«بشیر اسماعیلی» کارشناس روابط بینالملل در یادداشتی برای ایسنا نوشت: جهان با حیرت، تهدیدهای هیئت حاکمهٔ واشنگتن و شخص «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا را در موضوع گرینلند نظاره میکند و شاید باور ندارد که به عصر اشغال و استعمار بازگشتهایم و تمام شعارها و باورها دربارهٔ نظم جدید جهانی و تمدن انسانمحور رؤیا و مزاح بوده و انسان باز به پلهٔ نخست بازگشته است.
مقامات دولت ترامپ، مکرراً بر عزمشان برای تسلط و اعمال حاکمیت بر جزیرهٔ گرینلند تأکید میکنند و جانِ کلامشان این است که با زور یا زبان خوش، این کار را خواهند کرد. همین روزها مقامات دانمارکی که این جزیره را تحت حاکمیت خود دارند، از تحرکات و جمعآوری اطلاعات از سوی آمریکاییها برای یک حملهٔ قریبالوقوع گزارش میدهند و اروپا جز ابراز تأسف و البته جدلهای کلامی، اقدام دیگری انجام نداده است.
داستان گرینلند
گرینلند تا سیصد و اندی سال قبل، بخشی از خاک نروژ بود و روایتی هست که مردی موقرمز و جنایتکار برای فرار از مجازات از نروژ گریخته و خود را به این جزیره رسانده و نام گرینلند را در بیزاری از سیمای خود بر این خاک نهاد و اکنون سیصد سال بعدتر، انگار باز مرد موقرمزی دیگر میخواهد این جزیره و جهان را به عصر قانون یاسای چنگیزی بازگرداند.
گرینلند وسعتی بیش از عربستان سعودی دارد و ۹۷ درصد خاک آن پوشیده از یخهای ضخیم است و جمعیتی نزدیک به هفتاد هزار نفر در آن سکنی دارند. پیامد جنگ عالمگیر دوم و اشغال خاک دانمارک توسط آلمان نازی این بود که ایالات متحده با بهانهٔ مقابله با خطر نازیسم این جزیره را اشغال و تا دههٔ پنجاه میلادی هم این وضعیت تداوم یافت. پایگاه هوایی «توله» که هماکنون بهعنوان مرتفعترین پایگاه هوایی ایالات متحده در جهان بوده و هنوز در کنترل آمریکاییهاست و نقش مهمی در رصد تحرکات روسیه دارد، یادگار همان دوران است. گرینلند از سال ۱۹۷۱ دارای یک دولت محلی است که تنها در سیاست خارجی و دفاعی تابع دانمارک است.
هراس از چین
ایالات متحده اما برای تمایل به استیلا بر گرینلند دلایل مختلفی دارد؛ حضور قدرتمند اقتصادی چین در این جزیره که با سرمایهگذاریهای سنگین همراه بوده، واشنگتن را به هراس افکنده است. آمریکاییها در دور نخست ریاستجمهوری ترامپ با تهدید و تطمیع توانستند تصمیم مقامات دانمارک و گرینلند مبنی بر سپردن احداث تمام فرودگاههای گرینلند به چین را متوقف و معلق کنند. از سوی دیگر با گرمشدن زمین و آبشدن یخهای قطبی، مسیر تجارت میان اقیانوس اطلس و منجمد شمالی رونق و کارکردی فراتر از تصور خواهد یافت و صاحب گرینلند در معادلات جهانی نقشی ویژه دارد. کسر بسیار بزرگی از ذخایر فسیلی دستنخوردهٔ جهان هم در محدودهٔ اقیانوس منجمد شمالی و همین گرینلند قرار دارند که با روند سریع آبشدن یخچالهای قطبی و تکنولوژیهای جدید در دسترس و قابلاستحصالتر از هر زمانی هستند.
اروپای بدون اعتمادبهنفس
نکته این است که قرن بیستم و میانهٔ آن را پایان عصر استعمار و اشغال مینامیدند و اینکه جهان جدید به مدد تجربه و تمدن از آن عصر عبور کرده است، اما حالا میبینیم که تمام اینها خیالاتی بیش نبوده و هیچ غولی برای همیشه در چراغ نمیماند. وسعت سرزمینی و توهم امپراطوری از دالان تاریخ، خود را به اکنون رسانید و احتمالاً ترامپ و رفقا بیمیل نیستند امپراطوری آمریکا، گرینلند و سرزمینهای ماورای بحار خوانده شوند. دسترسی به منابع کانی هم که از ونزوئلا تا دیگر نقاط بدون هیچ پردهپوشی و عیان و عریان از سوی ساکنان کاخ سفید بیان میشود.
اروپا اما بعد از ویرانیهای جنگ دوم جهانی و اتکا صرف به توان ایالات متحده برای مواجهه با نازیسم و کمونیسم شوروی دیگر نه توان و نه اراده و امکانی برای مواجهه با بحرانهای بزرگ در خود میبیند. جوامع فرسوده و پیر در کنار گفتمانهای لذتجو و شخصمحور امیدی برای برآمدن «مارشال مونتگمریها» و البته سیاستمداران مستقل و ملی مشابه «شارل دوگل» را نمیدهد. در داستان گرینلند هم به نظر میرسد امید اروپا تنها به رحم ترامپ یا راضیکردن و با دادن امتیازهای بیشتر باشد و احتمالاً اگر عزم واشنگتن برای اقدام جدی در گرینلند جزم باشد، کاری بهمراتب راحتتر و سهلتر از ونزوئلا و دیگر نقاط داشته باشد؛ چرا که اروپا سالهاست عنصر ملی، اعتمادبهنفس و اتکای بر حقیقت و نه خیال را از دست داده است.
اکنون اما دانمارک حضور نظامی خود را در گرینلند تحکیم نموده و مدعی است که دستدرازی نظامی ایالات متحده را پاسخ خواهد داد. در اجلاس داووس، دونالد ترامپ از این گفت که اروپاییها وعده دادهاند خواستههای واشنگتن در گرینلند را به شکل مسالمتآمیز برآورده نمایند و البته طبق معمول اظهارات ترامپ از سوی طرف اروپایی انکار شد. آنچه واضح به نظر میرسد آن است که داستان گرینلند هر فرجامی که بیابد، آغاز داستان است و ارادهٔ واشنگتن مقابل بیعملی و ناتوانی میدانی و ارادهای اروپا باز هم چیره خواهد شد و تهدید روسیه یا تهدیدنمایی آن و البته استفادهٔ تیم ترامپ از این هراس در مقابل اروپا موضوع را پیچیده و البته ناگزیر از تسلیم یا نرمش عجیب خواهد نمود.
بربادرفته
جهان جدید اما حیرتانگیز است و ما با سرعت تمام انگار به سمت مصادیق فیلم «بربادرفته» با بازی «ویوین لی» بازمیگردیم که ششلولبندها و البته مقاومت و سرکشی، مرزها و منابع را تعیین میکنند و کلمات تنها شوخیهای بلاموضوع هستند. شاید پس از داستان گرینلند باید به جهان جدید سلام کرد.
انتهای پیام


نظرات