عصر روز دوشنبه ۲۲ دی، بزرگترین تجمع مردمی شهر قزوین اتفاق افتاد، تجمعی که شاید از تمامی مراسمات انقلابی و مذهبی بزرگتر بود جمعیتی که تا به حال به چشم ندیده بودم و از هرکس هم که سؤال کردم این نظر را داشت؛ دیروز قزوین یک قزوین دیگر بود مانند سایر مناطق کشور.
دیروز پیکر مطهر ۱۰ شهید مدافع امنیت روی دستان مردم شهیدپرور قزوین تشییع شد جمعیت از خیابانهای مختلف به سمت جایگاه سوخت خیابان شهید بابایی سرازیر بود وقتی از خیابان آزادگان تا خیابان شهید بابایی که پیاده میرفتم اقشار مختلفی را میدیدم که با پرچمهای ایران از کوچه پس کوچههای شهر به حرکت درآمده بودند و مقصد همه یکی بود. وقتی به خیابان شهید بابایی رسیدم بهدلیل تراکم جمعیت حرکت متوقف بود.
برادر یکی از شهدا با گریه گفت «برادرم همیشه میگفت اگر بمیرم چه جمعیتی من را تشییع میکند» رو به پیکر بردار شهیدش کرد و گفت «بلند شو این جمعیت را ببین که برای تشییع تو آمدند».
با شروع مراسم حال و هوای مردم عجیب بود و همه پرچم و قرآن در دست داشتند و با مشتهای گره کرده شعارهایی همچون «لبیک یا حسین»، «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست»، «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده»، «مرگ بر آشوبگر»، «مرگ برآمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «برادرم شهیدم راهت ادامه دارد» و «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» سر میدادند.
وقتی شهدا را آوردند شعار «یا حسین» و «یا زهرا» و شعار حماسی «حیدر حیدر» از میان انبوه جمعیت بلند شد.
همراه یکی از خبرنگاران به سختی توانستیم به داخل جایگاه سوخت برویم، آنجا نمادی برای شهدای این فاجعه درست کرده و عکس ۱۰ شهید را گذاشته بودند؛ از میان انبوه جمعیت هم گلهای زیادی به سمت تمثال پرتاب میشد.
داخل جایگاه سوخت رفتیم تمامی نازلها و کیوسکها کنده و اتاقهای این جایگاه سوخته بودند خون شهدا در چندین جا نمایان بود؛ هفت شهید در این جایگاه به طرز بسیار وحشتناکی سلاخی و به شهادت رسیده بودند یکی عباسوار و دیگری حسینوار شهید شده بود.
یکی از خانمها میگوید: اینجا معراج شهدای جدید ماست اگر در زمان جنگ شهدا در معراج شهدا تدفین میشدند اینک در دی ماه ۱۴۰۴ اینجا معراج شهدای ماست و این شهدا از اینجا آسمانی شدند؛ باید یک یادمان خوب برای شهدا بسازند تا همه بدانند اینجا مردانی آمدند تا اجازه ندهند جایگاه سوخت منفجر شود. اگر این جایگاه منفجر میشد تمام مجتمعهای تجاری منطقه منفجر میشد بنابراین نباید این کار شهدا را فراموش کنیم.
در هوای سرد همراه با جمعیت از خیابان شهید بابایی به میدان عدل و میدان میرعماد و از آنجا به خیابان نادری و سبزه میدان و سپه حرکت کردیم؛ نکته عجیب این بود هرجه جلوتر میرفتیم جمعیت از اطراف افزوده میشدند و مانند رودهای کوچک به هم میپیوستند و این دریا خروشانتر میشد.
تمام مسیر مملو از جمعیت بود، در طول مسیر مردم بهصورت خودجوش شعارهای کوبنده همچون «انتقام انتقام»، «هیهات من الذلة» سر میدادند گویا با این شعارها میخواستند تمام فریاد خود را بر سر دشمن خالی کنند.
از راههای میانبر خود را زودتر از جمعیت به گلزار شهدا رساندیم خانواده شهدا در گلزار کنار مزارهای آماده شهیدان حضور داشتند و برای وداع آمده بودند؛ صحنه تکاندهنده بود، خانوادهها مبهوت بودند و در عین شجاعت و صلابت بسیار مقتدرانه صحبت میکردند.
پدر شهید احمدنیا میگوید: پسر من شب قبل غسل کرد و زیارت عاشورا خواند، هنگام خروج از منزل احساس میکردم یک قرص ماه است؛ حس می کردم قرار است اتفاقی بیفتد.
مادر شهید مصطفی کاظمی میگوید: پسرم یک نخبه و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مکانیک بود؛ تنها جرم این نخبه لباسش بود که بسیجیها هنگام سیل، زلزله، جنگ، آشوب و اغتشاش برای امنیت و آرامش کشور بر تن میکنند برای همین آنگونه شهیدش کردند.
در بین شهدا چند شهید مجرد بودند که خانوادهها ظرفهای حنا درست کرده بودند و مادرانشان میگفتند میخواهند برای پسرشان حنابندان بگیرند.
تکتک این شهدا بسیار شجاعانه مقابل آشوبگران ایستادند؛ یکی از شهدا وقتی دیده بود میخواهند پیکر دوست شهیدش را به آتش بکشند جلوی آنها را گرفته بود که او را هم به شهادت رساندند.
یکی از مادران شهدا میگوید: افرادی که برای آشوب آمدند هیچ یک برای گرانی نیامدند.
وی با سوز دل ادامه میدهد: آیا کسی که برای گرانی میآید دست قطع میکند، چشم در میآورد، به سر دیگری ضربه میزند و همه جا را به آتش میکشد؟ اینها هیچ کدام برای گرانی نبود.
تقاضای خانواده شهدا و مردم این بود که مسئولان هر چه سریعتر قاتلان این عزیزان را شناسایی و محاکمه کنند.
انتهای پیام


نظرات