زینب شهسوار فعال فرهنگی در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: شبها آنقدر صبر میکردم تا همه به خواب بروند. بعد آهستهآهسته به اتاقم میرفتم. یک چراغ کوچک با نور زرد در انتهای اتاقم بود. کتابم را جلویش میگذاشتم و در سکوت شب شروع میکردم به خواندن.
آن شبها کتاب «دا» را شروع کرده بودم؛ کتابی چندصدصفحهای که برای سنوسال من زیاد به نظر میرسید. اما آنقدر غرق در قصه قهرمانانهاش شده بودم که شبها از ساعت یک بامداد تا چهار صبح صفحاتش را مرور میکردم.
آن روزها دلم میخواست ماشین زمان اختراع شود و مرا به آن روزهای روایتشده در کتاب ببرد؛ به سالهای دفاع مقدس، به ساعتهای شریف دفاع از وطن، به مناجاتها و توسلها و خودسازیهای دوران جنگ. ماشین زمان اختراع نشد، اما من در موقعیتی قرار گرفتم که درست شبیه هشت سال دفاع مقدس، نیاز به مجاهدت و ایستادگی دارد.
آن روزها خط مقدم جبههها تنها برای مردها بود و زنها در پشت جبههها مشغول به خدمت بودند. اما این روزها زنان و مردان دوشادوش هم در خط مقدم هستند و هر کدامشان به قدر توان خود رسالتی دارند. حالا خانهنشینی برای انسان مؤمن وطندوست ممنوع است. همه باید در میدان حضور یابند؛ چرا که همین حضور شبیه به هزاران هزار اسلحه و ادوات جنگی دشمن را میترساند.
من کتابهای دوران جنگ را بسیار خواندم، اما این روزها کتاب جنگ با اسرائیل را با حضور خودم میخوانم؛ یعنی با چشمانم و گوشهایم و صدایم و کارهایم، انگار کتابی حیاتبخش را به نگارش درمیآورم. ما در میدان میمانیم و دشمن را با حضورمان به خاک ذلت میکشانیم. انشاءالله.
انتهای پیام
