رضا سرحدی در گفتوگو با ایسنا در تشریح تفاوت مبانی ناسیونالیسم و ملیگرایی ایرانی و غربی اظهار کرد: نخست باید تعریف ملت روشن شود. با توجه به تعریف کلاسیک ارنست رنان در سال ۱۸۸۲، باید گفت که ملت یعنی موجودیتی که بر پایه اراده مشترک مردم برای زندگی در کنار هم شکل میگیرد، نه بر مبنای نژاد، دین یا عوامل زیستی. در این نگاه، ملت مفهومی توافقی و داوطلبانه است. همین نقطه، محل آغاز تفاوت ناسیونالیسم در ایران با غرب است. ناسیونالیسم غربی محصول تجربههای مدرن پس از رنسانس و بهویژه شکلگیری دولت-ملتهای اروپایی پس از صلح وستفالیا (۱۶۴۸) است و بنابراین ریشهای سیاسی و متأخر دارد. اما در ایران، ناسیونالیسم پیش از آنکه سیاسی باشد، ریشهای عمیقا فرهنگی و تمدنی دارد که هم دوران پیش از اسلام و هم دوران پس از اسلام را دربر میگیرد. طبق نظر هگل، ایرانیان نخستین دولت جهانی را بنا کردند. ذهنیت هویتساز ایرانی بر یک تداوم تاریخی فرهنگی طولانی متکی است.
وی نقش زبان و ادبیات را مهمترین تمایز ناسیونالیسم ایرانی و غربی دانست و بیان کرد: در غرب، زبان یک عنصر هویتی است، اما بهتنهایی حامل و تداومبخش ناسیونالیسم نیست؛ در حالیکه در ایران، ادبیات کلاسیک نقشی محوری در حفظ هویت ملی ایفا کرده است. آثار چهرههایی چون فردوسی و حافظ ستونهای اصلی هویت ایرانیاند؛ متون این شاعران در طی قرنها، حتی توسط افرادی با سواد محدود، حفظ و سینهبهسینه منتقل شده و بنیانهای عاطفی و فرهنگی ملت را زنده نگه داشتهاند. ناسیونالیسم غربی عمدتا بر اسناد و ساختارهای سیاسی استوار است، اما ناسیونالیسم ایرانی بر یک پشتوانه فرهنگی و تمدنی دیرینه قرار دارد که زبان و ادبیات در مرکز آن است.
این جامعهشناس سیاسی با بیان اینکه هویت و ناسیونالیسم در ایران ساختاری چندلایه دارد، اظهار کرد: لایههای باستانی، دینی، قومی و زبانی که همزمان و درهمتنیده عمل میکنند و یک تداوم تاریخی گسترده را شکل میدهند. در غرب با نوعی ناسیونالیسم کلاسیک و عمدتا سیاسی روبهرو هستیم که بهویژه از دل پیمانها، تقسیمات سرزمینی و تغییر مرزها در دورههای پیش از جنگهای جهانی سر برآورده است. بسیاری از کشورها در اروپا با همین پیمانها شکل گرفتند یا تجزیه شدند. در مقابل، در ایران وضعیت کاملاً متفاوت است. حتی امروز در شرایط جنگ، بخشهای نظامی و امنیتی بر حفظ تمامیت ارضی تاکید مطلق دارند و اعلام میکنند جان میدهیم اما یک وجب از خاک را نه. این موضع ریشه در تداوم دولت تاریخی ایران دارد که هزاران سال بدون گسست جدی ادامه یافته و برخلاف تجربه اروپا، پدیدهای نوظهور نیست.
سرحدی نقش اسطورهها و ادبیات حماسی را یکی از مهمترین عوامل این استمرار دانست و افزود: داستانها، اسطورهها و اشعار ملی در طول قرنها نیروی هویتساز و انسجامبخش بودهاند که در دفاع از ایران و درک جمعی مردم از سرزمین خود نقشی ماندگار داشتهاند. حتی در زمان جنگ، ترور فرماندهان و تضعیف بخشی از زنجیره تصمیمگیری نتوانسته ساختار دفاعی کشور را از هم بپاشد، زیرا اسطوره و روایت حماسی ظرفیت بازتولید هویت و مقاومت را در سطح جامعه و نیروهای دفاعی حفظ کرده است.
وی نمونه آرش کمانگیر را یکی از نمادهای برجسته این میراث دانست و اضافه کرد: این نمونه روایتی است که مرز، فداکاری و همبستگی را در قالب داستانی ماندگار در ذهن جمعی تثبیت کرده و تبدیل به سرمایهای فرهنگی شده است. شاهنامه و اسطورههای فرهنگی نقشی بسیار پررنگ در شکلگیری هویت ملی ایرانی دارند که مشابه آن در غرب بسیار محدودتر، جدیدتر و پراکندهتر است. همین غنای اسطورهای و فرهنگی سبب شده برخی کشورهای پیرامونی تلاش کنند بخشی از اسطورههای ایرانی را به نام خود ثبت کنند، اما به دلیل ریشهدار بودن این میراث، موفق نبودهاند. ناسیونالیسم قدرتمند بدون پشتوانه اسطورهای قدرتمند شکل نمیگیرد و ایران از آغاز تا امروز یکی از غنیترین سرزمینها در این حوزه بوده است.
این جامعهشناس سیاسی با تاکید بر اینکه ناسیونالیسم در ایران، برخلاف بسیاری از مکاتب غربی، پروژهمحور نیست و ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی دارد، گفت: به طور مثال انقلاب اسلامی یک ماهیت غیرپروژهمحور ناسیونالیسم ایرانی است و غلبه مولفههای فرهنگی بر جنبههای صرفا سیاسی، منجر به تمجید و گرایش متفکران و گروههای مختلف از سراسر جهان به این انقلاب شده است. این پدیده که در ادبیات علوم سیاسی و روابط بینالملل ذیل عنوان قدرت نرم طبقهبندی میشود، نشاندهنده برخورداری ایران از ابزارهای فرهنگی گسترده برای تعامل با سایر کشورها از جمله همسایگان در عرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.
سرحدی ادامه داد: اگر یک کشور غربی بخواهد به چنین سطح از مراودات و تأثیرگذاری دست یابد، ناگزیر به تدوین اسناد سیاسی محکم و رسمی است، در حالی که ایران با اتکا به هویت و اسطورههای مشترک خصوصا با همسایگان خود، توانسته این روابط را شکل دهد. همین رویکرد فرهنگی و اتکا به میراث هویتی، باعث شده ناسیونالیسم ایرانی بتواند در طول تاریخ ماهیت هنجاری و فرهنگی خود را حفظ کند و از آن به عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع و مصالح ملی بهره گیرد. این ویژگی، تمایز اساسی ناسیونالیسم ایرانی را نسبت به رویکردهای صرفا سیاسی و پروژهمحور در غرب، بیش از پیش نمایان میکند.
وی به بررسی چگونگی شکلگیری ناسیونالیسم ایرانی در بستر تنوعات قومی و زبانی ایران پرداخت و آن را از رویکردهای تکقومیتی در جهان متمایز دانست و بیان کرد: اندیشمندان ایرانی بر مفهوم ایران فرهنگی تاکید دارند؛ بدین معنا که ایران پذیرای تنوعات و هویتهای مختلف است، نه مجموعهای از قومیتهای متکثر که در تقابل با یکدیگر قرار گیرند. این دیدگاه، در تضاد با ناسیونالیسم غربی است که غالبا بر پایه یک قومیت یا زبان واحد شکل گرفته و ممکن است در صورت بروز تعدی به آن قومیت یا زبان، دچار دگرگونی و چالش شود.
این جامعهشناس سیاسی اضافه کرد: در طول حوادث جنگ، هیچ شعاری مبنی بر نارضایتی از جنگ یا پذیرش تجاوز از سوی اقوام مختلف ایران شنیده نشد. در عوض، مسئله ملت بود که توانست تمام اقوام و هویتهای گوناگون را گرد هم آورد. این پدیده، تفاوتی بنیادین با ناسیونالیسم غربی دارد که اتکایاش به زبان یا قومیت، آن را در برابر تغییرات و تهدیدات این حوزهها آسیبپذیر میکند. در ایران، برخلاف الگوی غربی، ایران فرهنگی حاکمیت دارد. این بدین معناست که منافع و مصالح دولت و جامعه در مناطق مختلف، با در نظر گرفتن همین تنوعات هویتی و فرهنگی، تعریف و پیش برده میشود. این رویکرد، امکان همبستگی پایدار میان گروههای گوناگون را فراهم آورده و ناسیونالیسم ایرانی را به شکلی منحصربهفرد، بر پایههای فرهنگی و هویتی استوار ساخته است.
انتهای پیام
