انتخاب سرمربی در فوتبال ایران همواره یکی از چالشبرانگیزترین تصمیمهای مدیریتی بوده؛ تصمیمی که در بسیاری از موارد، نه بر پایه تجربه و دانش مربیگری، بلکه بر اساس نام، سابقه بازی و محبوبیت اتخاذ میشود. مجتبی توتونی، کارشناس فوتبال کشورمان در گفتوگو با ایسنا با نگاهی انتقادی به این روند، از تبعات تصمیمهای عجولانه مدیریتی، ضعف ساختاری کادرهای فنی و شرایط نگرانکننده تیم فوتبال ذوبآهن سخن گفت.
ارزیابی شما از شیوه انتخاب سرمربیان در فوتبال ایران چیست؟
متأسفانه در فوتبال کشور ما، مدیران باشگاهها در انتخاب مربیان مسیر درستی را طی نمیکنند. اینکه فردی در دوران بازیگری خود بهعنوان یک اسطوره شناخته شده، به هیچ عنوان دلیلی بر شایستگی او برای مربیگری و انجام کارهای بزرگ نیست. نمونههای بسیار زیادی در فوتبال ایران وجود دارد که نشان میدهد صرفِ اسطورهبودن، تضمینی برای موفقیت در عرصه مربیگری نیست و این تصور، یک اشتباه بزرگ بهشمار میرود.
تفاوت اصلی میان دوران بازیگری و مربیگری را در چه میدانید؟
دنیای مربیگری با دوران بازیگری، دو دنیای کاملاً متفاوت است؛ موضوعی که متأسفانه در فوتبال ما بهدرستی از یکدیگر تفکیک نمیشود. بازیکنانی که قصد دارند پس از پایان دوران بازیگری وارد عرصه مربیگری شوند، باید یک فرآیند مشخص و طولانیمدت را طی کنند؛ فرآیندی که شامل کسب تجربه، بهروز نگهداشتن دانش فوتبال، فراگیری اطلاعات تخصصی در حوزه کوچینگ، طراحی تمرینات مدرن، انتخاب صحیح بازیکنان و عوامل متعدد دیگر است.
این مسیر مربیگری تا چه اندازه زمانبر است؟
این موارد چیزی نیست که یک مربی در یکروز، یکماه یا حتی یکسال بهدست بیاورد. این مسیر کاملاً زمانبر است و اگر قرار باشد مربیای به قله فوتبال ایران، یعنی لیگ برتر، برسد، باید از دامنه کوه شروع کند؛ چه از طریق فعالیت در ردههای پایه و چه با حضور بهعنوان دستیار در تیمهای مختلف. سالها طول میکشد تا یک مربی به آن سطح از تجربه و دانش برسد که بتواند مانند یک درخت تنومند، در برابر ناملایمات لیگ برتر ایستادگی کند.
چرا این روند در فوتبال ایران بهدرستی رعایت نمیشود؟
متأسفانه ما در فوتبال ایران، برخی بازیکنان را تنها به دلیل نام و سابقهای که دارند، یکشبه روی نیمکت تیمهای بزرگ مینشانیم. این اتفاق در فوتبال ایران بارها رخ داده و در اغلب موارد نیز با شکست همراه بوده است. در فوتبال روز دنیا هم چنین روندی را مشاهده نمیکنید. بازیکنان بزرگی مانند میشل پلاتینی که چهار بار توپ طلا را کسب کرده، هرگز به مربی بزرگی تبدیل نشدند و نمونههای مشابه فراوانی وجود دارد.
از نظر شما، یک بازیکن برای رسیدن به سطح مربیگری در لیگ برتر چه مسیری باید طی کند؟
بازیکنانی که قرار است در تیمهای بزرگ و در سطح لیگ برتر مربیگری کنند، باید حداقل هفت، هشت یا حتی ۱۰ سال فرآیند کسب تجربه، دانش، شکست، پیروزی و یادگیری تصمیمگیریهای درست و نادرست را پشت سر بگذارند تا وقتی به لیگ برتر میرسند، آن اشتباهات را تکرار نکنند، اما ما بدون آنکه فردی حتی یک روز سابقه نشستن روی نیمکت داشته باشد، او را سرمربی تیمی میکنیم که نایبقهرمان آسیاست و یکی از تیمهای بزرگ ایران محسوب میشود.
پیامد چنین تصمیمهایی برای تیمها چیست؟
نتیجه چنین تصمیمی این میشود که پس از چند هفته، سرمربی از عهده کار برنمیآید و حتی کادری ضعیفتر از خودش را کنار خود قرار میدهد. در نهایت نیز این تصمیم مدیریتی باعث میشود بازیکن بزرگی مانند قاسم حدادیفر، که یکی از چهرههای شاخص فوتبال ایران بوده، بهاصطلاح «سوزانده» شود.
نظر شما درباره کادر فنی ذوبآهن در این فصل چیست؟
کادر فنی ذوبآهن واقعاً ضعیف بود. تقریباً همه اعضا بومی بودند و به نظر میرسید باشگاه میتوانست از یک چهره شاخص و باتجربهتر در کنار سرمربی استفاده کند تا حداقل به وی کمک شود. من ۱۰۰درصد با این نقد موافقم و حتی ابتدای فصل، این موضوع را هم به خود حدادیفر و هم از طریق دوستانش منتقل کردیم، اما متأسفانه توجهی به آن نشد و اکنون نتیجهاش دیده میشود.
ارزیابی شما از انتخاب جلال امیدیان بهعنوان سرمربی ذوبآهن چیست؟
در مورد جلال امیدیان باید گفت که او حداقل چندین سال بهعنوان دستیار در لیگ برتر فعالیت کرده و از نظر تجربه، شرایط بهتری نسبت به حدادیفر دارد. با این حال، اینکه او نیز بهعنوان سرمربی روی نیمکت تیم بزرگی مانند ذوبآهن بنشیند، نیازمند صبر است. باید دید آیا او نیز دچار همان اشتباهات خواهد شد یا خیر. امیدیان مربی جوانی است و اگر میخواهد موفق شود، حتماً باید از چند مربی باتجربه و آگاه در کنار خود بهره ببرد.
احتمال سقوط ذوبآهن را تا چه اندازه جدی میدانید؟
بحث سقوط ذوبآهن موضوعی است که واقعاً سخت میشود به آن فکر کرد. ابتدای فصل، در گفتوگویی که با یکی از مدیران سابق باشگاه داشتم، پیشبینی کردم که اگر تصمیم درستی درباره کادر فنی و جمعکردن تیم گرفته نشود، ذوبآهن میتواند اولین کاندیدای سقوط باشد؛ موضوعی که متأسفانه در حال تحقق است.
پیروزی اخیر ذوبآهن تا چه اندازه میتواند در تغییر شرایط مؤثر باشد؟
خوشبختانه ذوبآهن در بازی اخیر سه امتیاز مهمی به دست آورد و این پیروزی باعث شارژ روحی تیم شد. امیدوارم این روند ادامه پیدا کند، چرا که واقعاً حیف است تیم بزرگی مانند ذوبآهن حتی در معرض صحبت از سقوط قرار بگیرد. اگر خداینکرده ذوبآهن سقوط کند، مطمئن باشید مدیران کارخانه دیگر توجهی به این تیم نخواهند داشت و روند افول میتواند به نقطهای بسیار خطرناکتر برسد.
درباره سیاستهای مالی باشگاه ذوبآهن چه نظری دارید؟
در مقایسه با تیمهایی مانند پرسپولیس، استقلال و سپاهان، ذوبآهن هزینه کمتری انجام داده، اما سؤال من این است که آیا نسبت به تیمهایی مانند شمسآذر، استقلال خوزستان، آلومینیوم اراک و سایر تیمهای همسطح نیز هزینه کمتری کرده است؟ مطمئناً اینگونه نیست. به نظر من، صحبت درباره کمهزینهبودن ذوبآهن، نوعی فرار رو بهجلو است.
در نهایت، ریشه اصلی مشکلات ذوبآهن را در چه میدانید؟
ذوبآهن در این ۱۸ هفته، ساختار بسیار ضعیف و غلطی در عملکرد خود داشت که این موضوع ناشی از ضعف مفرط کادر فنی بود؛ کادری که حتی درد تیم را تشخیص نمیداد و برنامهای برای حل مشکلات نداشت، چرا که نه تجربه کافی و نه دانش لازم داشت و با همین نفرات، اگر یک کادر فنی قوی در اختیار ذوبآهن بود، این تیم میتوانست اکنون در میانه جدول قرار داشته باشد.
انتهای پیام


نظرات