نشان ذوالفقار؛ نشانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کسی آن را دریافت نکرده بود. شنیدن خاطره دریافت این نشان از زبان خود حاج قاسم سلیمانی، حال و هوای دیگری دارد؛ روایتی ساده، صریح و سرشار از فروتنی.
او نقل میکرد: «از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفتند و گفتند آقا فرمودهاند تشریف بیاورید، کاری با شما دارند. تأکید کردند با لباس نظامی هم بیایید. همان لحظه متوجه شدم برای چه موضوعی مرا خواستهاند. حدود یک سال قبل هم صحبتش مطرح شده بود و من طفره رفته بودم.
این بار هم بهانه آوردم؛ گفتم قصد رفتن به سوریه را دارم و فرصت ندارم. اما دوباره تماس گرفتند و گفتند حتماً بیایید و حتماً هم با لباس نظامی.
گفتم به یک شرط میآیم؛ سلام مرا به آقا برسانید و بگویید قبل از هر کاری، چند دقیقهای گفتوگوی خصوصی میخواهم.»
دیدار انجام شد و حاج قاسم، گفتوگوی دونفرهاش با رهبر انقلاب را اینگونه روایت میکرد: «به آقا گفتم شما برای جمهوری اسلامی زحمت کشیدهاید، خودتان را فدا کردهاید، کارهای بزرگی انجام دادهاید؛ چه کسی برای شما نکوداشت گرفته است که حالا شما میخواهید برای من بگیرید؟
از ایشان خواهش کردم این مدال را به من ندهند.
اما حضرت آقا دوباره تأکید کردند: «میخواهم این مدال را بگیرید.»
حاج قاسم میگفت: در تمام عمرم، روی حرف آقا نه نیاورده بودم. اینبار هم پذیرفتم؛ اما به یک شرط؛ تا زمانی که زندهام، این مدال را به لباسم نزنم.
روایتی کوتاه، اما پرمعنا؛ از مردی که بزرگترین نشان را گرفت، بیآنکه دل به نشان ببندد.
راوی: ابراهیم شهریاری، همرزم شهید سلیمانی
انتهای پیام


نظرات