ظهر روز دوشنبه ۱۸ اسفند هنگامی که مردم برای بیعت با رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، بهسوی میدان امام میشتافتند، دشمن غاصب آمریکایی-صهیونی ناگهان اطراف میدان امام را مورد هدف حمله خود قرارداد و فضا را به هرجومرج تبدیل کرد. در همان لحظه، جمعیت به سمت نزدیکترین ایستگاههای مترو پناه بردند؛ گویی در دل طوفان، ساحل امنی پیدا کرده بودند.
در این شلوغی، همه با هم میدویدند و همهمهای خاص فضا را پرکرده بود. عدهای با کمک متصدیان مترو به روی ریلها پناه یافتند، در حالی که دیگران به سمت سکوها هدایت میشدند. کودکان و سالمندان، آسیبپذیرترین قشر، در این میان با تعلل در پناهگرفتن مواجه بودند؛ گویی زمان برایشان به سنگینی یک کوه بزرگ تبدیل شده بود. تا آن لحظهای که یکی از متصدیان جوان مترو، میان سکو و ریل رفت و خود را پل کرد. او با جسارت، بدن خود را زیر پای سالمندان و کودکان قرار داد تا آنها بتوانند به سکوی امن برسند. جسم او زیر پاهایشان قرار گرفت و با نجابتی که در دلش شعلهور بود، مقاومت کرد؛ فداکاری در ذهنش چون مشعلی فروزان، به او نیرو میداد. به این ترتیب، این قهرمان ناشناس با ایستادگیاش، همچون ستونی از نور در دل تاریکی، مسیر نجات را برای آسیبپذیرترین قشر جامعه هموار ساخت.
قهرمان ایستگاه مهربانی؛ در دل تونلهای پر اضطراب مترو
علی مرادی، کارمند ۳۱ساله مترو میدان امام حسین(ع) اصفهان در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: در روز دوشنبه، هنگامی که این حادثه رخ داد، مسئولان قطار شهری مردم را به سمت ایستگاهها هدایت کردند تا امنیت آنها برقرار شود. ما خودمان بهعنوان همکاران، بچههایی که در دم در ایستگاهها و روی سکوها بودند را راهنمایی کردیم.
وی افزود: در آن لحظه جمعیت توسط کادر مترو به ایستگاههای امن هدایت شدند. پس از اینکه خط ما امن شد، آنها را به سمت تونل «لایه، لایه» هدایت کردیم؛ این کار میتوانست از ایستگاههای مجاور یا از پلههای اضطراری انجام شود.
این کارمند فداکار مترو بیان کرد: بعد از اینکه خطر برطرف شد و وضعیت به «سفید»(امن) تبدیل شد، ما سریعاً سعی کردیم مسافران را از ایستگاهها خارج کنیم. برخی از ایستگاههای انقلاب نیز تخلیه شدند؛ من برخی از این تخلیهها را مشاهده کردم.
مرادی ادامه داد: چون نیم سکوهای مسیر به سمت ایستگاه مترو میدان انقلاب عرض کمتری داشتند، آنها را بهصورت تقسیمشده هدایت کردیم؛ برخی مسافران را از داخل ریل و از یک سر نیمسکو به داخل تونلها هدایت کردیم.
وی توضیح داد: وقتی وضعیت «سفید» شد، مسافران میخواستند از پلههای اضطراری خارج شوند. فاصله بین ریل و لبه نیمسکو حدود یک متر و خوردهای بیشتر بود. من این بخش را بررسی کردم و دیدم که برخی مسافران هنوز در ایستگاه انقلاب ماندهاند. پس آنها را به سمت پلههای اضطراری هدایت کردم و سپس به وسط تونل برگشتم تا بقیه مسافران را نیز راهنمایی کنم.
این جوان فداکار خاطرنشان کرد: پلههای اضطراری را دیدم؛ در آنجا خانمهای سالمند و کودکان حضور داشتند و برایشان عبور از سکو بهسوی ریل و سپس به لب سکو بسیار دشوار بود. در این شرایط به این فکر کردم که پشت ریل و سکو بنشینم، به شکل «دوزانو» روی زمین و بدنم را مانند پل کردم تا مردم بتوانند پاهای خود را روی من بگذارند، سپس با فشار میله ریل از کمرم عبور کنند و راحتتر به نیمسکو برسند. این کار میتوانست به آنها کمک کند تا بهسرعت از ایستگاه خارج شوند.
مرادی تأکید کرد: به لطف خدا وضعیت خوب شد و ایستگاه تخلیه شد. در آن لحظه فقط به این فکر میکردم که زودتر به مردم کمک کنم هیچ فکر دیگری به ذهن من نرسید و هیچ دردی را حس نمیکردم تمام ذهن من درگیر مردمی بود که راحتتر و با سرعت بتوانند از آن مسیر عبور کنند.
ما اگرچه در میانه جنگی سخت با دشمنان میجنگیم، اما مهربانی، فداکاری و ایثار در رگ و خون مردممان میتپد؛ غیرت و مردانگی نیز در رگهایشان جاری است. آنان تمام جان خویش را در هر میدانی میسپارند چه در خدمت، چه در رزم، چه در نبرد و شهادت. الفبای عشق را بهخوبی میدانند و رسم عاشقی کردن برای وطن و هموطن را خوب میدانند.
انتهای پیام
