به گزارش ایسنا، متن یادداشت بابک نگاهداری رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «مرثیهای برای حماسه» به شرح زیر است.
«گاه تاریخ، گویی از نفس میافتد؛ قدمهایش کند میشود و هر ورقش بوی حادثه میدهد. روزهایی که خبر، پیش از آنکه خوانده شود، دل را میخراشد و اندوه، بیاجازه بر شانهها مینشیند. این روزها، ایرانِ ما، خنجرهای تلخِ بیامان را بر پیکر خویش تاب میآورد. داغ جانهایی که از مدرسهی میناب پر کشیدند، برای خم کردن قامت هر وجدان بیداری بس است؛ چه رسد به زخمهایی که بر جان دیگر ایرانیان و شهرهای کهن و نجیب این سرزمین نشسته است.
اما در دل این سیاهیِ فشرده، ناگهان نوری سر میکشد؛ آرام، صبور و سهمگین و آن حماسه است.
حماسه، فرزند آسایش نیست؛ زادهی تنگناست. در جایی قد میکشد که انسان، به جای عقبنشینی، تن به ایستادن میدهد. نه با عربده و غوغا، که با شجاعتی خاموش و ریشهدار؛ شجاعتِ ماندن در میانه آتش، مهر بخشیدن، امید دمیدن و ستونوار کنار هم ایستادن.
این روزها، دلها به همین جلوهها آرام میگیرند؛ از سربازی که جانش را وثیقه ایستادگی میکند و بیمحابا در برابر سهمگینترین سازوبرگهای جنگ میایستد، تا آن مامور مترو که قامتش را نردبان بالا رفتن هموطنانش میکند؛ تا مردمی که در همسایگی انفجار، میدان را ترک نمیکنند و با مشتهای گرهزده و فریاد «اللهاکبر» به یاد میآورند که فراسوی هر قدرت زمینی، دستی بزرگتر هست.
و همان دست است که معادلات پرهزینهترین ارتش دنیا را به تردید میاندازد و غرور و نخوتِ آهنین را به لکنت وا میدارد تا راه فراری برای بیخردیها و خباثتهای خود پیدا کنند.
با این همه، در میانهی این شکوهِ حماسی، خلائی بزرگ به چشم میآید و آن روایت حماسه است. حماسه اگر در سینهی زمان گفته نشود، آرامآرام در غبار فراموشی فرو میرود. تاریخ این سرزمین از ابتدای تاریخ، حماسهخیز بوده است؛ هر زمان که بانگ روایت دلاوریها رساتر طنین انداخته، ستونهای این وطن نیز استوارتر ایستادهاند و دستِ بدخواهان کوتاهتر شده است. ایران، بارها در آیینهی همین روایتها، از دل گردابها سر برآورده است.
با این حال، این روزها سکوتی سنگین، چون مارپیچی خفهکننده، بر حلقهی اهل قلم و تصویر و صدا سایه افکنده است. این خاموشی، آزاردهنده و نامأنوس است. اگر ایستادگی مردمانی که با قلبهایی پر از ایمان، در برابر پلیدی و طغیان میایستند، شایستهی حماسهسرایی نباشد، پس در این جهان چه چیز سزاوار سرودن است؟ اگر شجاعتِ پاکانِ وطن در برابر آنان که پروندههای تباهیشان مرزهای جهان را درنوردیده، لایق روایت نباشد، پس کدام حقیقت در خور قلم و صداست؟
امروز، مخاطب این پرسش، همهی آناناند که نعمتی به نام «مخاطب» دارند. خواننده و نویسنده، شاعر و هنرمند، تصویرگر و روایتگر. امروز موسم حضور است، نه خموشی؛ موسم آن است که هرکس چراغی از توان خویش بیفروزد. این میدان، میدانِ وطن است؛ میدانِ ایران است.
دوگانههای فرسوده و جعلی را باید به کناری نهاد. نه مرزِ خودی و غیرخودی حقیقتی دارد و نه جداییِ ایران و جمهوری اسلامی. امروز نامی که بر تارک همهی این اختلافها میایستد، تنها یک واژه است؛ ایران.
ایران اکنون در میانهی میدان ایستاده است؛ و چشمهای بسیار، از درون و بیرون این مرزها، به این صحنه دوخته شدهاند. مردم این سرزمین، و حتی وجدانهای بیدار در گوشهوکنار جهان، به هنرمندی شما نیاز دارند تا این لحظهها در حافظهی زمان نقش بندد.
پس بیایید آنچه در توان داریم به میدان آوریم؛ کلمه، تصویر، صدا و خیال. گلایهها را بگذاریم برای فردا. روزی که این خصمِ غدّار از خاکِ این میدان رانده شود، آنگاه مجال نقد و گلایه فرا خواهد رسید. اما امروز، روز تعیین نسبتهاست. یا در جانب ایرانطلبان ایستادهایم یا در دامن ویرانطلبان فروافتادهایم. مبادا خاموشی ما، دست ویرانی را بلندتر کند.»
انتهای پیام

