• چهارشنبه / ۲ بهمن ۱۳۹۸ / ۰۹:۳۷
  • دسته‌بندی: آذربایجان غربی
  • کد خبر: 98110200992
  • منبع : نمایندگی آذربایجان غربی

2 بهمن، تاریخی که از خاطر ارموی ها فراموش نمی شود

2 بهمن، تاریخی که از خاطر ارموی ها فراموش نمی شود

ایسنا/آذربایجان غربی ۲ بهمن ۵۷، آغاز قیام مسلحانه علیه رژیم طاغوت بود، در چنین روزی بود که مسجد اعظم ارومیه بدنبال اعتراضات مردمی علیه سلطنت به توپ بسته شد.

به بهانه سالروز حماسه 2 بهمن برگی از تاریخ را ورق زده و گوشه ای از مجاهدت‌های مردم ارومیه در برابر استکبار زمان را بار دیگر مرور می کنیم.

واقعه مسجد اعظم ارومیه نقطه عطفی در تاریخ ایران است که نقش بزرگی در تسریع پیروزی انقلاب ایفا کرد،  با اینکه قیامهای خیابانی مردم قم در ۱۹ دی و مردم تبریز در ۲۹ بهمن سال ۵۶ پایه های سطلنت در ایران را لرزاند اما قیام دوم بهمن سال ۵۷ مردم ارومیه به عنوان اولین اقدام مسلحانه تیر خلاصی بر این حکومت ستم شاهی بود.

بر اساس مستندات تاریخی روز ۲ بهمن نظامیان رژیم پهلوی به همراه گروهی از اوباش اجیرشده، به تظاهرات در خیابان‌ها پرداختند و خود را به مسجد اعظم ارومیه رساندند، آنها در حالی‌ که تصاویر آیات عظام را پاره می‌کردند، به شعاردادن علیه انقلابیون پرداختند، متعاقب آن انقلابیون که در داخل مسجد اعظم حضور داشتند واکنش نشان داده و به مقابله با آنان پرداختند.

نخستین بار جرقه نهضت و قیام مسلحانه بر علیه رژیم پهلوی در ارومیه به رهبری مرحوم حجت الاسلام غلامرضا حسنی زده شد.

حماسه دوم بهمن ارومیه از زبان مرحوم حجت الاسلام غلامرضا حسنی، در کتاب خاطراتش که توسط عبدالرحیم اباذری گردآوری شده است چنین امده است؛ بعد از ظهر ۲ بهمن ۵۷ به شهر ارومیه بازگشتیم و برخی دوستان گفتند شما باید در جایی مخفی شوید، گفتم نخیر، دیگر وقت این حرف و حدیث ها گذشته است، عقب نشینی و فرار دیشب کافی است، ما باید از امروز جنگ مسلحانه را آغاز کرده و از نیروهای خود دعوت به عمل آوریم در مسجد اعظم اجتماع کنند و هرکس از مردم که اسلحه دارد به اینجا بیاورید و به ما ملحق شود.

در عرض چند ساعت اقشار مختلف مردم بسیج شدند، با وانت بار و خودروهای شخصی، شن و ماسه و گونی و آجر آوردند، پشت بام و اطراف مسجد را با گونی های پر از شن سنگربندی کردیم. در خیابانهای اطراف که منتهی به مسجد می شدند درختان و چوبهای بزرگ و سنگینی ریختیم تا به خیال خودمان مانع از حرکت و پیشروی تانکها به سوی مسجد شویم و راه ها را به روی نیروهای مسلح شاه ببندیم.

هرچه امکانات و تجهیزات بود در جهت استحکام پایگاه نظامی مسجد اعظم به کار گرفتیم و با تعداد ۴۰-۵۰ نفر افراد مسلح و با حضور انبوه مردم آماده نبرد شدیم. ناگهان صدای غرش تانک‌ها از دور به گوش رسید، به دستور من افراد مسلح در پشت سنگرهای خود قرار گرفتند. تانک‌ها درختان و سایر موانع را شکستند و نزدیک محوطه شدند. شش تانک بود با تعداد زیادی نیروهای پیاده نظام ارتش که آنها را اسکورت می کردند.

من در پشت بام کنار گنبد قرار گرفته بودم در حالی که یک کلاشینکف دستم بود می خواستم ببینم عکس العمل تانکها چه خواهد شد. درهمین فکر بودم که ناگهان تانک اولی که در جلو حرکت می کرد، یک توپ به سمت گنبد شلیک کرد. گلوله توپ درست از یک متری بالای سرم عبور کرد و به گنبد اصابت نمود بعد از آن طرف گنبد خارج شد.

در این میان عده ای با لباس شخصی به عنوان «شاه دوست» در میان آنها ظاهر شدند و شعار «زنده باد شاه و.... » سر دادند. دوستانم از شدت خشم بدنشان می لرزید، اول خیال کردم از ترس اینطور شده اند اما خطاب به من گفتند: حاج آقا چرا دستور تیراندازی نمی دهید. گفتم نیازی به دستور نیست بزنید. سربازها که حرف مرا شنیدند فوری روی تانک و اطراف آن را خالی کردند. ما تانک را به رگبار بستیم. از پایین چند نفر از دوستان بر روی تانک اولی کوکتل مولوتوف انداختند و تانک بلافاصله آتش گرفت.

لوله تانک که قبلا به طرف ما و مسجد بود بی اختیار چرخید و به سمت هتل قرار گرفت. تانک دومی از پشت رسید و ما را به رگبار مسلسل بست. من زمین گیر شدم. طرف راست من پسرم رشید بود و در میان ما فقط او یک تفنگ ژ-۳ داشت، بقیه دوستان کلاش داشتند. طرف چپم نیز مرحوم حاج موسی بود. به این ها گفتم هردو به طور همزمان به روی تانک ها آتش بریزند و تیراندازی کنند.

تانک سومی، چهارمی، پنجمی و ششمی آمدند و بین تقاطع خیابان پهلوی و عسگرآبادی(خیابان امام و بعثت امروزی) قرار گرفتند. ما پنج نفر در پشت بام بودیم. من، رشید، حاج موسی، حاج محمد و یک نفر دیگر که اسمش را فراموش کرده ام. چند نفر دیگر هم در بام بانک بودند. بقیه مسلحان به همراه مردم از زمین و اطراف تانک ها را محاصره کردند و مرتب به طرفشان تیراندازی نمودند، بطوری که زمین گیر شدند و مجبور به عقب نشینی گردیدند. البته اگر می خواستند بمانند و با ما بجنگند می توانستند چون آن ها امکانات و نیروی زیادی داشتند، ولی در اثر مقاومت شجاعانه ما و مردم، خداوند متعال رعب و وحشتی به دلشان انداخت و آنها پا به فرار گذاشتند و به لشگر و پادگان ارومیه بازگشتند.

در این حماسه تاریخی دو نفر از مردم شهید و چند نفر زخمی شدند. تعداد زیادی هم از سربازان و درجه داران رژیم کشته و زخمی شدند و یک تفنگ ژ-۳ هم به غنیمت ما درآمد.

به گزارش ایسنا، نقش مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حسنی در صحنه انقلاب شهر ارومیه و واقعه دوم بهمن ماه بی بدیل است و این حادثه مهم تاریخی در خاطره نه تنها مردم ارومیه و استان بلکه در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار خواهد ماند.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۸-۱۱-۰۲ ۱۰:۳۰

كاش الان هم جنگجوياني با دل و جرات مثل ايشان بودند...