به گزارش ایسنا، میدل ایست مانیتور در گزارشی نوشت: در میان سوابق مالی مرتبط با اپستین، کمکهای مالی مستند به گروهی موسوم به «دوستان نیروهای دفاعی اسرائیل»، یک موسسه خیریه مستقر در ایالات متحده که برای ارتش اسرائیل بودجه جمعآوری میکند و به موسسات مرتبط با صندوق ملی یهود، سازمانی که از نظر تاریخی در ساخت شهرکها، تملک زمین و سلب مالکیت دائمی فلسطینیها نقش محوری دارد.
اینها ادعاهایی نیستند که از گمانهزنی ناشی شده باشند، بلکه مواردی هستند که در اسناد مالی رسمی ثبت شدهاند، از آن نوع که معمولا به عنوان اثبات مشروعیت عمل میکنند تا به عنوان مدرکی برای همدستی.
نگرانکنندهترین نکته در مورد پروندههای اپستین این نیست که یک مرد قدرتمند خشونت را تامین مالی کرده است، بلکه این است که او این کار را آشکارا، قانونی و بدون هیچ پیامدی انجام داده است. اپستین برای تامین مالی تشکیلات خود نیازی به اعتقاد به صهیونیسم نداشت، همانطور که سیستم برای پذیرش پول او نیازی به اهمیت دادن به جنایات او نداشت و در این مبادله رسوایی واقعی عصر ما نهفته است؛ جهانی که سوءاستفاده نخبگان در کلمات محکوم میشود اما در ساختار پاداش میگیرد و جایی که رنج فلسطینیان انکار نمیشود، بلکه فقط به طور بیپایانی پشت رویهها، بهانهها و کاغذبازیها به تعویق میافتد.
این مساله مهم است زیرا قدرت نظامی اسرائیل و گسترش شهرکسازیها به صورت جداگانه وجود ندارند و تنها توسط ملیگرایی پشتیبانی نمیشوند، بلکه توسط پول فراملیها، اهداکنندگان نخبه و شبکههای خیریهای که اشغالگری رژیم صهیونیستی را به یک آرمان محترم تبدیل میکنند، حفظ میشوند و آن را از بررسی اخلاقی محافظت میکنند، در حالی که پیامدهای آن روزانه گریبانگیر فلسطینیهایی است که زمین، خانه و آینده خود را از دست میدهند، بدون اینکه هرگز در گزارشهای اهداکنندگان یا سخنرانیهای جمعآوری کمکهای مالی ظاهر شوند.
«ایلان پاپه»، مورخ، نشان داده است که سلب مالکیت فلسطینیها نه یک حادثه جنگی، بلکه یک پروژه برنامهریزی شده و مداوم بود که از طریق نهادهایی اداره میشد که پاکسازی قومی را بروکراتیک، ضروری و عادی جلوه میدادند. آنچه پروندههای اپستین آشکار میکند این است که چگونه این پروژه فراتر از خود رژیم صهیونیستی گسترش مییابد و به ثروت خصوصی متکی است که آزادانه در مرزها گردش میکند، از پاسخگویی مصون است و توسط وفاداری سیاسی محافظت میشود.
«توماس سوارز» نویسندهای که درباره زیرساختهای استعماری صهیونیستی مینویسد، نشان میدهد که چگونه سازمانهایی مانند صندوق ملی یهود هرگز نهادهای زیستمحیطی یا فرهنگی بیطرف نبودهاند، بلکه مکانیسمهای قانونی و مالی بودند که برای تامین دائمی زمین برای یک گروه و در عین حال حذف گروه دیگر طراحی شده بودند. وقتی چهرههایی مانند اپستین به چنین موسساتی کمک مالی میکنند، مساله نه باور شخصی، بلکه مشارکت ساختاری و تقویت آرام سیستمی است که نابرابری را به امری دائمی تبدیل میکند.
دولتهای غربی مدعی هستند که اسرائیل حق دفاع از خود را دارد، اما آنچه تا حد زیادی ناگفته مانده این است که چگونه این دفاع توسط ثروت خصوصی که از طریق کانالهای معاف از مالیات، تحت حمایت اتحادهای دیپلماتیک و جدا از نظارت عمومی در حال حرکت است، تامین مالی میشود، در حالی که فلسطینیها نتایج را نه به عنوان بحثهای انتزاعی در مورد سیاست، بلکه به عنوان ایستهای بازرسی، آوارگی، بمباران و فرسایش تدریجی زندگی تجربه میکنند.
غزه امروز، این تناقض را با وضوح بیرحمانهای آشکار میکند، نه تنها به دلیل مقیاس تخریب، بلکه به دلیل زبان اداری آرامی که برای توجیه، تامین مالی و مدیریت پیامدهای آن استفاده میشود. وقتی سوابق مالی نشان میدهد که اهداکنندگان از نهادهای نظامی و شهرکسازی حمایت میکنند، در حالی که قوانین بینالمللی به حالت تعلیق درآمده و زبان بشردوستانه از زور تهی شده است، ادعای تصادف غیرقابل قبول میشود.
بنابراین، سوال این نیست که آیا اپستین از نهادهای اسرائیلی حمایت کرده است یا خیر، بلکه این است که چرا چنین حمایتی در فضاهای نخبگان عادی، غیرقابل بحث و حتی قابل تحسین تلقی میشود، در حالیکه مقاومت فلسطینیان جرمانگاری میشود، غم فلسطینیان مورد بازجویی قرار میگیرد و وجود فلسطینیان به عنوان یک مشکل جمعیتی یا امنیتی به جای یک مشکل انسانی مطرح میشود.
آنچه پروندههای اپستین در نهایت افشا میکنند، نه یک توطئه پنهان، بلکه یک نظم قدرت آشنا و منسجم است. جهانی که قادر به تامین مالی اشغال از طریق خیریه، پولشویی خشونت از طریق نهادها و محافظت از متجاوزان از طریق رویهها باشد، همیشه راههایی برای توصیف تخریب به عنوان قانونی، استثمار به عنوان اتفاقی و زندگی فلسطینیان به عنوان قابل خرج کردن پیدا خواهد کرد.
همان سیستمی که به اپستین اجازه داد تا بدون مجازات سوءاستفاده کند، به اشغال نیز اجازه میدهد تا با مشروعیت دوام بیاورد، زیرا هر دو با پول، زبان بروکراتیک و توافق خاموش مبنی بر اینکه برخی از آسیبها نیازی به پاسخگویی ندارند، حفظ میشوند. فلسطین همچنان استثنا در نظم جهانی نیست، بلکه صادقانهترین شکل بیان آن است، نه گواهی بر سیستمی که شکست خورده، بلکه گواهی بر سیستمی که دقیقا همانطور که در نظر گرفته شده عمل میکند.
انتهای پیام


نظرات