دکتر محمدهادی فرحزادی در گفتوگو با ایسنا ضمن بیان اینکه دادههای حاصل از پیمایشها و مطالعات سلامت روان در ایران وجود دارد که میتوان از آنها برای تحلیل وضعیت خشونت خانگی، سلامت روان و اعتیاد بهره گرفت، گفت: باید توجه داشت که در اغلب پیمایشهای ملی، اطلاعات مربوط به سلامت روان و خشونت بهطور جداگانه گزارش میشود و تمرکز مستقیم بر ارتباط خشونت خانگی با اعتیاد کمتر دیده میشود ولی با این حال شواهد موجود امکان بررسیهای تحلیلی در این زمینه را فراهم میکند.
وی با بیان این که براساس نتایج آخرین پیمایش ملی سلامت روان در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱، حدود یک چهارم جمعیت کشور حداقل یک اختلال روانپزشکی را تجربه میکنند، تصریح کرد: این میزان نسبت به پیمایشهای دهه قبل افزایش یافته و حاکی از آن است که نیاز جامعه به خدمات سلامت روان در حال رشد است.
فرحزادی به استناد نتایج این پیمایش ملی، گفت: مطابق آمارهای بهدست آمده افسردگی و اختلالات اضطرابی و خلقی از شایعترین اختلالات گزارش شده بودند و مقایسه دادهها با پیمایش سال ۱۳۹۰ نشان داد که شیوع اختلالات روانپزشکی از حدود ۲۳.۶ درصد به حدود ۲۵.۱ درصد افزایش یافته است.
دبیر علمی سومین کنگره بینالمللی و پنجمین کنگره ملی اعتیاد و رفتارهای پرخطر ضمن بیان این که افرادی که نشانههای اختلالات روانی دارند بهطور معناداری بیش از سایر افراد خشونت خانگی را تجربه کردهاند، اظهار کرد: طبق تحلیل دادههای پیمایشهای اخیر، شیوع خشونت خانگی در بازه زمانی یک ماهه در جمعیت عمومی حدود ۱۱.۴ درصد گزارش شده و خشونت کلامی و روانی بیشترین سهم را در این رابطه داشته است.
وی گفت: عوامل اجتماعی و اقتصادی مانند سن پایینتر، بیکاری و سطح تحصیلات پایین نیز با افزایش احتمال تجربه خشونت خانگی ارتباط داشتهاند.
این روانپزشک تاکید کرد: مطالعات منطقهای و مرورهای نظاممند نشان میدهد که شیوع خشونت خانگی علیه زنان قابل توجه است و در برخی پژوهشها بین ۵۰ تا ۶۶ درصد زنان تجربه حداقل یک نوع خشونت در طول زندگی را گزارش کردهاند.
به گفته وی، تفاوت در برآوردها ناشی از اختلاف در ابزار سنجش و روش نمونهگیری است اما با این حال مجموعه شواهد، بر گستردگی خشونت خانگی در جامعه دلالت دارد.
فرحزادی بیان کرد: در پیمایشهای سلامت روان کشور، شاخصهای مربوط به اعتیاد نیز مورد بررسی قرار گرفته است ولی در عین حال آمارهای تفصیلی مربوط به شیوع اختلال مصرف مواد معمولاً بهطور گسترده در گزارشهای عمومی منتشر نمیشود و دسترسی به اطلاعات دقیقتر مستلزم مراجعه به گزارشهای تخصصیتر است.
وی اعتیاد را بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم سلامت روان که در این پیمایشها مورد سنجش قرار گرفته است، یادآور شد و عنوان کرد: در استان یزد نیز بر اساس مطالعات جمعیت محور و گزارشهای رسمی، وضعیت سلامت روان، خشونت خانگی و اعتیاد تفاوت چشمگیری با میانگینهای ملی ندارد و در برخی شاخصها روند نگرانکننده مشاهده میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی یزد اظهار کرد: نتایج یک مطالعه در استان نشان داده است حدود ۲۶.۷ درصد افراد ۱۵ سال به بالا در معرض احتمال ابتلا به اختلالات روانی قرار دارند و شیوع این اختلالات در زنان بیشتر از مردان گزارش شده است.
وی تصریح کرد: در پژوهش دیگری که با بهرهگیری از ابزارهای سنجش افسردگی، اضطراب و استرس انجام شد، شیوع این متغیرها بهترتیب حدود ۲۹، ۳۲.۲ و ۳۴.۸ درصد برآورد شده است که بیانگر بار قابل توجه مشکلات روانشناختی در این استان است و ضرورت مداخلات پیشگیرانه، ارتقای مهارتهای زندگی و گسترش دسترسی به خدمات سلامت روان را برجسته میکند.
فرحزادی با تاکید بر این که برآوردهای رسمی نشان میدهد شیوع اعتیاد در یزد در سال ۱۴۰۰ حدود ۲.۷ درصد جمعیت بوده و بیش از ۳۲ هزار نفر در چرخه درمان قرار داشتهاند، گفت: سهم زنان در میان افراد مبتلا به اعتیاد طی سالهای اخیر روند افزایشی داشته و از حدود ۵ درصد به نزدیک ۱۵ درصد رسیده است.
این روانپزشک تصریح کرد: این روند از منظر پیامدهای خانوادگی و اجتماعی قابل توجه است و میتواند به تشدید مشکلات سلامت روان، افزایش تعارضهای خانوادگی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی منجر شود.
وی ضمن اشاره به اینکه گزارشهای استانی و رسانهای نیز بیانگر رشد موارد خشونت خانگی بهویژه علیه زنان و کودکان است به طوری که این موضوع به یکی از چالشهای مهم اجتماعی تبدیل شده است، گفت: بر اساس تحلیلهای کارشناسی، عواملی از جمله اعتیاد، مشکلات اقتصادی و ضعف مهارتهای ارتباطی درون خانواده از مهمترین عوامل زمینهساز خشونت خانگی محسوب میشوند و گزارش شده است که مصرف الکل و برخی مواد محرک صنعتی نیز در بروز رفتارهای خشونتآمیز نقش پررنگی دارند.
دکتر فرحزادی در پایان با اشاره به اینکه سلامت روان نامطلوب و وجود اختلالات روانی بهعنوان یکی از عوامل خطر مهم برای بروز خشونت خانوادگی شناخته میشود، گفت: اعتیاد در فرد یا اعضای خانواده با افزایش تنشهای اقتصادی و اختلال در کارکرد ارتباطی خانواده همراه است و میتواند همزمان به تشدید مشکلات سلامت روان و افزایش احتمال خشونت خانگی منجر شود.
انتهای پیام


نظرات