به گزارش ایسنا، زلزله یکی از پرتکرارترین و ویرانگرترین مخاطرات طبیعی در ایران به شمار میرود. قرار گرفتن کشور بر روی کمربند زلزله باعث شده است که بخش بزرگی از شهرها و روستاها در دهههای اخیر، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با پیامدهای این پدیده مواجه شوند. تجربههایی مانند رودبار و منجیل، بم و سرپلذهاب نشان میدهند که زلزله فقط به تخریب ساختمانها محدود نمیشود، بلکه ساختارهای اجتماعی، روابط انسانی و شیوه زندگی مردم را نیز دستخوش تغییر میکند. در چنین شرایطی، مدیریت بحران بهعنوان مجموعهای از اقدامات هماهنگ، نقش اساسی در کاهش آسیبها و بازگرداندن امنیت و آرامش به جامعه دارد.
در مراحل اولیه مدیریت بحران، تخلیه سریع افراد و تأمین سرپناه برای حفظ جان و سلامت آنها در اولویت قرار میگیرد. اسکان اضطراری معمولاً با چادر یا سازههای موقت انجام میشود و هدف اصلی آن، محافظت افراد در برابر سرما، گرما و بیماری است. اما پس از عبور از این مرحله، اسکان موقت اهمیت ویژهای پیدا میکند. این دوره، زمانی است که افراد آسیبدیده باید برای مدتی طولانیتر در شرایطی غیر دائمی زندگی کنند؛ شرایطی که اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به نارضایتی اجتماعی، احساس ناامنی و تضعیف تابآوری جامعه منجر شود. به همین دلیل، توجه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی اسکان موقت، ضرورتی انکارناپذیر است.
در همین زمینه، موسی عنبری، استاد گروه توسعه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، پژوهشی را درباره تجربههای اجتماعی اسکان موقت پس از زلزله در ایران انجام داده است. در این پژوهش با تمرکز بر بازخوانی درسآموختههای زلزلههای بزرگ، بهویژه زلزله سرپلذهاب، تلاش شده است به چگونگی عملکرد نهادهای مسئول و واکنشهای اجتماعی مردم پرداخته شود.
روش انجام این پژوهش مبتنی بر رویکردی کیفی و میدانی بوده است. بخش قابل توجهی از دادهها از طریق حدود ۳۰۰ مصاحبه عمیق با مردم آسیبدیده و همچنین مسئولان ملی، استانی و محلی مرتبط با اسکان موقت در استان کرمانشاه گردآوری شده است. این مصاحبهها امکان آن را فراهم کرده تا تجربه زیسته مردم و دیدگاه تصمیمگیران بهطور همزمان مورد بررسی قرار گیرد. در این پژوهش، اسکان موقت نهتنها بهعنوان یک مسئله فنی، بلکه بهعنوان پدیدهای اجتماعی با ابعاد فرهنگی، محیطی و انسانی تحلیل شده است.
یافتههای این پژوهش نشان میدهند که تجربه اسکان موقت در زلزلههای مهم ایران با چالشهای اجتماعی متعددی همراه بوده است. از جمله این موارد میتوان به استقبال اندک مردم از اردوگاههای گروهی و تمایل آنها به انتخابهای فردی اشاره کرد. همچنین ناهماهنگی میان نهادها، موازیکاری و احساس تبعیض در توزیع امکانات، از جمله انتقادهای پرتکرار آسیبدیدگان بوده است. ورود افراد غیربومی و ایجاد احساس ناامنی، و بیتوجهی به ظرفیتهای محلی و دانش بومی نیز از دیگر نکات مطرحشده در این پژوهش است.
در کنار این موارد، نتایج نشان میدهند که اسکان یکنواخت و بیتوجه به تفاوتهای فرهنگی، قومی و نظام خویشاوندی، مشکلاتی جدی ایجاد کرده است. نبود برنامه مشخص برای تقویت خودامدادی محلی، بهویژه با مشارکت گروههایی مانند زنان، و همچنین تصور نادرست مردم و مسئولان از وظایف متقابل، از دیگر یافتههای مهم این مطالعه به شمار میرود. پژوهش تأکید میکند که این مسائل در مجموع میتوانند روند بازگشت به زندگی عادی را با اختلال مواجه کنند.
بر اساس اطلاعات ارائهشده در این پژوهش، اسکان موقت در واقع آغاز دوباره زندگی پس از فاجعه است. هدف از این مرحله، تنها تأمین سرپناه نیست، بلکه ایجاد شرایطی برای بازسازی روابط اجتماعی، حفظ حریم خصوصی، امنیت، و تداوم نظام همسایگی و محلهای متناسب با باورها و ارزشهای فرهنگی مردم است. تقویت خودامدادی محلی و استفاده از توان گروههای اجتماعی، بهویژه زنان، نقش مهمی در افزایش تابآوری اجتماعی دارد.
تجربههای گذشته نشان میدهند که بسیاری از سرپناههای موقت با شرایط اقلیمی، مدت زمان اسکان و ملاحظات فرهنگی و اقتصادی سازگار نبودهاند. پژوهش بر این نکته تأکید دارد که برنامههای آینده اسکان موقت باید با توجه به این واقعیتها بازطراحی شوند. همچنین، شفافسازی نقش نهادهای متولی، مدیریت بهتر کمکهای مردمی و خیرین، و تنظیم انتظارات متقابل مردم و مسئولان، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند کیفیت مدیریت بحران را بهبود بخشند.
این یافتهها در فصلنامه «مدیریت مخاطرات محیطی» منتشر شدهاند. این نشریه وابسته به انجمن مخاطرهشناسی ایران است و به بررسی علمی چالشها و راهکارهای مرتبط با مخاطرات طبیعی و محیطی میپردازد.
انتهای پیام


نظرات