشه است. این را هم اضافه می کنند که این چند  سال فقط یکی دوتا از بی خانمان ها مصرف کننده تریاک بوده و بقیه همه هروئین و شیشه مصرف می کنند که شاید ترک آن زودتر از تریاک باشد اما به خاطر تاثیری که روی مغز می گذارد و بافت مغز را تخریب می کند به این سادگی معتاد را رها نمی کند.

می پرسم یعنی معتاد به شیشه و هروئین ترک نمی کند؟ ترک مطلق شاید ۷، ۸ درصد بوده، درحالی که خیلی ها ترک کرده و دوباره به مواد برگشته اند. مددجویانی که در گرمخانه هستند نزدیک یک سال تا یک سال و نیم مداوا می شوند تا بتوانند به خانواده و جامعه برگردند.

پس چنین مواردی هم دارید؟ بله، کارتن خوابی داشته ایم که بعد از ۱۵ سال کارتن خوابی ترک کرد و به آغوش خانواده اش برگشت.

روزگار دایی مجید و کرونا

در حاشیه خیابان امام رضا(ع) پیرمرد نحیفی کیسه بزرگ ضایعات به دوش درحال حرکت است. وقتی نزدیک می شویم می شناسند و می گویند دایی رضا است. وقتی با نگاه متعجب و ناراحت یکی از مددکاران روبرو می شود می گوید از سر بیکاری مجبور شده دوباره به سراغ پسماندها بیاید. کیسه را زمین می گذارد و به ماشین نزدیک می شود. می گوید من کسی بودم که روزی ۵ گرم "سورچه" مصرف می کردم که دو سال قبل روزی ۱۴۰ هزار تومان پولش بوده! بعدها به کمک خیریه پایان کارتن خوابی امید ترک کرد و سر کار رفت ولی درست وقتی که باید دستش را می گرفتند از کار بیکار شده و مجبور به برگشتن به کف خیابان!

دایی رضا می گوید: به خاطر انگی که به ما در جامعه می زنند هر جایی می رویم حق مان را می خورند. من تا عید در یکی از رستوران های معروف اصفهان از ۷ صبح تا ۱ نیمه شب با حقوق یک میلیون و نیم کار می کردم، خودم تنهایی همه ظرف ها را می شستم، از کار نمی لنگم اما خیلی راحت بدون اینکه حق و حقوقم را بدهند به خاطر کرونا و تعطیلی و اینها بیرونم کردند... من هیچ چیز نمی خواهم، نه کمک مالی، نه خانه، نه ماشین، فقط کار می خواهم چون وقتی بیکار باشم وضعیتم بدتر می شود. یک سال و نیم در خیابان ها کارتن خوابی کردم و با خانواده ام قهر بودم اما خیریه با خانواده ام صحبت کرد و برگشتم سر زندگی، ولی اینطوری که حالا هستم بود و نبودم فرقی نمی کند، وقتی پاک بودم یک ساعت دیر می کردم صدبار زنگ می زدند... گفتنش هیچ اثری ندارد...اینها زجر روحی است که کنار خیابان از ما می پرسند چرا این وضعیت را داری و بعد می روند و هیچی...

داستان این ضایعات همراهت چیست؟ داستانی ندارد می فروشیم و پولش را دود می کنیم، روزی ۲۰ هزار تومان مصرف می کنم که هنوز زیاد نشده ولی جلو بروم به روزی ۱۲۰ هزار تومان هم می رسم! البته من فقط ضایعات و مواد فروشی می کنم ولی چشم داشتی به مال مردم ندارم.

دایی رضا در پاسخ به نگاه های معنادار یکی از مددکاران می گوید: اگر عقد دخترم نبود یک بار دیگر می آمدم گرمخانه... بعد عقد دخترم دوباره حتما بر می گردم چون مثل قبل دیگر نمی توانم کار کنم ... دیروز صحنه ای در همین خیابان دیدم که به خودم که ضایعات جمع می کنم افتخار کردم. مرد جوانی دیدم که جهیزیه نو و جدید همسرش را فروخت و مواد خرید! گفتم خاک عالم به سرت، من کف خیابان آشغال جمع می کنم و افتخار می کنم ولی تو از الان داری اینطوری می کنی!؟

خودش بلافاصله ادامه می دهد: می دانم می خواهید بگویید چرا تا عقد دخترت صبر می کنی؟ چون همیشه می گوییم شنبه ترک می کنیم، اما فکر می کنم برای دخترم بهتر است در عقدش باشم و بعد برگردم گرمخانه... معتاد در گرمخانه، زندان یا خانه فرقی ندارد کجا باشد تا در جامعه نیاید و پاک باشد، ترک نکرده است.

با دایی رضا خداحافظی می کنیم و این بار به سمت دیگر شهر حرکت می کنیم. حوالی پل وحید، در حاشیه سر سبز رودخانه زاینده رود، عمارت متروکه ای است که رد پای زندگی که نه، شب خوابی و فقر و اعتیاد دیده می شود...

داستان عاشق و معشوق کارتن خواب

مجید دو سال است با زنش در این مخروبه زندگی می کند، دلیلش هم معلوم است؛ اعتیاد. می گوید به خاطر هزینه های اعتیاد شیشه پاک می کند و لا به لایش سرقت...

می پرسم همسرت هم مواد مصرف می کند؟ بله خودم هزینه هایش را می دهم. روزی ۶۰ تا ۷۰هزار تومان صبح و همینقدر هم شب ...

چی مصرف می کنید؟ سورچه و شیشه با هم.

جلوی یکی از حفره های متروکه پرده های کهنه آویزان شده، لباس های کهنه و ظروف یک بار مصرف و سطل و دبه در هر گوشه متروکه پخش است. مجید خودش را داخل یکی از این حرفه ها جا داده و بیرون نمی آید اما از همان جا هم می توان چهره لاغر و تکیده اش را دید که هنوز جوان است.

می گوید از ۱۴، ۱۵ سالگی معتاد شده اما وقتی فهمیده که دیگر برای بار چهارم، پنجم به زندان افتاده، اگرچه مقصر اصلی را هم خودش می داند. دیپلم ردی است و می گوید مادربزرگش خلاف کار سنگین مواد مخدر بوده که حدود سال ۶۰ اعدامش کردند، قبل از آن همه چیز داشتند؛ خانه، زندگی، نوکر و کلفت... ولی با اعدام مادربزرگش همه چیز هم رفته و او مانده و مادری که به راه خلاف کشیده شده است...

زنم از شوهر قبلی اش معتاد شده، بعد اینکه خیلی صدمه دید شوهرش ولش کرد، دیدم مثل خودم است با هم زندگی کردیم...

می پرسم زنت حالا کجاست؟ رفته جنس بگیرد، نمی گذارد من بروم می ترسد گیر بیفتم. من دوست دارم خودم بروم ولی نمی گذارد. زنم ۱۵، ۱۶ سال از من بزرگتر است اما همه کمبودهایم را جبران کرد، کاری برایم کرد که مادرم نکرد... زنم ساکن حصه بوده و از شانس بدش در خانواده ای بزرگ شده که وضعیت خوبی نداشتند ولی زنم خونش با آن‌ها فرق می کرد. از آن موقع که با من است عشق است و تا الان کنار هم هستیم. وقتی به بدبختی های قبلی زنم فکر می کنم براش گریه ام می گیرد، الان از آن موقع ها خیلی خوشبخت تر است.

تا حالا ترک کرده ای؟ ۳۰۰ بار! ولی عاشق موادم، بخواهم کار کنم می توانم، ولی خودم نمی خواهم. نمی دانم چرا ولی مواد را دوست دارم، مثل کسی که دوست داری و نمی دانی چرا!

یعنی دیگر به ترک کردن فکر نمی کنی؟ بعضی موقع ها با زنم حرفش را می زنیم ولی از حرف تا عمل خیلی است.

می پرسم اینجا در زمستان سرد نیست؟ می گوید که همین عشق و مواد کمک می کند گرم باشیم.

مجید با صداقت تمام حرف می زند، خودش می گوید از دروغ گفتن خسته می شوم. مددکاران خیریه هم حرف هایش را تایید می کنند و می گویند مجید و زنش گفته اند ترک می کنیم ولی باید جایی باشد که با هم باشیم. 

در خیابان حکیم نظامی حسین مشغول پاک کردن شیشه های ماشین هاست، می گویند یک دور که در خیابان می گردد و شیشه تمیز می کند با پولش یک تاکسی دربست می گیرد می رود مواد مخدر می خرد و مصرف می کند.

کمی آن طرف تر در خیابان نظر یک بی خانمان هست که می گویند از نظر مغزی مشکل دارد، کسبه بارها گفته اند برود پیش آنها کار کند ولی خودش قبول نمی کند. یک بانک هم همین اطراف است که  چندتایی از کارتن خواب ها شب ها زیر پله های زیر زمینش می خوابند. دور و بر سرویس بهداشتی پارک خواجو چند کارتن خواب دیگر پاتوق دارند، کنار باغ گلها و زیرپا غدیر هم زیادند.

در پناه بستر خشک زاینده رود

به سمت پل غدیر می رویم، جایی که می گویند حالا که آب رودخانه را بسته اند بیشتر بی خانمان ها کنار ستون های زیر این پل می خوابند.

نزدیک غروب شده و با وضعیت شیوع کرونا مدتی است چراغ های پارک ها خاموش و پارک خلوت و سرد است. نگهبان فضای سبز می گوید بی خانمان هایی که اینجا پاتوق می کنند از ساعت ۱۲ شب به بعد می آیند. کف رودخانه هنوز کمی نم دارد ولی کنار ستون ها وسایل کارتن خواب ها و ته مانده آتش و دود مشخص است.

سرویس بهداشتی یکی از پارک ها پاتوق مریم است که سال هاست گرفتار اعتیاد و بی خانمانی شده، و کمی آن طرف تر در پارک مشتاق محسن گیتار پاتوق دارد که می گویند بدون داشتن هیچ استادی گیتار می زند و چنان استعدادی دارد که شاید نظیرش در ایران پیدا نشود!

وقتی مددکاران سراغ پاتوق تک تکشان می روند تا غذاها را به دستشان برسانند متوجه می شوند چند وقتی است به خانه ۱۳ رفته اند؛ خانه متروکه ای که حوالی همین پارک است و بیشتر کارتن خواب ها در فصل سرما به آنجا و چند خانه دیگر پناه می برند که مددکاران خیریه آدرس همه آنها را دارند و هربار غذای گرم برایشان می برند و حال و احوالشان را جویا می شوند.

برخی هم در ترمینال، پارک ها، حاشیه اتوبان، زمین های متروکه و ... می خوابند که در طرح های جمع آوری معتادان متجاهر به سراغشان می روند و در کمپ قلعه شور نگهداری می کنند. اما به گفته آقای مددکاران خیریه مردمی پایان کارتن خوابی امید وقتی این افراد را به آنجا می برند فقط نگهداری می کنند، درحالی که کار ما با عشق است و به خاطر همین به ما اعتماد می کنند.

یک وعده غذای گرم همراه با اعتماد و صمیمیت

یکی از مددکاران می گوید ما گذشته بی خانمان ها را نمی دانیم و برایمان هم اهمیتی ندارد. شاید حدود ۲۰ نفر هستند که با خیریه مردمی پایان کارتن خوابی امید همکاری مستمر دارند یعنی واقعا پای کار هستند. بیشتر ما افراد فوق العاده احساسی هستیم تا جایی که می توانیم کار می کنیم اما چه بسا مسئولی که وعده داده و رفته است. بارها شاهد بودیم که خیلی راحت همه حرف هایشان را فراموش کردند و رفتند!

قبل از گرمخانه هر شب می آمدیم، اما الان هفته ای یکبار به آنها سر می زنیم و برایشان غذای گرم می آوریم.

درباره انگیزه هایشان از کمک به این افراد می پرسم؟ بیشتر مددکاران آدم هایی هستند که از مواد مخدر بی گناه از جهتی ضربه خورده اند مثلا پدر یا برادر معتاد بود یا اعتیاد زندگی شان را سوزانده و چون برای خودشان اتفاق افتاده کمک می کنند وضعیت این افراد کمی بهتر شود.

البته کسانی هم هستند که فقط می خواهند از سر کنجکاوری وضعیت کارتن خواب ها و معتادان را ببینند یا با کمک کردن به آنها حال دلشان خوب می شود، اما گروهی که خودشان این درد را تجربه کرده اند عمیق تر و واقعا پای کار هستند.

خیلی ها بعد از مدتی چون باید وقت زیادی بگذارند و یا صحنه های بدی می بینند با اینکه قلبشان می تپد ولی نمی مانند. اینهایی که امروز دیدیم صحنه های بدی نیست، هستند کسانی که ماه به ماه غذای گرم نمی خورند، در کثافت و آشغال زندگی می کنند و اصلا رنگ حمام ندیده اند، ولی مواد همیشه باید باشد.

یکی از مددکاران می گوید: اوایل وقتی این افراد که ترجیح می دهم به آنها بگویم بیرون خواب می دیدم می گفتم خدا کمک تان کند، ولی حالا می گویم خدا پشت و پناهتان باشد، چون فکر می کنم بار  معنایی بهتری دارد.

در سراسر مسیر پارک ها، فضای سبز حاشیه اتوبان ها، خانه های متروکه و خرابه زیادی نشان می دهند که می گویند جزو پاتوق های بی خانمان هاست که خیریه مردمی پایان کارتن خوابی امید شناسایی کرده تا از حالشان بی خبر نباشد و غذای گرم همراه با اعتماد و محبت به آنها بدهد.

مددکاران خیریه می گویند چند سال قبل وقتی آقای انصاری گرمخانه مردمی امید را تاسیس کرد، به خاطر عملکرد خوبی که داشت مجوز مرکز ساماندهی آسیب دیدگان اجتماعی را هم از استانداری اصفهان گرفت، دستگاه های مختلف همکاری کردند و اوایل کار به خوبی پیش می رفت تا جایی که حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر از افراد بی خانمان از سطح شهر جمع و ساماندهی و نگهداری شدند، اما کم کم وعده ها عملیاتی نشد و خیریه دست تنها ماند! با این وجود با کمک های مردمی تا قبل از شیوع کرونا بیش از صد مددجو در گرمخانه بودند ولی حالا پذیرش این افراد به خاطر رعایت مسائل سلامتی و قرنطینه خیلی سخت تر از قبل است.

رهایی از قعر فلاکت

از نتیجه تلاش هایشان می پرسم و امیدی که بهبودی این وضعیت و ریشه کن شدن فقر دارند. می گویند کارتن خواب های بسیاری در این سال ها داشته اند که بعد از مدتی درمان شده و به آغوش خانواده و جامعه برگشته اند. این را هم یادآور می شوند که اعتیاد بیماری سختی است که نباید انتظار داشت افراد زیادی خوب شوند، اما برای همان درصدی که امید بازگشت به زندگی است تنها راه حمایت و مددکاری است. کسی که چندسال دچار آسیب بوده را نمی توان با چند ماه کمک خوب کرد، اما اینطور نیست که کمک ها بی نتیجه باشد. اگر کرونا نبود می توانستید از گرمخانه و افرادی که آنجا هستند بازدید کنید، نمی گوییم کامل خوب شده اند ولی بهبودی برخی برای خودمان هم غیر قابل باور بوده است.

بلافاصله بعد از این حرف تماس تصویری با یکی از مددجویان قبلی گرمخانه می گیرند. آقا پیمان حالا در یک هتل سنتی در شهر اصفهان نگهبان است. می گوید فوق دیپلم تربیت بدنی دارد و پدر سه بچه است که مدتی دچار اعتیاد و بعد از آن کارتن خوابی شده بود.

او ادامه می دهد: خیلی وقت ها یک ماه می شد که غذای گرم نمی دیدم، کنار پل فلزی می ایستادم و وقتی مردم غذایشان تمام می شد ته مانده های آن را می خوردم. خدا را شکر نه سرقت و نه تکدی گر کردم، از همه جا رانده به گرمخانه امید پناه آوردم و یکسال آنجا بودم. پیمان حالا بعد از بهبودی، خانواده و کار خودش را دارد و معتقد است همه اینها دست خداوند بوده اما واسطه اش خیریه پایان کارتن خوابی امید است.

این شاهد مدعایی است که خیریه پایان کارتن خوابی را به ادامه کار دلگرم می کند. آنها اما گلایه هایی هم دارند از اینکه چرا این همه مواد مخدر در کشور وجود دارد؟ چرا مواد مخدر اینقدر در دسترس است؟ چرا با وجود اینهمه تورم قیمت مواد مخدر هنوز پایین است!؟ چون وقتی قیمت پایین باشد مصرف هم زیاد می شود.

فرقی ندارد با سواد یا بی سواد، زن یا مرد، پولدار یا فقر... اعتیاد همه را به مرز فلاکت می رساند و اگرچه می توان برخی را از قعر این فلاکت بیرون کشید اما ریشه آن خشک شدنی نیست.

هوا رو به تاریکی و سرما می رود، ولی داستان کارتن خواب های شهر تازه از این زمان شروع می شود...

انتهای پیام