• شنبه / ۱ فروردین ۱۴۰۵ / ۲۲:۰۸
  • دسته‌بندی: ایران در جهان
  • کد خبر: 1405010100358

چرا ترامپ از خط قرمز ۴۵ ساله آمریکا عبور کرد؟

چرا ترامپ از خط قرمز ۴۵ ساله آمریکا عبور کرد؟

نزدیک به سه هفته از آغاز حملات گسترده نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد؛ جنگی که به اذعان تحلیلگر رسانه آمریکایی نه تنها یک گسست راهبردی از سنت ۴۵ ساله سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود، بلکه نشانه‌ غلبه رویکردی جاهلانه و ماجراجویانه بر خردورزی است که پیشتر حتی در تندروترین دولت‌های واشنگتن نیز سابقه نداشته است.

به گزارش ایسنا، نشریه آمریکایی فارین پالسی با اشاره به ریشه‌های تاریخی خصومت آمریکا با ایران، به این پرسش اساسی پاسخ می‌دهد که چرا روسای جمهور پیشین آمریکا، به رغم داشتن سابقه‌ای از دشمنی و تحریم، هرگز جرأت ورود به یک جنگ تمام عیار با ایران را پیدا نکردند و چه عواملی باعث شد دونالد ترامپ از این خط قرمز عبور کند.

روایتی از خودفریبی راهبردی

تحلیلگر این مجله با اشاره به ریشه‌های بحران کنونی، به روایت دیرینه‌ ایران‌هراسی در ساختار فکری واشنگتن پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال ۱۳۵۷ اشاره می‌کند؛ روایتی که ایران را «شرور» و «غیرعادی» خوانده و عمدتا ریشه در حادثه ۱۳ آبان سال ۱۳۵۷ و حمایت از گروه‌های مقاومت دارد و طی دهه‌ها با ادبیاتی افراطی و فاقد درک واقع‌بینانه از ماهیت بازیگران بین‌المللی، بازتولید شده است.

بر اساس این تحلیل، ادعاها و صحبت‌هایی که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دو هفته پیش از آغاز جنگ تحمیلی درباره رهبران ایران به کار برد، نمونه‌ای از کلیشه‌های خطرناک درباره ایران است که در واشنگتن عادی انگاشته می‌شود. اما آنچه این بار شرایط را متفاوت کرد، برداشت اشتباه و ماجراجویانه تیم ترامپ از وضعیت ایران بود.

نگارنده این تحلیل می‌نویسد: «ترامپ و مشاوران ارشدش تصمیم گرفتند این خطرات شناخته شده را نادیده بگیرند و ایران را ببر کاغذی تصور کنند که پس از حملات اسرائیل به محور مقاومت و اعتراضات داخلی، آنقدر ضعیف و سرگردان شده که تنها با یک ضربه از بیرون، فرو می‌پاشد.»

فارین پالسی با اشاره به تلاش‌های تاریخی روسای جمهور پیشین آمریکا در راستای ادعای مهار ایران از طریق دیپلماسی، به توافق هسته‌ای برجام (۲۰۱۵) به عنوان نقطه عطفی یاد می‌کند که می‌توانست مسیر را تغییر دهد. با این حال، خروج ترامپ از این توافق در دوره اول ریاست جمهوری‌اش، به عنوان نقطه آغاز پایان راه‌حل دیپلماتیک معرفی شده است.

این تحلیل با طرح این پرسش که چرا مذاکرات غیرمستقیم اخیر با میانجی‌گری کشورهای منطقه به شکست انجامید، به عوامل متعددی اشاره می‌کند:

۱.  نبود اراده واقعی: مذاکراتی که استیو ویتکاف و جارد کوشنر، داماد ترامپ، انجام می‌دادند، فاقد جدیت و حتی دانش فنی پایه‌ای درباره پرونده هسته‌ای ایران بود.

۲.  تناقض در عمل: همزمان با مذاکرات، ترامپ با تجهیز نظامی و پیام‌های حمایت‌آمیز از آشوبگران داخلی در دی ماه ۱۴۰۴، نشان داد که به دنبال تغییر رفتار نیست، بلکه به دنبال تغییر حکومت است.

۳.  سمپاشی داخلی: نویسنده با اشاره به رسوایی «ایران‌گیت» در دوره ریگان و بحث‌های پرحاشیه برجام، از «سمپاشی سیاسی» نسبت به ایران در ساختار قدرت آمریکا یاد می‌کند که فضای لازم برای هرگونه مصالحه واقعی را از بین برده است.

فارین پالسی با تمایز قائل شدن بین تخاصمات قبلی واشنگتن علیه ایران با جنگ فعلی تصریح می‌کند حتی ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود نیز با وجود به شهادت رساندن سردار سلیمانی در سال ۱۳۹۸، از جنگ‌افروزی علیه خاک ایران خودداری کرد و این اقدام را در چارچوب ادعای مهار و بازدارندگی تعریف کرد. جو بایدن نیز با وجود تنش‌های نظامی در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، هرگز وارد یک جنگ تجاوزگرانه علیه ایران نشد.

اما آنچه در ۹ اسفند ۱۴۰۴ رخ داد، با همه سابقه‌های پیشین متفاوت است. با به شهادت رساندن آیت‌الله خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب) و سایر مقامات ارشد در اولین موج حملات، تغییر حکومت برای اولین بار به عنوان هدف صریح سیاست خارجی آمریکا اعلام شد.

همچنین نویسنده تأکید می‌کند که ترامپ با به راه انداختن این ماجراجویی تجاوزکارانه علیه ایران، اجماع کارشناسان و مقامات سابق امنیت ملی آمریکا درباره اینکه هرگونه تلاش برای سرنگونی یک حکومت با نیروی نظامی خارجی و صرفاً از طریق حملات هوایی، غیرممکن و خطرناک است و پیامدهایی خطرناکی را می‌تواند در پی داشته باشد نادیده گرفت.

الگوی ونزوئلا؛ یک محاسبه غلط آشکار

تحلیل فارین پالسی با اشاره به ادعای ترامپ مبنی بر اینکه می‌خواهد «مدل ونزوئلا» را در ایران پیاده کند، این رویکرد را محکوم به شکست می‌داند؛ چرا که به اذعان وی برخلاف ونزوئلا، ایران دارای «ساختار رهبری ریشه‌دار، نیروهای نظامی وفادار به بقای حکومت و اپوزیسیونی فاقد وحدت رویه برای جایگزینی» است.

نویسنده در پایان با لحنی بدبینانه نسبت به آینده، جنگ جاری را نماد «دست‌درازی خطرناک»  واشنگتن می‌داند که برخلاف ادعای ترامپ مبنی بر «شجاعت»، نه تنها به آنچه که آن را فروپاشی نظام جمهوری اسلامی خوانده منجر نخواهد شد، بلکه آمریکا را در باتلاقی از بی‌ثباتی منطقه‌ای و هزینه‌های سنگین فرو خواهد برد.

نویسنده نتیجه می‌گیرد: «تراژدی آنجاست که پس از تحمل هزینه‌های این جنگ، آمریکا ممکن است در نهایت به همان نقطه‌ای بازگردد که روسای جمهور پیشین در آن قرار داشتند.»

انتهای پیام