• سه‌شنبه / ۱۷ تیر ۱۳۹۹ / ۱۴:۵۷
  • دسته‌بندی: خبر بازار
  • کد خبر: 99041712911
  • خبرنگار : 30054

دریچه‌ای طلایی دانایی

دریچه‌ای طلایی دانایی

بسیاری از مردم برای گذراندن اوقات فراغت در منزل و یا سپری کردن این روزها در دوره قرنطینه و خرید کتاب، به یک معضل برایشان تبدیل‌ شده است.

به گزارش ایسنا، بنابراعلام فدک بوک، دراین‌ بین مطالعه کتاب‌ها و رمان‌هایی که شاید در روزهای دیگر سال و در شرایط عادی برای بسیاری از افراد امکان‌پذیر نباشد می‌تواند راهکاری مناسب برای گذراندن روزها و ساعات فراغت در خانه ماندن برای دور شدن افراد از وسواس‌های فکری و افکار منفی.

این روزها می‌تواند فرصتی باشد تا برخی آثار و کتاب‌های خوب را بخوانیم. در ادامه با سه کتاب‌ داستانی از نویسنده با ذوق یزدی آشنا می‌شویم.

سه کتاب جذاب و خواندنی از آثار برگزیده بنام «محمد حسین پاپلی یزدی» به نام‌های «مذهب عشق، خاطرات شازده حمام، پیله دوز و شاه عباس» را از این نویسنده مورد استقبال قرار گرفته است را به کتاب خوانان معرفی می‌کنند تا کتاب خوانان با آثار این نویسنده مشهور آشنا شوند.

پیش از معرفی این سه کتاب یادآوری می‌شود سایت فدک بوک یک مرکز توزیع و فروش انواع کتاب حقوقی، دانشگاهی، عمومی، روانشناسی، روانشناسی موفقیت، پزشکی، رمان و داستان و غیره به‌صورت اینترنتی و حضوری مورد پذیریش همگان می‌باشد که با سال‌ها تجربه در خدمت متقاضیان کتاب در سراسر کشور خدمت‌رسانی می‌کند.

چکیده‌ایی از زندگی نامه نویسنده

محمد حسین پاپلی یزدی، همان‌گونه که از نامش پیداست جغرافی دان، نویسنده و محقق ایرانی است که متولد اسفند ۱۳۲۷ خورشیدی در شهر یزد می‌باشد.

وی پس از اخذ دیپلم، در مهرماه ۱۳۴۶ به دانشگاه مشهد نقل و مکان نموده و پس از گذراندن دوره‌ای ۴ ساله، با اخذ مدرک لیسانس جغرافیا فارغ‌التحصیل شد. خدمت سربازیش را نیز در گروه جغرافیای دانشگاه مشهد سپری نمود و از دی ماه ۱۳۵۰ به‌طور رسمی در دانشگاه مشهد مشغول به کار شد.

معرفی کتاب خاطرات شازده حمام

اگر همیشه دوست داشتید کتابی بخوانید که به بیان خاطرات کودکی، نوجوانی و عاشق شدن‌های خود پرداخته و همچنین سرگذشت انسان‌هایی را به تصویر کشیده که با تلاش و همت خود به همه‌چیز دست‌یافته‌اند و نیز از انسان‌هایی می‌نویسد که در همین دنیا، سزای اعمال زشت و پلیدشان را دیده‌اند. خواندن خاطرات شازده حمام از آثار قلم استاد پایلی یزدی را از دست ندهید.

در قسمتی از این مجموعه ۳ جلدی کتاب خاطرات شازده حمام می‌خوانیم:

سرگذشت واقعی یک دختر یزدی است که از خاکستر سختی‌ها و رنج‌های زندگی به اوج قله‌های موفقیت و پیشرفت می‌رسد.

زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می‌خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه و چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به‌ اندازه حالا دعا نمی‌خواندند.

سالی یکی دو بار آن‌هم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می‌کردند. بقیه سال شادی و خنده بود؛ اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت‌هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود ۱۴ سال داشت که کم‌کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می‌آورد.

زن‌های همسایه او را که می‌دیدند پچ پچ می‌کردند. بالاخره کم‌کم چند تا از زن‌های همسایه گفتند که زری حامله است!

آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می‌آید روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۸ بود. توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت‌بام خانه. نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت: حسین حرف‌هایی که درباره من می‌زنند را تو هم‌میدانی؟ گفتم: همه می‌دانند. گریه کرد و گفت: به خدا من کار بدی نکرده‌ام. بعد گفت: دلم درد می‌کند. دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت: ببین شکمم دارد بزرگ می‌شود ولی به خدا من کار بدی نکرده‌ام. چند روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد.

برادر ۱۸ ساله‌اش عباس نعره می‌زد که می‌کشمش. من زری را با رفیقِ تخم سگش می‌کشم. باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست.

آن بی‌پدر، پدرسوخته‌ای که شکم تو را بالا آورده کیست. عباس نعره می‌زد: مادر، من خودم را می‌کشم. من نمی‌توانم توی محل راه بروم، نمی‌توانم سربلند کنم. اول این دختره را می‌کشم، بعد فاسق پدرسوخته اش را، بعد خودم را.

ادامه کتاب شازده حمام را می‌توانید با مراجعه به سایت فدک بوک سفارش دهید.

معرفی کتاب مذهب عشق

کتاب مذهب عشق یکی دیگر از قلم‌های نوشته‌شده از دکتر محمد حسین پاپلی یزدی به چاپ و سفارش نشر پاپلی می‌باشد. این کتاب سرگذشت عشقی پا گرفته میان دو انسان با دو دین مختلف است؛ دو عاشق که برای رسیدن به وصال سختی‌ها و رنج‌های فراوانی را پشت سر گذاشته و از موانع زیادی که هر یک قوی‌تر از دیگری بوده، عبور کرده‌اند. موانعی چون اختلاف طبقاتی، ادیان متفاوت، سخت‌گیری‌های جامعه، بیماری و… که همگی با وجود حضور قدرتمند عشق به گوشه‌ای رانده‌شده و رنگ‌باخته‌اند.

ماجرا از پیش از جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و تا بعد از آن ادامه دارد. مذهب عشق تنها تصویرگر یکی از هزاران عشق پا گرفته میان انسان‌ها و بیانگر این نکته است که هر مشکلی با تلاش، ایستادگی، امید و عشقی راسخ نابود شدنی است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

آذردخت می‌گفت: نمی‌خواهم در بمبئی باشم. من شهر شلوغ را دوست ندارم. یزد صفا دارد. بهرام بیخ گوش خواهرش گفت، یزد الیاس دارد. آذر دخت گفت: بله. تو می‌خواهی آنجا بمانی که زنت هست. من هم می‌خواهم آنجا بمانم که عشقم هست.

سال ۱۳۱۲ بود. هنوز هند مستقل نشده بود. هند، پاکستان و بنگلادش به‌عنوان یک واحد سیاسی مستعمره انگلیس بودند. آذر دخت نمی‌خواست در بمبئی بماند. او اعتراض کرد. سروصدا کرد. گریه کرد. بدوبیراه گفت، فایده نکرد که نکرد. پدرش گفت...

کتاب مذهب عشق را می‌توانید به سهولت و در کوتاه‌ترین زمان از فروشگاه اینترنتی فدک بوک سفارش دهید.

معرفی کتاب پینه دوز و شاه عباس

دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، در ابتدای این اثر از دوران کودکی‌اش می‌گوید، دورانی که از هیاهوی مدرنیسم خبری نبود و هیچ سرگرمی‌ بیشتر از شنیدن قصه‌های مادر بزرگ در شب‌های بلند زمستان و زیر گرمای کرسی لذت‌بخش‌تر نبود. ماجرای شاه عباس و پینه دوز هم یکی از همان قصه‌هایی است که مادر بزرگِ دکتر، دریکی از همان شب‌ها برایش تعریف کرده است:

سر شب رفتم پشت‌بام لحاف را پهن کردم که خنک شود. آفتاب گرم یزد، لحاف‌های پشت‌بام را طوری گرم می‌کرد که باید دوساعتی قبل از خواب آن‌ها را پهن می‌کردیم که کم‌کم خنک شود.

آن شب مادربزرگم خانه ما بود. ولی می‌خواست زود به خانه خودشان برود. من دامن او را گرفتم و گفتم مادربزرگ امشب باید یک قصه بگویی و بروی. از من اصرار و از او انکار. بالاخره راضی شد. فوری حسن و حسین، نورسته و ملوکه بی بی هلی همسایه خوبمان را صدا زدم و گفتم بچه‌ها بیایید که مادربزرگم می‌خواهد قصه بگوید. همه رفتیم پشت‌بام. تشک و لحاف ولرم بود ولی می‌شد روی آن نشست.

نسیم خنک شبانگاهی کویری آغازشده بود، بساط چای مادربزرگ را هم از پایین خانه به پشت‌بام آورده بودم. بچه‌ها آماده شنیدن قصه بودند و مادربزرگ شروع کرد.

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ‌کس نبود؛ و اما قصه امشب ما.

شبی از شب‌ها، شاه عباس لباس درویشی خود را پوشید، با ریش مصنوعی چهره خود را تغییر داد و آهسته بدون آن‌که با هیچ‌کس حرفی بزند و یا خبر بدهد از در مخفی عالی قاپو به کوچه‌های پشت قصر آمد. مدح گویان به کوچه‌پس‌کوچه‌های محله قدیمی و فقیرنشین جویباره اصفهان رسید.

دو ساعت از شب گذشته بود و همه‌جا تاریک بود و بیشتر مردم در خواب بودند. او همین‌طور که به مدح و ثنای حضرت علی (ع) سرگرم بود متوجه شد که در چوبی منزلی نیمه باز است و چراغ یکی از اتاق‌های آن خانه روشن است.

در زد و بلند گفت:... ادامه این کتاب داستان شیرین را می‌توانید با چند کلیک از fadakbook.ir تهیه کنید.

جهت سفارش آنلاین به جدیدترین کتاب‌های دانشگاهی، حقوقی، رمان و داستان، روانشناسی، در سایت فدک بوک مراجعه نمایید.

کانال تلگرام سایت فدک بوک (باغ کتاب) را  به نشانی https://telegram.me/bagheketanb۲۴ دنبال کنید.

انتهای رپرتاژ آگهی

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.