حسن پورنیک، عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به تحولات نوین در ماهیت جنگها تأکید کرد: در شرایط جدید، مرز میان جبهه و پشت جبهه از میان رفته و جامعه بهنوعی به «جبهه» تبدیل شده است.
«جامعه جبههای»؛ واقعیت جنگهای نوین
وی گفت: در جنگهای اخیر، بهواسطه عملیات هوایی، پهپادها، حملات سایبری و کاربرد گسترده هوش مصنوعی، تمایز سنتی میان جبهه جنگ و پشت جبهه سست شده و عملاً جامعه به میدان جنگ تبدیل شده است. این وضعیت ما را وادار میکند تا مفهوم «جبهه جنگ» را بازتعریف کرده و آن را در معنایی گستردهتر، شامل زندگی روزمره نیز در نظر بگیریم.
پورنیک افزود: در چنین شرایطی، نهادها و سازمانهایی که پیشتر در پشت جبهه قرار داشتند، اکنون در دل میدان جنگ قرار گرفتهاند و لازم است شیوههای مواجهه خود را با این وضعیت نوپدید بازنگری کنند.
جنگهای هیبریدی و هدفگیری افکار عمومی
وی با اشاره به ماهیت جنگهای جدید اظهار کرد: جنگهای معاصر، بهویژه جنگ اخیر، بهصورت چندلایه و هیبریدی طراحی شدهاند و در آنها نوعی «سردرگمی شناختی» دنبال میشود. برای تحقق این هدف، از ابزارهای فرهنگی، فناوریهای دادهمحور و هوش مصنوعی برای اثرگذاری زیرپوستی بر افکار عمومی، جامعه و حتی سیاستگذاران استفاده میشود.
این پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی ادامه داد: پیچیدگی و زیرپوستی بودن این جنگها نشان میدهد که عرصه درگیری دیگر صرفاً نظامی نیست، بلکه ابعاد فرهنگی، شناختی و اجتماعی نیز بهطور جدی درگیر شدهاند.
از جنگهای سنتی تا مجتمعهای نظامی-دادهمحور
وی با نگاهی تاریخی به سیر تحول جنگها بیان کرد: میتوان خط سیر ممتدی از جنگهای داخلی میان دولت-ملتها تا جنگهای جهانی ترسیم کرد که در آن، دورههای صلح صرفاً وقفههایی موقت محسوب میشوند و در واقع، جنگ و خشونت روند غالب تاریخ مدرن را شکل دادهاند.
پورنیک خاطرنشان کرد: جنگها همواره همگام با پیشرفتهای علمی و فناوری حرکت کردهاند و حتی در مواردی پیشران این پیشرفتها بودهاند. در این میان، مجتمعهای نظامی-صنعتی که زمانی نسبت به نفوذ آنها در سیاست و اقتصاد هشدار داده شده بود، اکنون با فناوریهای کلانداده و هوش مصنوعی ادغام شدهاند و میتوان از شکلگیری «مجتمعهای نظامی-صنعتی-دادهمحور» سخن گفت.
توجیه جنگها؛ از استعمار تا «صلح»
وی در ادامه با اشاره به ابعاد نظری جنگها اظهار کرد: در طول تاریخ مدرن، برای جنگها همواره توجیهات نظری متعددی ارائه شده است؛ از جنگهای استعماری به نام پادشاهان تا جنگهای میهنی به نام ملت و جنگهای نواستعماری به نام لیبرالدموکراسی.
این عضو هیئت علمی افزود: در دوره معاصر، جنگها حتی به نام عدالت، دموکراسی و اخیراً به نام «صلح» توجیه میشوند که این امر، بهویژه در برخی گفتمانهای سیاسی، حاوی تناقضی جدی است؛ چراکه جنگ و ویرانگری در پوشش صلح مشروعیتبخشی میشود.
پایان سیاست نهادینه و ظهور درگیریهای پساسیاستی
وی جنگهای اخیر منطقهای را نشانهای از تغییر در نظم بینالملل دانست و گفت: این تحولات را میتوان در چارچوب نوعی «پساسیاست جهانی» تحلیل کرد که در آن، الگوهای پیشین سیاست نهادینهشده دچار افول شدهاند.
پورنیک افزود: در این چارچوب، برخی از درگیریهای اخیر را میتوان از نخستین نمونههای جنگهای فراگیر منطقهای در دوران پساسیاست جهانی دانست.
مسئولیت دانشگاه در مواجهه با جنگهای نوین
وی با تأکید بر نقش نهادهای علمی تصریح کرد: مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم نسبت به این وضعیتهای نوپدید احساس مسئولیت دارد و بر توسعه پژوهشهای نظری و کاربردی در حوزه نسبت دانشگاه و جامعه، همچنین آیندهنگری علم و فناوری و نقش فرهنگ در این میان تأکید میکند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: در چنین شرایطی، تبیین ابعاد مختلف جنگ برای جامعه به زبانی ساده، روایی و در عین حال علمی، پاسخی متناسب به جنگهای هیبریدی و وضعیت «جامعه جبههای» است.
تقویت پیوند دانشگاه و جامعه از مسیر «علم ترویجی»
وی در پایان خاطرنشان کرد: نگارش و انتشار آثار در قالب «علم ترویجی» میتواند پیوند میان دانشگاه و جامعه را تقویت کرده، دانش عمومی نسبت به شرایط جنگی را ارتقا دهد و نقش نهاد دانشگاه و اساتید را در خط مقدم این مواجهه حفظ کند.
انتهای پیام
