• شنبه / ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ / ۰۷:۰۰
  • دسته‌بندی: علم
  • کد مطلب: 1405011406621

برخلاف تصورات معمول

بهترین کودکان لزوما بهترین بزرگسالان نمی‌شوند

بهترین کودکان لزوما بهترین بزرگسالان نمی‌شوند

اگرچه همیشه تصور می‌شود که کودکان باهوش و بااستعداد به بزرگسالان موفق آینده تبدیل خواهند شد، اما بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که لزوما چنین آینده‌ای برای کودکان باهوش رقم نمی‌خورد و عوامل بسیاری در این روند نقش دارند.

به گزارش ایسنا، همه ما در کودکی با این پرسش روبه‌رو شده‌ایم که دوست داریم در آینده چه شغلی داشته باشیم. بسیاری از کودکان خود را قهرمانان آینده تصور می‌کنند و کارهایی را نام می‌برند که نقش بسیار مهمی در نجات دادن انسان‌ها دارند، اما آیا واقعا به این هدف خواهند رسید؟

به نقل از مدیوم، بزرگ شدن به عنوان یک کودک بااستعداد لزوماً یک مزیت نیست. این فرآیند با مجموعه‌ای از چالش‌ها و موانع خاص خود همراه است که باید بر آنها غلبه شود. استعداد از برخی جهت‌ها می‌تواند در واقع یک بار سنگین باشد و شخص را در زندگی آینده با شکست روبه‌رو کند.

بزرگ شدن به عنوان یک کودک بااستعداد عموماً به این معنی در نظر گرفته می‌شود که مدرسه برای کودک آسان است و لازم نیست به اندازه کودکان دیگر برای گرفتن نمرات خوب تلاش کند. همه اطرافیان به چنین کودکی می‌گویند که باهوش است، پتانسیل بالایی دارد و در آینده به فردی خاص تبدیل خواهد شد.

بزرگ شدن به عنوان یک کودک بااستعداد لزوماً یک مزیت نیست. این فرآیند با مجموعه‌ای از چالش‌ها و موانع خاص خود همراه است که باید بر آنها غلبه شود. 

جنبه منفی تحسین‌ها این است که کودکان بااستعداد بعدها تلاش خاصی نمی‌کنند چون به ذهنشان خطور کرده است که نیازی به تلاش ندارند. همه این تحسین‌ها آنها را به این باور می‌رساند که می‌توانند بدون تلاش واقعی از پس کارها بربیایند.

وقتی شرایط سخت‌تر می‌شود، آنها یاد نمی‌گیرند که چگونه با آن کنار بیایند، زیرا از همان ابتدا یاد نگرفته‌اند که چگونه تلاش کنند و به آسان بودن کارها برای خودشان عادت کرده‌اند. انتظارات این افراد از خودشان به قدری بالا می‌رود که انتظار دارند هر کاری را با رتبه عالی و بدون هیچ تلاشی پشت سر بگذارند. هرچه شرایط سخت‌تر می‌شود، آنها به تلاش بیشتری نیاز دارند و تلاش آنها باید متناسب با جایگاهشان باشد.

تصور جامعه این است که کودکان بااستعداد زندگی راحت‌تری دارند؛ اما در واقعیت، آنها برای رسیدن به پتانسیل بالایی که در سطح آن قرار داده شده‌اند، باید بیشتر از کودکان معمولی تلاش کنند. عدم تحقق آن پتانسیل در حالی که برخی افراد می‌گویند اوضاع باید برای آنها آسان‌تر باشد، باعث می‌شود احساس کنند که در حال شکست خوردن هستند.

بچه‌های تیزهوش تلاش خود را مطابق انتظاراتشان افزایش نمی‌دهند و وقتی می‌بینند که همسالانشان به اهداف خود رسیده‌اند، اما آنها هنوز به انتظاراتشان نزدیک نشده‌اند، احساس حقارت می‌کنند.

بچه‌های تیزهوش تلاش خود را مطابق انتظاراتشان افزایش نمی‌دهند و وقتی می‌بینند که همسالانشان به اهداف خود رسیده‌اند، اما آنها هنوز به انتظاراتشان نزدیک نشده‌اند، احساس حقارت می‌کنند.

همه این موارد دست به دست هم می‌دهند تا کودکان تیزهوش احساس شرم کنند و عزت نفس پایینی داشته باشند. آنها احساس می‌کنند که در برآورده کردن انتظاراتشان کوتاهی کرده‌اند؛ در حالی که باید عملکرد بهتری داشته باشند.

شرم یک کودک تیزهوش شکست‌خورده، بین پتانسیل و عملکردش به وجود می‌آید. این کودکان نوعی خودخواهی را در خود پرورش می‌دهند؛ به طوری که به کمتر از آن رضایت نمی‌دهند و از معمولی بودن راضی نیستند. آنها در نهایت سرگردان، فرسوده و بی‌هدف می‌شوند و نمی‌دانند با زندگی خود چه کنند.

در ادامه به برخی از راهبردهای ارائه‌شده برای برطرف کرن این مشکل می‌پردازیم.

۱. مقایسه نکردن

این یک اصل اساسی برای مقابله با مشکل است. والدین و آموزگاران باید از مقایسه کردن کودکان تیزهوش با سایر کودکان و گفتن این که آنها بهتر هستند، دست بردارند. همه این مقایسه‌ها انتظارات مصنوعی را براساس زندگی شخص دیگری به وجود می‌آورند و این ایده را در ذهن آنها می‌کارند که بدون اخلاق کاری معمول و مناسب می‌توانند برای گذراندن زندگی به هوش خود تکیه کنند.

والدین و آموزگاران باید از مقایسه کردن کودکان تیزهوش با سایر کودکان و گفتن این که آنها بهتر هستند، دست بردارند. 

۲. پذیرش

یک کودک بااستعداد باید بداند مسیری که در زندگی طی می‌کند، مسیری دشوار است. او نباید انتظار داشته باشد که بسته به هدف یا انتظارش، نتایج کار را در بلندمدت ببیند. او باید صبور باشد، زیرا رسیدن به اهداف بزرگ زمان می‌برد.

۳. کنار آمدن با شرمساری

با شرم و عزت نفس پایین می‌توان به دو روش مقابله کرد.

• زندگی کردن با همه پتانسیل خود. گفتن این روش معمولا آسان‌تر از انجام دادن آن است. این کار به احتمال زیاد همه چیز را از شخص می‌گیرد و رسیدن به آن زمان زیادی می‌برد. این کار به نظم، صبر و پشتکار نیاز دارد.

• پایین آوردن انتظارات. شخص باید انتظارات خود را کنار بگذارد و خود را همان طور که در زمان حال قرار دارد، بپذیرد. او باید بپذیرد هر آنچه تاکنون به دست آورده‌، دقیقاً همان چیزی است که قادر به انجام دادن آن بوده‌ و نه انتظارات مصنوعی که اطرافیان برایش تعیین کرده‌اند.

به نقل از سایتک دیلی، افراد استثنایی در پیشرفت دانش و پرداختن به چالش‌های بزرگ جهانی، نقش محوری ایفا می‌کنند. به همین دلیل، جوامع علاقه بسیاری به درک چگونگی پیشرفت استعدادهای برجسته دارند.

پژوهشی که در ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵ در مجله «Science» به چاپ رسید، استدلال کرد که بسیاری از رویکردهای رایج در آموزش تیزهوشان و توسعه استعدادها براساس فرضیات نادرست بنا شده‌اند.

یک گروه پژوهشی بین‌المللی و میان‌رشته‌ای برای اولین بار شواهدی را درباره چگونگی ظهور افراد در علم، موسیقی کلاسیک، شطرنج و ورزش در سطح جهانی گردآوری کرده‌اند.

سال‌هاست که پژوهش‌ها پیرامون استعداد و تخصص بر یک چارچوب آشنا متکی بوده‌اند. تصور غالب بر این بود که دستاوردهای استثنایی به نشانه‌های اولیه عملکرد بالا مانند برتری در دروس مدرسه، مسابقات ورزشی یا اجراهای موسیقی همراه با توانایی‌های خاصی مانند هوش، هماهنگی بدنی یا موسیقی بستگی دارند. اعتقاد بر این بود که رسیدن به موفقیت در سطح نخبگان، به سال‌ها آموزش فشرده و متمرکز بر نظم و انضباط نیاز دارد.

سال‌ها تصور غالب بر این بود که دستاوردهای استثنایی به نشانه‌های اولیه عملکرد بالا مانند برتری در دروس مدرسه، مسابقات ورزشی یا اجراهای موسیقی همراه با توانایی‌های خاصی مانند هوش، هماهنگی بدنی یا موسیقی بستگی دارند. 

این دیدگاه می‌گوید که هدف بیشتر برنامه‌های استعدادیابی، شناسایی کودکان با عملکرد برتر در اسرع وقت و سپس تسریع پیشرفت آنها از طریق آموزش‌های بسیار تخصصی است. با وجود این، یافته‌های جدید گروه پژوهشی به سرپرستی «آرنه گولیچ»(Arne Güllich) استاد «دانشگاه کایزرسلاترن»(RPTU) در آلمان نشان می‌دهد که این راهبرد ممکن است بهترین راه برای پرورش استعداد در بلندمدت نباشد.

بیشتر تحقیقات درباره تیزهوشی تا همین اواخر بر جوانان و افراد نخبه متمرکز بود. این گروه‌ها شامل دانش‌آموزان و دانشجویان، ورزشکاران جوان، شطرنج‌بازان جوان و نوازندگانی بودند که در هنرستان‌ها تحصیل می‌کردند. شواهد به‌دست‌آمده از ورزشکاران بزرگسال در سطح جهانی با گذشت زمان تردیدهایی را درباره نتیجه‌گیری‌های حاصل از این نمونه‌های محدود ایجاد کردند. گولیچ توضیح داد: پژوهش‌های پیشین درباره استعداد و تخصص، به این پرسش توجه نکرده‌اند که افراد با عملکرد بالا در سطح جهانی چگونه در سال‌های اولیه زندگی خود رشد کرده‌اند.

هدف از این پژوهش، بررسی چگونگی پیشرفت واقعی افراد برتر در دوران کودکی و نوجوانی بود. گولیچ و همکارانش، مجموعه بزرگی از داده‌های به‌دست‌آمده از پژوهش‌های پیشین را دوباره تحلیل کردند. آنها در مجموع، تاریخچه رشد ۳۴۸۳۹ نفر از نخبگان سراسر جهان را مورد بررسی قرار دادند. این گروه شامل برندگان جایزه نوبل در علوم، مدال‌آوران المپیک، برترین شطرنج‌بازان جهان و آهنگسازان برجسته موسیقی کلاسیک بود.

پژوهشگران با ترکیب داده‌های این حوزه‌های متنوع، برای اولین بار توانستند بفهمند که چگونه افراد در سطح جهانی در رشته‌هایی که از نظر مهارت‌ها و الزامات بسیار متفاوت هستند، پیشرفت می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین نتیجه‌گیری‌ها این است که افراد نخبه معمولاً مسیر رشد کاملاً متفاوت با انتظارات سنتی را دنبال می‌کنند. گولیچ خاطرنشان کرد: یک الگوی مشترک در رشته‌های متفاوت پدیدار می‌شود.

۱. کودکانی که در سنین پایین بهترین عملکرد را دارند، معمولاً همان افرادی نیستند که بعداً در زندگی به بالاترین سطوح می‌رسند.

۲. کسانی که در نهایت به جایگاه جهانی دست می‌یابند، در اوایل زندگی عموماً پیشرفت مداوم و تدریجی را نشان می‌دهند و جزو برترین نوازندگان گروه سنی خود نبودند.

۳. نوازندگان نخبه آینده معمولاً در اوایل زندگی بر یک رشته واحد تمرکز نمی‌کنند. در عوض، طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها مانند موضوعات گوناگون تحصیلی، سبک‌های موسیقی، ورزش‌ها یا حرفه‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهند.

بررسی‌ها نشان می‌دهند که امتحان کردن چندین رشته، در نهایت شانس یافتن بهترین گزینه شخصی را افزایش می‌دهد. استدلال فرضیه افزایش سرمایه یادگیری این است که یادگیری در زمینه‌های متنوع، ظرفیت کلی یادگیری را تقویت می‌کند و ادامه پیشرفت را در بالاترین سطح یک رشته انتخابی در آینده آسان‌تر می‌کند. فرضیه خطرات محدود نشان می‌دهد که پرداختن به بیش از یک رشته، احتمال بروز مشکلات محدودکننده شغلی مانند عدم تعادل بین کار و استراحت، فرسودگی شغلی، گیر افتادن در فعالیتی که دیگر رضایت‌بخش نیست یا آسیب‌دیدگی در رشته‌های روان‌حرکتی مانند ورزش و موسیقی را کاهش می‌دهد.

کودکانی که در سنین پایین بهترین عملکرد را دارند، معمولاً همان افرادی نیستند که بعداً در زندگی به بالاترین سطوح می‌رسند.

گولیچ گفت: کسانی که یک رشته‌ مناسب را برای خود پیدا می‌کنند، پتانسیل بیشتری برای یادگیری بلندمدت در خود به وجود می‌آورند و خطرات ناشی از عوامل بازدارنده‌ شغلی را کاهش می‌دهند، شانس بیشتری برای توسعه‌ عملکرد در سطح جهانی دارند.

بهترین کودکان لزوما بهترین بزرگسالان نمی‌شوند

دکتر «توماس برونر»(Thomas Brunner)، روانشناس آمریکایی در وبسایت خود، چهار دلیل ارائه کرده است مبنی بر این که چرا کودکان خوب هرگز بزرگسالان خوبی نمی‌شوند.

به نقل از وبسایت رسمی دکتر برونر، دکتر توماس (تام) ام. برونر نوشت: پس از بیش از ۴۰ هزار ساعت کار به عنوان روانشناس کودک و تمرکز بر پرورش کودکان تا رسیدن به پتانسیل واقعی‌شان، چهار دلیل کلیدی را شناسایی کرده‌ام که چرا کودکان خوب هرگز به بزرگسالان خوبی تبدیل نمی‌شوند. این چهار دلیل به همراه نکاتی که والدین می‌توانند از آنها برای مقابله با این مشکلات استفاده کنند، به شرح زیر هستند.

۱. خانواده‌ بیش از حد وابسته به شبکه‌های اجتماعی

حتی نسل‌های جوان‌تر والدین معتقدند که استفاده از رسانه‌های اجتماعی به راحتی به استفاده بیش از حد از رسانه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. انسان‌ها ذاتاً به دنبال محبوبیت هستند. بنابراین، گزینه قرار دادن مداوم تصاویر یا داستان‌های جذاب در شبکه‌های اجتماعی مورد علاقه‌ به سرعت اعتیادآور می‌شود.

اعتیادآوری شدید رسانه‌های اجتماعی باعث شده که حتی بنیان‌گذاران فیس‌بوک هم از این که پلتفرم آنها باعث شده است مردم در برقراری ارتباط به شیوه‌های سطحی‌تر راحت‌تر باشند، احساس پشیمانی کنند. نوجوانان هم‌زمان از سه تا ۶ پلتفرم رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و رسانه‌های اجتماعی به طور چشمگیری تمرکز خانواده را از ارتباط چشمی و عمیق‌تر به سمت تمرکز روی نمایشگر تغییر داده است. این موضوع باعث می‌شود که کودک پیش از رسیدن بزرگسالی، فرصت‌های بسیار کمتری را برای یادگیری معنای واقعی یک رابطه عمیق داشته باشد.

آموزش تفاوت بین یک رابطه سطحی و عمیق‌ به فرزندان، یکی از مهمترین بینش‌هایی است که آنها پیش از ورود به دنیای تعامل و سطحی‌نگری نیاز دارند. والدین پیش از این که شب‌ها به سراغ شبکه‌های اجتماعی بروند، لازم است ابتدا وقت باکیفیتی را با فرزندان بگذرانند و تلفن همراه را کنار بگذارند.

۲. نادیده‌ گرفتن سیاه‌چاله‌ها

هر یک از ما یک ترکیب منحصربه‌فرد از ویژگی‌های روشن و تاریک هستیم. مشکل این است که ویژگی‌های تاریک اغلب نور را از ویژگی‌های روشن یک فرد می‌مکند، اما بیشتر مردم به جای خنثی کردن ویژگی‌های تاریک که نور را از ویژگی‌های روشن می‌گیرند، تلاش می‌کنند با تمرکز بیش از حد بر شبکه‌های اجتماعی، زندگی را پشت سر بگذارند.

در همین حال، افراد برتر در هر حوزه‌ای از زندگی کاملاً مسئولیت تمایلات تاریک خود را بر عهده می‌گیرند. بیشتر تیم‌های ورزشی اکنون یک روانشناس ورزشی دارند. در مقابل، رسانه‌های اجتماعی نوجوانان را تشویق می‌کنند تا برای این که به اندازه همسالان خود که دائماً در فضای آنلاین خود را تبلیغ می‌کنند، جذاب یا باکلاس به نظر برسند، تحت فشار قرار بگیرند.

وقتی نوجوانان تلاش می‌کنند با پست‌های ایده‌آل‌گرایانه‌ مصنوعی رسانه‌های اجتماعی مطابقت داشته باشند، احساس می‌کنند باید خودشان را بزرگ جلوه دهند. علاوه بر این، عضویت در یک خانواده‌ بیش از حد وابسته به شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شود افراد جوان‌تر به جای صرف کردن وقت خود برای کار کردن روی چیزی که ارزش دوربین ندارد، روی چگونگی تقویت ایده‌آل‌ترین بخش زندگی خود و بازاریابی آن تمرکز کنند.

توانایی یک شخص در پذیرش جنبه‌ تاریک وجودش، سطح نهایی موفقیت و رضایت او را تعیین می‌کند که بسیار بیشتر از هرگونه تبلیغی برای جنبه‌ روشن وجودش است.

توانایی یک شخص در پذیرش جنبه‌ تاریک وجودش، سطح نهایی موفقیت و رضایت او را تعیین می‌کند که بسیار بیشتر از هرگونه تبلیغی برای جنبه‌ روشن وجودش است.

نکته اصلی این است که جنبه تاریک همیشه نور را از جنبه روشن دور می‌کند، اما این کاهش نور برای بخش خودآگاه انسان نامرئی می‌ماند. بخش هوشیار ذهن ترجیح می‌دهد روی آنچه درباره خودتان دوست دارید، تمرکز کند و نوری را به تاریکی شما بتاباند. هر فیزیکدان یا روانشناسی می‌داند نور نمی‌تواند از سیاه‌چاله فرار کند. والدین باید به فرزندان بیاموزند که بهترین راه برای آوردن درخشان‌ترین نور به جهان، پرداختن به تاریکی درون است.

۳. عدم تعادل

دست نیافتنی‌ترین اما مهم‌ترین ویژگی انسانی، تعادل است. تعادل به شخص امکان می‌دهد تا زندگی کاملی داشته باشد و در یک حوزه از زندگی بیش از حد سرمایه‌گذاری نکند.

سرمایه‌گذاری بیش از حد در یک حوزه از زندگی به یک سبک زندگی با دید تونلی منجر می‌شود که به طور متزلزلی بر پایه‌ای باریک بنا شده است و حوزه‌های کلیدی زندگی را نادیده می‌گیرد.

والدین باید وقت بگذارند و ارزیابی کنند که هر گونه عدم تعادل در زندگی چگونه باعث عدم تعادل فرزندان شده است. آنها باید یک هدف را برای چگونگی متعادل کردن زندگی خود تعیین کنند تا بتوانند سبک زندگی متعادل‌تری را برای فرزندان الگوسازی کنند. انسان‌ها با مشاهده‌ اعمال دیگران یاد می‌گیرند. والدین باید با فرزندان درباره اشتباهاتی صحبت کنند که در برقراری تعادل مرتکب شده‌اند و در نتیجه آنها به عدم تعادل رسیده‌اند.

۴. انتخاب شغل اشتباه

آمارها گویای همه چیز هستند. بیشتر مردم از کار خود احساس رضایت عمیقی ندارند و یک نظرسنجی اخیرا نشان داد درصد زیادی از مردم به قدری از کار خود متنفرند که آن را برای بدترین دشمن خود نیز آرزو نمی‌کنند.

مهم نیست یک جوان چقدر بااستعداد باشد، زیرا اگر شغل اشتباهی را انتخاب کند، به مشکل دچار می‌شود و افسرده می‌شود. بسیاری از مردم آرزو می‌کنند کاش می‌توانستند دوباره به دانشگاه بروند و شغل مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

والدین پیش از این که هزینه‌های گزاف و غیر واقعی آموزش عالی را بپردازند، باید برای راهنمایی شغلی باکیفیت هزینه کنند، زیرا با افزایش قیمت واحدهای درسی نمی‌توانند هزینه انتخاب رشته اشتباه را بپردازند.

انتهای پیام