• سه‌شنبه / ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ / ۲۲:۳۹
  • دسته‌بندی: قم
  • کد مطلب: 1405012513598

/میراث اتحاد، ایران مقتدر/

ایران به شوق زندگی در مرگ رویین‌ تن شده

ایران به شوق زندگی در مرگ رویین‌ تن شده

ایسنا/قم این مردم عاشق‌اند؛ عاشق کویر و جنگل کشورشان، عاشق آب و هوای سرد و گرم ایرانشان، عاشق کوه‌ها و دشت‌های کشورشان، عاشق تاریخشان و عاشق پیامبر(ص) و اهل بیتشان(ع)؛ «ایران به شوق زندگی در مرگ رویین‌ تن شده/ مرد و زنش تلفیقی از ابریشم و آهن شده».

نیم ساعت به شروع تجمعات مانده بود که رسیدم، گمان می‌کردم جمعیت بسیاری وجود نداشته باشد اما اشتباه می‌کردم، به سختی جای پارک برای ماشین‌ها پیدا می‌شد و موتورسواران از همه خوشحال‌تر بودند، مردم در سرتاسر میدان ایستاده یا نشسته بودند و سلاح‌هایشان را در دست داشتند، پرچم ایران، چفیه و پرچم حزب الله بیش از شب‌های گذشته در دستان مردم دیده می‌شد.

از پسر جوانی که گردنبند نقره به تن داشت و تیپی امروزی داشت پرسیدم: «چرا پرچم حزب الله را در دستان خود داری؟» جواب داد: «مرام و معرفت مرزبندی نداره، مسلمانی‌ هم مرزبندی نداره. زمانی که داشتیم با کل دنیا می‌جنگیدیم، برادران و خواهران لبنانی ما از ایران دفاع کردند، ما فراموش نمی‌کنیم که در سختی‌ها چه کشورها و افرادی در کنار ما ایستادند.»

چند کلمه‌ای خطاب به مجاهدان و مردمان مدافع حزب‌الله می‌نویسم؛ برادران و خواهران ایرانی شما بیش از پیش به یاد شما هستند، برایتان امن یجیب می‌خوانند و در دعاهایشان نابودی جبهه استکبار را طلب می‌کنند. پسر بچه‌ای در آغوش پدرش سربند یازهرا(س) بسته بود و جمعیتی را با شعارهایش همراه کرده بود، با ذوق و شوق بسیاری «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» می‌گفت و هرکسی که صدایش را می‌شنید با او همراهی می‌کرد.

مراسم به صورت رسمی شروع می‌شود، رجزها و مداحی‌ها در فضا طنین انداز می‌شود، مردم به یکدیگر نزدیک می‌شوند و هر شخصی که نشسته بود حالا ایستاده است، حتی افراد مسنی که کمرشان خمیده بود نیز می‌ایستند و با یک دست به عصای خود تکیه دادند و با دستی دیگر پرچم ایران را تکان می‌دهند.

عده‌ای با لباس‌های محلی به جمعیت ملحق شدند، شلوار سیاه و گشاد، پیراهن، قبایی جلوباز با طرح سفید و سیاه و کلاه نمدی؛ همان افرادی که دست به تیرشان حرف ندارد و شکار خود را از دست نمی‌دهند، قوم لر در جنگ تحمیلی سوم رشادت‌ها به خرج داد و سربلندی‌های بسیاری برای ایران و ایرانی کسب کرد، تمامی ایران به اقوام و لباس‌های اصیلش افتخار می‌کنند.

جوانانی که روزی تنها پوشش شرقی و غربی را برای خود می‌پسندیدند، امروز با افتخار لباس محلی به تن می‌کنند. ساعت از ده گذشته است و به جمعیت افزوده می‌شود، از میدان به سمت خیابان قدم می‌زنم، مردم با زیرانداز  به تجمعات می‌آیند و به نظر نمی‌رسد چنین افرادی به زودی خیابان را ترک کنند، زوج‌های جوان قرارهای عاشقانه خود را با چای و قند موکب‌ها تکمیل می‌کنند تا با لته‌ کافه‌های اطراف.

در پایین خیابان فواره‌ای خاموش وجود دارد و گعده‌ای زنانه داخل فواره برقرار است، یکی قرآن می‌خواند، دیگری بچه شیرخوارش را آرام می‌کند و یکی دیگر دستش را زیر گونه‌اش گذاشته و به کودکانی که دنبال یکدیگر می‌دوند نگاه می‌کند، زمان خواندن نماز استغاثه امام زمان(عج) فرا می‌رسد و پس از اقامه نماز دعایی خوانده می‌شود که باید زیر آسمان و رو به قبله بایستی و به امام خود سلام بدهی و خودش را طلب کنی، شاید علت ایستادن زیر آسمان نداشتن خانه‌ای ثابت برای اماممان باشد.

در پیاده رو موکب‌های مختلفی برپا شده است، طلاب کشمیر و تاجیکستان در حال پخش شربت و هندوانه در میان مردم هستند، در موکب طلاب تاجیکستان مردی را می‌بینم که پیکسل پرچم ایران را به لباس خود وصل کرده است، احساس غرور، افتخار، شعف، سربلندی و وطن پرستی؛ اشک به چشمانم می‌آورد. آه ایران عزیزم! تو را برای کارهای بزرگی به بعثت رسانده‌اند.

خلاقیت‌های کودکانه

یک کودک سه ساله که به تازگی راه افتاده با موهای خرگوشی خود همراه با مداحی سینه می‌زند و باعث لبخند بسیاری می‌شود، در غرفه‌ها و موکب‌ها مشاوره روانشناسی رایگان و حتی مشاوره با وکیل پایه یک دادگستری نیز وجود دارد، اینجا همه اقشار هرچه در توان دارند را به میدان آوردند و در طبق اخلاص گذاشتند. دختران نوجوان پرچم ایران را با آبرنگ بر دستان و گونه‌های بچه‌ها نقاشی می‌کردند و برای این طراحی کاتولوگ نیز تهیه کرده بودند و طرح‌های مختلفی داشتند و طبق سلیقه هرشخص پرچم را طراحی می‌کردند.

پس از طراحی پرچم ایران به کودکان یک نوشته به همراه شکلات هدیه می‌دادند، زمانی که از آن‌ها خواستم نوشته‌شان را نشانم دهند گمان نمی‌کردم به این اندازه خوش فکر و خلاق باشند، روی یک سمت کاغذ با خطی مناسب سنشان نوشته بودند: «این رزق معنوی شما است، بخون و قلبت رو باهاش نورانی کن» و در سمت دیگر آن نوشته شده بود: «امام صادق(ع) فرمودند: نگاه کردن به آیات قرآن عبادت است.»

شیعیان علی(ع) در حال عبور از فتنه‌ها هستند و به گفته امام شهیدشان برای امری مهم به بعثت رسیدند. پسری نوجوان یکی از موشک‌های ایرانی را با مقوا ساخته بود و با مداد رنگی آن را رنگ کرده بود، ذوق و خلاقیتش را با کمترین امکانات به تجمعات آورده بود. صحنه‌ای که لبخند را به لب و درخشش را به چشم‌ها می‌بخشید، گل دادن نیروهای بسیجی و انتظامی به کودکان و نوجوانان بود.

در دستشان دسته‌ای گل داوودی بود و به هر کودکی یک یا دو شاخه گل داوودی می‌دادند، یک دختر بچه شش ساله با بلوز و شلوار ست صورتی، با موهای دم اسبی که عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را در دست داشت، نزدیک نیروهای امنیتی شد، زمانی که از جان فداهای ایران زمین گل را گرفت؛ گمان کرد که در مقابلش باید چیزی ببخشد و عکس آقا را به سمت پلیس انتظامی گرفت و خواست او نیز هدیه‌ای ببخشد که پلیس نیز در نهایت مهربانی بر سر کودک بوسه‌ای زد و برایش دستی تکان داد.

این مردم عاشق‌اند؛ عاشق کویر و جنگل کشورشان، عاشق آب و هوای سرد و گرم ایرانشان، عاشق کوه‌ها و دشت‌های کشورشان، عاشق تاریخشان و عاشق پیامبر(ص) و اهل بیتشان(ع)؛ «ایران به شوق زندگی در مرگ رویین‌ تن شده/ مرد و زنش تلفیقی از ابریشم و آهن شده» و امام صادق(ع) نیز در وصف مومنان کامل چنین فرموده است: «هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند، از کسانی است که ایمانش کامل است.»

انتهای پیام