به گزارش ایسنا، «پارسا جعفری» کارشناس مسائل بینالملل در یادداشتی با عنوان «از میز مذاکره تا راهبرد زمین سوخته؛ تقابل اراده ملی ایران با جنایات آمریکا و رژیم صهیونسیتی» نوشت: «جهان معاصر در آستانه گذاری دردناک و سرنوشتساز ایستاده است؛ روزگاری که در آن مرزهای میان حقیقت و قدرت، زیر چکمههای استبداد بینالمللی در حال محو شدن است. ساختارهای سنتی امنیت جهانی رو به فروپاشی رفته و پارادایم جدیدی از «آنارشی سازمانیافته» جایگزین نظم حقوقی بینالمللی شده است. در این آشفتهبازار، ایران در کانون تهاجمی غیرقانونی و ساختگی قرار گرفته که از سوی دو رژیم متجاوز هستهای، یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی، با قلدری تمام بر این مرز و بوم تحمیل شده است؛ تهاجمی که فاقد کمترین توجیه حقوقی بوده و با بیرحمی زایدالوصفی، حاکمیت ملی و کرامت انسانی ملت ایران را هدف قرار داده است.
آنچه این بحران تحمیلی را تأملبرانگیزتر میسازد، همزمانی معنادار آن با بلوغ گفتوگوهای دیپلماتیک است. دو بازیگر متجاوز با تخریب عامدانه ساختار مذاکراتی که برای ابهامزدایی از ادعاهای واهی درباره برنامه هستهای ایران طراحی شده بود، ثابت کردند که راهبردشان نه حل مسئله، بلکه تداوم بحران است. این رویکرد، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان حقوق بینالملل و زنگ خطری برای تمام دولتهای مستقل جهان است تا بدانند در نظام سلطه، تعهد جای خود را به تزویر داده است. این روند نشان داد که پشت دستکشهای مخملی دیپلماسی آمریکا، مشتی آهنین برای درهمشکستن اراده ملتهای مستقل پنهان شده است. آنها با تبدیل میز مذاکره به اتاق جنگ تمامعیار، عملاً ثابت کردند که صلح برایشان تنها تنفسی اجباری برای بازسازی قوای تهاجمی است.
در این میان، مهاجمان با عبور از تمام خطوط قرمز اخلاقی و حقوقی، راهبرد زمینسوخته را در قبال ملت ایران در پیش گرفتهاند. کشتار بیرحمانه غیرنظامیان و حمله به تأسیسات زیرساختی و حیاتی کشور، جنایتی بیسابقه را رقم زده که بر هیچ پایه حقوقی استوار نیست. هدف قرار دادن سیستماتیک زیرساختهای غیرنظامی، مصداق بارز جنایت علیه بشریت و نقض فاحش قواعد آمره حقوق بینالملل است. در میان این ویرانگریهای گسترده، هولناکترین فصل راهبرد زمینسوخته، هدف قرار دادن آگاهانه سنگرهای دانایی در ایران است. بر اساس آمارهای تکاندهنده، تاکنون بیش از ۶۰۰ مدرسه در پهنه جغرافیای ایران تخریب و بیش از هزار دانشآموز و معلم به خاک و خون کشیده شدهاند. این جنایت، عمق کینهتوزی مهاجمان را نشان میدهد؛ چرا که آنها میدانند برای نابودی یک تمدن، باید کلاسهای درس آن را به مخروبه تبدیل کرد. این اقدامات، نقض صریح ماده ۵۲ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیونهای ۱۹۴۹ ژنو است که بر لزوم حفاظت مطلق از اماکن غیرنظامی و آموزشی تأکید دارد.
متجاوزان با وقاحتی بیسابقه -که با تکبر ناشی از جنون برتری هستهای، فریاد شوم «هیچ رحم و مهلتی در کار نیست» سر میدهند- پالایشگاهها، منابع حیاتی آب، بیمارستانها و حتی امدادگران جانبرکف هلالاحمر را هدف قرار میدهند. حمله به تأسیسات انرژی و منابع زیستی، افزون بر فجایع انسانی، مصداق بارز «اکوساید» (کشتار بومشناختی) است که بر اساس ماده ۵۵ پروتکل الحاقی اول، ممنوعیتی مطلق و گریزناپذیر دارد. همچنین طبق ماده ۵۴ همان پروتکل، حمله به اشیاء ضروری برای بقای جمعیت غیرنظامی تحت هیچ شرایطی و با هیچ بهانه واهی همچون ضرورت نظامی، قابل تطهیر و توجیه نیست.
تحلیل عمیق این فجایع نشان میدهد که عناوین مرسوم حقوقی نظیر «جنایت جنگی»، به دلیل ماهیت واقعهمحور و محدودشان، دیگر برای توصیف ابعاد این تراژدی انسانی کفایت نمیکنند؛ چرا که ما نه با نقضِ گذرای قوانین نبرد، بلکه با یک «استراتژی حذف هستیشناسانه» از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی روبهرو هستیم. الگوی هدفگیری سیستماتیک متجاوزان در کنار لفاظیهای نژادپرستانه، از نیّتی شوم برای ارتکاب یک نسلکشی تمامعیار پرده برمیدارد. این جنگ لجامگسیخته و خروج از تمامی میثاقهای اخلاقی، حاصل مستقیم دههها سکوت مصلحتآمیز و منفعلانه جامعه جهانی در برابر الگوهای پیشین قانونگریزی و آپارتاید این دو رژیم است. اعطای مصونیت ساختاری به متجاوزان، عملاً اعتبار حقوق بینالملل را در پای منافع سیاسی ذبح کرده و جهان را به لبه سقوطی اخلاقی و بیبازگشت کشانده است.
در لایهای دیگر از این تهاجم چندبعدی، آمریکا با خروج کامل از دایره عقلانیت سیاسی، فهرستی از ۱۵ شرط تحمیلی را پیش روی ملت ایران نهاده است؛ شروطی که بیش از آنکه برآمده از منطق دیپلماتیک باشند، بایگانی مطالبات یک نظام نئواستعماری برای سلب کامل حاکمیت ملی هستند. این راهبرد که با ابزار تروریسم نظامی و اقتصادی پیش میرود، تلاشی سیستماتیک برای تبدیل دولتهای مستقل به اقمار بیاراده در منظومه هژمونی غرب است.
این زیادهخواهیهای تحکمی، نهتنها با اصل بنیادین برابری حاکمیتها در تضادی آشکار است، بلکه نشان از ارادهای خطرناک برای بازتعریف نظم جهانی بر پایه «حق زور» به جای «حاکمیت قانون» دارد.
با این حال، معماران این راهبرد خصمانه علیه ایران در محاسبات خود، یک متغیر کلیدی را نادیده گرفتهاند؛ آنها با ملتی روبهرو هستند که میراثدار یکی از کهنترین و استوارترین تمدنهای بشری است. برخلاف بازیگران نوظهور که هویتشان در مرزهای قراردادی و نقشههای کاغذی خلاصه میشود، ایران جغرافیای خود را در عمق ریشههای تمدنی و پیوندهای ناگسستنی تاریخی بنا کرده است. این اصالت فرهنگی و عمق استراتژیک هویتی، سدی نفوذناپذیر در برابر هرگونه استثمار نوین ایجاد کرده و ثابت میکند که اراده ملی ایرانیان از طریق تهاجم نظامی شکستنی نیست؛ چرا که در این سرزمین، ایستادگی در برابر سلطه، بخشی از ذات تاریخی و فرهنگی یک ملت است.
جمهوری اسلامی ایران در طول تاریخ معاصر خود ثابت کرده که هرگز در پی برافروختن آتش جنگ نبوده، اما در برابر متجاوزی که تمام معاهدات بینالمللی را به سخره گرفته و تنها به منطق عریان زور متوسل شده، ارادهای پولادین و راهبردی بازدارنده دارد. ایستادگی و مقاومت ملت ایران در این برهه حساس، فراتر از دفاع از یک مرز جغرافیایی، در واقع دفاع از بنیادینترین اصل انسانی یعنی «حق داشتن حق» برای تمام ملتهای تحت ستمی است که حاضر به پذیرش یوغ استعمار نوین نیستند. ایران امروز، با تکیه بر بصیرت تاریخی و توانمندیهای بومی خود، مصممتر از همیشه در میانه میدان ایستاده است تا اجازه ندهد نظم نوین جهانی بر پایه خون بیگناهان، ویرانههای عدالت و منطق غصب بنا شود.
در امتداد همین راهبرد جنایتپیشه، اظهارات آشکار یکی از صاحبنظران ارشد رژیم صهیونیستی که آشکارا از «کودک کشی» و بمباران دانشگاهها و مراکز علمی ایران سخن میگوید، پرده از ماهیت واقعی این دشمنی برمیدارد. طرح ترور دانشمندان رشتههای مختلف دانشگاهی همراه با اعضای خانواده و حتی همسایگانشان، نهتنها نشاندهنده عبور از تمام خطوط قرمز اخلاقی و حقوقی، بلکه گواهی بر نسلکشیِ برنامهریزیشده با هدف ریشهکن کردن نخبگان و زیرساختهای علمی یک تمدن کهن است. این رویکرد، فراتر از جنایت جنگی، مصداق بارز «تروریسم علمی» و تلاشی برای نابودی سرمایههای انسانی و هویتی ایران پیش از هرگونه تقابل نظامی است.»
انتهای پیام
