محمدامین شکرایی در گفتوگو با ایسنا، حملات اخیر به ایران مبتنی بر جنگ برقآسا بوده است، اظهار کرد: این عملیات نظامی را میتوان نمونه کلاسیک از «دکترین شوک و سرعت» دانست؛ یعنی حملهای که قرار بود ظرف حداکثر دو روز، با تکیه بر فناوری پیشرفته و عملیات متمرکز، ساختار دفاعی ایران را فلج کند و زمینه سقوط سیاسی را فراهم سازد. آغاز جنگ با ترور رهبر انقلاب اسلامی، در واقع تلاش برای شکستن ستون اصلی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی بود؛ اقدامی که از نظر حقوق بینالملل و عرف سیاسی جهان، یک جنایت آشکار محسوب میشود. هدف پشت این عملیات روشن بود: براندازی حاکمیت ملی و سپس تجزیه جغرافیای ایران به واحدهای کوچکتر که کنترلپذیر باشند.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه این جنگ هنوز به پایان نرسیده و حتی ورق به نفع ایران برگشته است، تصریح کرد: عامل اصلی شکست آمریکا سوءبرداشت از ظرفیت بازدارندگی ایران بود. آنها تصور میکردند جمهوری اسلامی صرفاً با تکیه بر ظرفیتهای متعارف درگیر خواهد شد، در حالی که کشور ما در دفاع چندلایه عمل کرد. واکنش دقیق و برنامهریزیشده نیروهای مسلح باعث شد خط مقدم اهداف عملیات برقآسا ظرف چند ساعت فروبپاشد. افزون بر آن، حضور گسترده نیروهای مقاومت از منطقه—از لبنان، سوریه، و عراق گرفته تا یمن—معادله جنگ را کاملاً تغییر داد و آمریکا را در تلهای راهبردی گرفتار ساخت.
شکرایی با بیان اینکه تنگه هرمز در این میان به نقطهای کلیدی بدل شده است، بیان کرد: تنگه هرمز شریان حیاتی انرژی جهان است؛ حدود یکسوم نفت جهان از این مسیر عبور میکند. تسلط ایران بر آن نه تنها جنبه نظامی بلکه تأثیر اقتصادی عمیقی دارد. وقتی ناوگان آمریکایی در تأمین امنیت عبور کشتیها ناکام ماند، بازارهای جهانی نفت، بهویژه والاستریت، دچار نوسان شدید شدند. این مسئله برای ترامپ، که پیشتر با وعده ثبات اقتصادی سخن میگفت، به یک شکست سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شده است. تنگه هرمز امروز بیش از یک موقعیت جغرافیایی، تبدیل به نماد قدرت و اقتدار ایران در سطح بینالمللی شده است.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه با وجود تلاشهای آمریکا برای ایجاد ائتلاف بینالمللی، گویا هیچ کشوری حاضر به همراهی واقعی در این جنگ نیست، عنوان کرد: سه دلیل بنیادین در این خصوص وجود دارد. نخست اینکه اصل تجاوز، از نگاه جامعه جهانی نامشروع است؛ هیچ کشور مدعی حقوق بشر نمیتواند از حملهای حمایت کند که با ترور رهبر یک کشور آغاز شد. دوم اینکه شکستهای میدانی آشکاری رخ داده و کشورها ترجیح میدهند در شکست آمریکا شریک نباشند. و سوم، قدرت دفاعی و مردمی ایران است که چنان سطحی از مقاومت را نشان داده که بسیاری از دولتها حتی در ناتو از ورود مستقیم به جنگ هراس دارند. در واقع، این جنگ نقاب از چهره آمریکا برداشت و ثابت کرد آن کشور در صحنه بینالمللی تا چه حد تنهاست.
شکرایی با اشاره به نقش حمایت مردم در ماندگاری کشور بیان کرد: این بخش به لحاظ جامعهشناختی بسیار مهم است. برخلاف بسیاری از کشورها که در جنگها دچار شکاف داخلی میشوند، در ایران مردم احساس کردند در حال دفاع از موجودیت تاریخی و فرهنگی خود هستند. وحدت ملی به شکلی بیسابقه شکل گرفت. این پشتیبانی مردمی، روحیه نیروهای مسلح را چند برابر کرد و باعث شد کشور بتواند از مرحله دفاع صرف به مرحله ابتکار عمل برسد. به زبان ساده، جنگ از دست آمریکا خارج و به مدیریت ایران تبدیل شد.
وی معتقد است آمریکا در هر ساعت از این جنگ، دهها میلیون دلار هزینه میدهد. هر روز تلفات انسانی افزوده میشود، و روحیه سربازانش به دلیل نبود هدف روشن کاهش مییابد. از سوی دیگر، ایران با وجود فشارها، موضع دفاعی تقویتشدهای دارد. درست است که طولانی شدن جنگ خسارتهایی به مردم و زیرساختهای کشور وارد میکند؛ اما از دید راهبردی، با هر روزی که آمریکا بیشتر درگیر این بحران میشود، اعتبار جهانیاش فرو میپاشد و جایگاه ایران تثبیت میگردد. این همان چیزی است که در ادبیات استراتژیک "پیروزی در تداوم" نامیده میشود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: پیامد اصلی این جنگ نه فقط شکست آمریکا، بلکه تغییر موازنه در خاورمیانه است. شبکه مقاومت، از یک نیروی پراکنده، حالا به یک بلوک قدرت منطقهای تبدیل شده است. کشورهای جهان نیز کشور ما را به عنوان محور جدید استقلال و مقاومت میشناسند. این جنگ احتمالا دهها سال اثر بازدارندگی نظامی و سیاسی برای ایران ایجاد خواهد کرد و در آینده، حتی ممکن است منجر به بازتعریف روابط قدرت میان شرق و غرب شود.
شکرایی بیان کرد: اما زمانی که یک قدرت بزرگ در میدان نظامی شکست میخورد، مذاکره را نیز از موضع ضعف دنبال میکند. ایران امروز در جایگاه برابر یا حتی بالاتر در میز گفتوگو قرار دارد. تحریمهای جدید اگر اعمال شوند، اثر روانیشان کمتر از گذشته خواهد بود؛ زیرا مشروعیت فشار غرب آسیب دیده است. در مقابل، ایران میتواند از موقعیت پیروزی خود برای گسترش روابط منطقهای استفاده کند، چیزی که برای آمریکا بسیار پرهزینه خواهد بود.
وی در جمع بندی سخنان خود گفت: قدرت نرم و اراده ملی میتواند در برابر فناوری نظامی پیروز شود. دوم، مشروعیت و اخلاق در جنگ هنوز اهمیت دارد؛ حتی در عصر قدرتهای بزرگ. و سوم، استقلال واقعی کشورها در گروی آمادگی امنیتی و فرهنگی است. ایران با این مقاومت، نه فقط از خاک خود دفاع کرد، بلکه مفهوم «ایستادگی تا پیروزی» را بار دیگر به جهان یادآوری کرد. همانطور که قرآن کریم میفرماید، «وَما النَّصرُ إلّا مِن عِندِ اللَّهِ العَزیزِ الحَکیم.» پیروزی حقیقی از جایی میآید که ملتها ایمان و اراده بومی خود را باور کنند. جنگ رمضان، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران خواهد بود؛ زیرا نشان داد که حتی در برابر قدرتهای به ظاهر شکستناپذیر، ملتی متحد و آگاه میتواند مسیر آینده خود را رقم بزند.
انتهای پیام
