کودکیاش را در هیاهوی ازدواجی ناخواسته جا گذاشته است. با چهرهای آرام، اما زخمی از سالها سکوت. لیلا جوانی است که کودکیاش را در پس سنت قربانی شده میداند. او در گفتوگو با خبرنگار ایسنا میگوید: به من گفتند ازدواج خوشبختی است، اما برای من به معنای خاموش شدن همه رویاهایم بود.
کنار او، دختری دیگر که شاید هنوز آثار کودکی در چهرهاش پیدا باشد، با چشمانی خیس عنوان میکند: وقتی میگویند عروس، باید بپذیری؛ حتی اگر هنوز عروسکهای کودکانهات در دستت باشد.
این دو زن از سرنوشتی سخن میگویند که هیچ دختری نباید تجربهاش کند. درباره یکی از روزهای پراضطرابی میگوید که به جای مدرسه و بازی، به اجبار به خانه همسرش فرستاده شد. دیگری با حسرت از کتابهایی که هیچوقت تمام نکرده و آرزوهایی که زیر بار زندگی زودهنگام شکستند، میگوید. هر دو از تلخیهایی میگویند که از کودکیشان ربوده شد: فشارهای روحی، مسئولیتهایی که هیچ کودکی نباید بر دوش بکشد و رؤیاهایی که هیچوقت مجال پرواز پیدا نکردند.
کودکهمسری چیزی فراتر از یک سنت اشتباه است؛ قصهای غمانگیز از نابودی کودکیها و قربانی شدن آیندهها. روایتهای تلخ این دو زن، فریادی است که باید شنیده شود؛ فریادی برای دنیایی که دیگر در آن، هیچ کودکی به اجبار بزرگ نشود.
داستان لیلا: دختری که کودکیش در سایه ازدواج گم شد
برای ادامه گزارشم سری به یکی از روستاهای نزدیک زنجان میزنم؛ با یکی از اهالی که خود قربانی کودکهمسری است همسخن میشوم؛ نامش لیلاست او وقتی ازدواج کرد، ۱۲ سال بیشتر نداشت. در خانهای کوچک، کنار خانوادهای پرجمعیت در یکی از روستاهای حاشیهی شهر زندگی میکرد. او با شنیدن جمله عروس شدن، تصور میکرد که قرار است زندگیاش به شادی و خوشبختی ختم شود. لباس سفید عروسی را که بر تنش کردند، بیشتر به یک بازی کودکانه شبیه بود تا حقیقتی که زندگیاش را تغییر دهد.
همسر لیلا، مردی ۲۸ ساله بود که بهخاطر شرایط مالی خانواده لیلا، توانست رضایت پدرش را جلب کند. لیلا نمیدانست این مرد کیست، از کجا آمده، یا چه انتظاراتی از او دارد؟ تنها چیزی که میدانست، این بود که دیگر نمیتواند به مدرسه برود و در کنار دوستانش بخندد.
بعد از ازدواج، لیلا به خانه همسرش رفت. اما آنجا دیگر خبری از بازی و آزادی نبود. صبحها باید زودتر از همه بیدار میشد، خانه را تمیز میکرد و غذا میپخت. تنها دنیای او چهار دیوار خانه بود. شوهرش که با او مانند یک کودک برخورد میکرد، اغلب عصبانی میشد و انتظاراتش از لیلا چیزی فراتر از توان یک نوجوان بود.
لیلا به خبرنگار ایسنا میگوید: هر وقت اشتباهی میکردم، شوهرم سرم داد میزد یا مرا کتک میزد. نمیتوانستم کاری کنم، حتی نمیتوانستم گریه کنم. اگر مادرم زنگ میزد و میپرسید که خوشحالم، فقط میگفتم: بله. اما دلم میخواست بگویم که مرا نجات دهند.
تنها یک سال پس از ازدواج، لیلا باردار میشود. او حتی نمیدانست بارداری چه معنایی دارد یا چگونه باید با آن کنار بیاید؟ بدنش هنوز آماده نبود و دوران بارداری سخت و دردناکی را پشت سر گذاشت. وقتی فرزندش به دنیا آمد، او خودش هنوز به مراقبت و محبت نیاز داشت، اما ناگهان مادر شده بود و باید از یک انسان دیگر مراقبت میکرد.
در اینباره نیز لیلا توضیح میدهد: وقتی دخترم گریه میکرد، نمیدانستم چه کنم. من خودم هنوز یک کودک بودم. گاهی پا به پای او گریه میکردم و از خدا میخواستم که کمکم کند.
امروز لیلا ۱۹ ساله است و دو فرزند دارد. او به ندرت خانه را ترک میکند و تنها سرگرمیاش صحبت کوتاه با همسایهها است. وقتی درباره آینده از او میپرسم، سکوت میکند. آرزوهایش را فراموش کرده و بهنظر میرسد که خود را در برابر سرنوشتش تسلیم کرده است.
لیلا در این رابطه میافزاید: تنها چیزی که میخواهم این است که دخترم مثل من نباشد. نمیخواهم او را در ۱۳ یا ۱۴ سالگی عروس کنند. میخواهم درس بخواند و زندگی بهتری داشته باشد.
امید به تغییر
لیلا داستانی است از هزاران داستان مشابه، اما آرزویش روشن است. او نمیخواهد چرخه کودکهمسری برای دخترش تکرار شود. این امید کوچک میتواند آغاز تغییری بزرگ باشد. اگر لیلا و دیگر قربانیان کودکهمسری از حمایتهای آموزشی، روانی، و اقتصادی بهرهمند شوند، میتوانند صدای اعتراض به این پدیده باشد.
دردهایی که شنیده نمیشوند
کودکهمسری زخمی است که در دل بسیاری از جوامع پنهان شده، زخمهایی که گاهی خونریزی میکند، اما کمتر دیده میشود. کودکان، اغلب دختران، قربانی فرهنگی میشوند که به جای آیندهای روشن، بار مسئولیتی سنگین بر دوششان میگذارد.
دخترانی که هنوز دنیای کودکانهشان را ترک نکردهاند، ناگهان با دنیای ناشناختهای روبهرو میشوند؛ جایی که صدای خندههایشان با صدای گریههای نوزادی که نمیخواستند مادرش باشند، جایگزین میشود.
در روستاها و محلههای محروم، کودکهمسری قصهای قدیمی است که هر روز به شکلی تازه بازگو میشود. پدرها، از سر فقر و ناچاری یا براساس سنت، دستهای کوچک دخترانشان را در دست مردانی میگذارند که گاه به سن خودشان نزدیکاند یا هنوز به سن فهم از تشکیل خانواده نرسیدهاند. مادرها که خودشان روزی قربانی همین چرخه بودهاند، سکوت میکنند. هیچکس از زهرا نمیپرسد که آیا آماده است؟ آیا میخواهد؟ برای بسیاری از این کودکان، ازدواج به معنای آغازی برای خشونت، محرومیت و آسیبهای روانی است.
چرا این چرخه متوقف نمیشود؟
چرخه کودکهمسری از فقر و یا سنت آغاز میشود و با جهل ادامه پیدا میکند. خانوادهها فکر میکنند که با ازدواج زودهنگام دخترانشان، آینده آنها را تضمین میکنند، اما غافلاند که این آینده، در حقیقت پایان امیدهای آنان است. وقتی فرهنگ و قوانین به این درد پنهان دامن میزنند، تغییر دشوارتر میشود.
کودکهمسری یکی از چالشهای جدی حقوق اولیه برخی دختران است که در برخی جوامع به دلیل فقر، باورهای فرهنگی، سنتهای اجتماعی و در مواردی سوءبرداشت از مفاهیم مذهبی همچنان ادامه دارد. این پدیده که در آن کودکان زیر ۱۸ سال مجبور به ازدواج میشوند، پیامدهای سنگینی بر سلامت جسمی و روانی، آموزش، و فرصتهای زندگی آنها میگذارد.
بر اساس گزارشهای سازمان ملل، حدود ۱۲ میلیون دختر زیر ۱۸ سال هر ساله در جهان مجبور به ازدواج میشوند. در ایران نیز کودکهمسری، بهویژه در مناطق محروم و روستایی، همچنان موضوعی رایج است. آمار رسمی نشان میدهد که در سالهای اخیر تعداد زیادی از ازدواجها شامل کودکان زیر ۱۵ سال بوده است. این ارقام تنها بخش آشکاری از معضل هستند و بخش بزرگی از این ازدواجها ثبت نمیشوند.
فقر اقتصادی یکی از دلایل رواج کودک همسری است به طوری که خانوادههای فقیر به امید کاهش بار اقتصادی و تأمین آینده مالی دختران خود، آنها را مجبور به ازدواج میکنند. همچنین به دلیل باورهای فرهنگی غلط در بسیاری از جوامع، ازدواج دختران در سنین پایین نوعی امنیت یا افتخار خانوادگی تلقی میشود.
نبود آگاهی و آموزش نیز یکی دیگر از پیامدهای رواج این موضوع است به طوری که بسیاری از خانوادهها از پیامدهای منفی کودکهمسری آگاه نیستند. همچنین در برخی از کشورها، قوانین کافی برای ممنوعیت ازدواج کودکان وجود ندارد یا به درستی اجرا نمیشود.
پیامدهای کودکهمسری
آسیبهای جسمی یکی از پیامدهای اصلی کودک همسری است به طوری که بارداری در سنین پایین میتواند عوارض خطرناکی مانند مرگومیر مادر و کودک، زایمان دشوار، و بیماریهای زنان را به همراه داشته باشد. همچنین دخترانی که در سنین پایین ازدواج میکنند، بیشتر در معرض افسردگی، اضطراب، و خشونت خانگی قرار میگیرند.
محرومیت از تحصیل نیز یکی دیگر از پیامدهای رواج کودک همسری است به طوری که ازدواج زودهنگام معمولاً به معنای ترک مدرسه و از دست دادن فرصتهای آموزشی است. کودکهمسری نه تنها آینده فرد بلکه جامعه را نیز تحت تأثیر قرار داده و چرخه فقر را تداوم میبخشد.
در ایران، حداقل سن قانونی ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال تعیین شده است، اما با رضایت والدین و تأیید دادگاه، ازدواج در سنین پایینتر نیز امکانپذیر است. بسیاری از فعالان حقوق کودک بر اصلاح این قوانین و افزایش سن ازدواج اصرار دارند.
جای پای کودک همسری در مشکلات روانی جامعه
در رابطه با موضوع کودکهمسری یک روانشناس در گفتوگو با خبرنگار ایسنا میگوید: همواره با قربانیانی روبهرو هستم که پیامدهای کودکهمسری زندگی آنها را تحتالشعاع قرار داده است. ازدواج در سنین پایین، در حالیکه فرد هنوز از لحاظ عاطفی، روانی و اجتماعی به بلوغ کافی نرسیده، آسیبهای جبرانناپذیری بهجا میگذارد.
اعظم نوری با بیان اینکه «این کودکان نهتنها از حق تجربه دوران کودکی محروم میشوند، بلکه با مسئولیتهایی روبهرو میشوند که فراتر از توان آنهاست»، ادامه میدهد: اغلب این افراد بعدها دچار افسردگی، اضطراب و حتی اختلالات روانی شدید میشوند.
وی با توضیح اینکه کودکهمسری باعث میشود فرد در محیطی ناامن و بدون حمایت کافی رشد کند، عنوان میکند: دخترانی که در این شرایط ازدواج میکنند، بیشتر در معرض خشونت خانگی و استثمار قرار میگیرند. آنها معمولاً احساس بیارزشی و ناامیدی را تجربه میکنند، زیرا بهجای تمرکز بر رشد و تحصیل، درگیر بارداری، تربیت فرزند و برآوردن انتظاراتی هستند که برایشان سنگین است.
او با بیان اینکه از نظر روانشناسی، کودکهمسری نه تنها به فرد قربانی آسیب میزند، بلکه اثرات بلندمدتی بر جامعه نیز دارد، میافزاید: این پدیده، چرخهای از فقر، بیسوادی، و ناآگاهی را بازتولید میکند.
وی عنوان میکند: آموزش و آگاهیبخشی به خانوادهها و ایجاد محیطهای حمایتی برای قربانیان، از مهمترین راهکارها برای مقابله با این معضل است. تغییر فرهنگ و قوانین نیز نقش مهمی در کاهش این آسیب دارد.
کودکهمسری ریشه در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارد
یک جامعهشناس نیز در این باره در گفتوگو با خبرنگار ایسنا، میگوید: کودکهمسری یکی از پدیدههایی است که در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ریشه دارد. در جوامعی که این پدیده رواج دارد، ازدواج زودهنگام بیشتر به عنوان یک راهحل برای مسائل اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی دیده میشود.
زهرا حقشناس با بیان اینکه در بسیاری از مناطق، فقر و دسترسی نداشتن به فرصتهای آموزشی باعث میشود که خانوادهها دختران خود را به ازدواج سوق دهند تا از بار اقتصادی آنها کاسته شود، خاطرنشان میکند: این رفتارها در بستر فرهنگی که ازدواج زودهنگام به عنوان تقریبا اجتنابناپذیر یا محترم تلقی میشود، تداوم پیدا میکند.
او با بیان اینکه کودکهمسری نه تنها بر وضعیت فردی قربانیان تأثیر میگذارد، بلکه بر ساختار اجتماعی نیز اثرات مخربی دارد، اظهار میکند: این پدیده موجب از بین رفتن فرصتهای تحصیلی، اقتصادی و اجتماعی برای دختران میشود و در نتیجه، دخترانی که باید بهعنوان نیروهای فعال جامعه در آینده مشارکت داشته باشند، در دام یک زندگی وابسته و محدود گرفتار میشوند. این امر به طور مستقیم مانع از پیشرفت جامعه و کاهش نابرابریها میشود.
وی با توضیح اینکه برای مقابله با کودکهمسری، باید در سطح ساختاری و نهادی تغییراتی اساسی ایجاد کرد، یادآور میشود: اصلاح قوانین، تقویت سیستمهای آموزشی و اقتصادی و همچنین تغییر نگرشهای فرهنگی میتواند به کاهش این معضل کمک کند.
ضرورت انجام اصلاحات جدی در نظام حقوقی
یک کارشناس حقوقی نیز در اینباره در گفتوگو با خبرنگار ایسنا گفت: از نظر حقوقی، کودکهمسری نقض آشکار حقوق بشر و حقوق کودکان است، عنوان میکند: طبق کنوانسیون حقوق کودک که در سال ۱۹۸۹ تصویب شد، کودک به فردی اطلاق میشود که زیر ۱۸ سال سن داشته و باید از حمایتها و حقوق خاص برخوردار باشد.
زهرا فتاحی با بیان اینکه ازدواج دختران زیر ۱۸ سال نه تنها مخالف این اصول است بلکه در بسیاری از کشورها با توجه به تأثیرات منفی آن بر رشد جسمی و روانی کودکان، بهعنوان یک عمل نادرست و غیرقانونی شناخته میشود، اظهار میکند: در ایران، اگر چه حداقل سن قانونی ازدواج ۱۳ سال برای دختران است، اما این حداقل سن باید بر اساس اصول حقوقی و علم روانشناسی تغییر کند، زیرا ازدواج در این سنین بهطور جدی سلامت جسمی و روانی دختران را تهدید میکند.
وی با یادآوری اینکه در بسیاری از موارد، کودکهمسری به دلیل ضعف در اجرای قوانین و نظارت ضعیف بر عملکردهای قانونی ادامه مییابد، خاطرنشان میکند: هر چند که قانونگذاری در ایران برای محدود کردن ازدواجهای زیر سن قانونی وجود دارد، اما در عمل، با وجود این قوانین، ازدواجهای زودهنگام همچنان در برخی مناطق تحتالشعاع نارساییهای اجرایی قرار دارد. مشکلاتی همچون ناآگاهی از قوانین، فشارهای فرهنگی و سنتی و فقدان حمایتهای اجتماعی، موجب میشود که والدین در مواردی برای دختران خود اجازه ازدواج بدهند، حتی اگر این کار خلاف قانون باشد.
او با تاکید بر اینکه حل این معضل نیازمند اصلاحات جدی در نظام حقوقی است، عنوان میکند: برای جلوگیری از کودکهمسری، علاوه بر اصلاح قوانین و افزایش سن ازدواج، باید سیستمهای نظارتی کارآمدتری ایجاد شود و مجازاتهای شدیدی برای کسانی که بهطور غیرقانونی دختران را به ازدواج میفرستند، اعمال شود. همچنین، آموزشهای حقوقی برای والدین و جامعه در خصوص حقوق کودکان و خطرات کودکهمسری میتواند کمککننده باشد.
به عنوان سخن پایانی باید گفت که کودکهمسری پدیدهای است که نه تنها زندگی میلیونها کودک را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه مانعی جدی بر سر راه توسعه، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوامع محسوب میشود. مبارزه با این معضل نیازمند تلاش مشترک دولتها، سازمانهای مردمنهاد و جامعه مدنی است. تنها با ایجاد تغییرات ساختاری و فرهنگی میتوان آیندهای بهتر برای کودکان ساخت.
انتهای پیام
نظرات