مادری که با نوزاد در آغوش، پای بستهبندی آذوقه ایستاده، یا پیرزنی که با قامت خمیده، کمر همت به پشتیبانی از رزمندگان بسته است، همگی یک حقیقت را فریاد میزنند، اینکه برای دفاع از این خاک، لازم نیست حتماً تفنگ به دست داشت، گاهی با چادری گرهزده به کمر و دستانی که بوی نان و ایمان میدهند، میتوان محکمترین سنگر دنیا را ساخت.
راهی مراغه، پایتخت نجوم و باغشهر سرسبز ایران شدم. پس از عبور از شهرستان عجبشیر، که به سرزمین صخرههای کهن و بنادر ساحلی معروف است، به بناب رسیدیم، شهری که با کبابهای ساطوری و پرآوازهاش، قطب طعم و مزه در آذربایجان است و در نهایت به آغوش سبز مراغه رسیدیم.
پس از گذر از مسیری کوتاه، به خانهای باصفا قدم گذاشتم که عطر خوش عدسپلو از همان سر کوچه به استقبالم آمده بود. با ورود به خانه، منظرهای اصیل و صمیمی پیش رویم جان گرفت، بانوان خوشسلیقه و اصیل مراغهای، هر کدام با مهارتی خاص، گوشهای از سفرهی محبت برای رزمندگان اسلام را پیش میبردند. یکی با حوصله سبزیهای تازه را پاک میکرد، آن دیگری هویجهای خوشرنگ را تفت میداد و آن یکی هم با نظمی تماشایی، مشغول آبکش کردن برنج بود اینجا همهچیز بوی زندگی، صمیمیت و دستپخت ناب آذربایجان را میداد.
در میان این هیاهوی شیرین و بوی خوش زعفران، آنچه بیش از همه به دل مینشست، همزبانی و بگووبخندهای صمیمانه بود که چاشنی کارشان کرده بودند.

زیباترین تصویر آن خانه، همبستگی نسلها بود، جایی که کودکان کنار مادرانشان آستین همت بالا زده بودند. دختر بچههایی که با چادر باوقار و صمیمی، گوشهای از کار را گرفته بودند و پابهپای بزرگترها تلاش میکردند. در این میان، یکی از دختران با ظرافتی خاص، برچسبهای «خدا قوت سربازان امام زمان، خیابان با ما، میدان با شما» را روی بستهها میچسباند تا با همان دستان کوچک، سهمی در این جهاد خانگی و پیام همدلی داشته باشد.
منصوره صالحی یکی از بانوان جهادگر با اشاره به آغاز این فعالیت از دوازدهم ماه مبارک رمضان اظهار میکند: ما بانوان به همراه خوا هران جهادگر، همدوش و همصدا با رزمندگان اسلام، آستین همت بالا زدهایم. اگر برادران ما در خط مقدم مبارزه و در نبرد سخت حضور دارند، ما نیز در سنگر مقاومت و پشتیبانی، مجاهدت میکنیم.
او با تأکید بر لزوم حفظ وحدت کلمه و انسجام ملی میافزاید: این مرز و بوم هرگز بیصاحب نبوده و نخواهد بود. ما تحت هیچ شرایطی رشتهی همبستگی را رها نخواهیم کرد، چرا که ایمان داریم این پرچم برافراشته، به فضل الهی به دستان مبارک حضرت صاحبالزمان (عج) خواهد رسید.
او با روحیهای مضاعف و لبخندی که حاکی از اقتدار فرزندان ایران است، به نمادهای مقاومت اشاره کرده و با خنده میگوید: ما در میان خودمان بر این باوریم که تنگه هرمز را برای دشمنان به «تنگه ترمز» تبدیل کردهایم این یعنی دشمن باید بداند که هرگونه عبور و مرور در این آبراههی راهبردی، تنها با اراده و اجازه نیروهای مسلح مقتدر ما ممکن است.
نرگس حبی مسئول گروه جهادی شهید همت مراغه با اشاره به ساختار مردمی این مجموعه اظهار میکند: این گروه جهادی متشکل از نیروهای خودجوش و مردمنهادی است که طیف وسیعی از گروههای سنی، از کودکان و نوجوانان گرفته تا بزرگسالان را در بر میگیرد.
او با تأکید بر اینکه این فعالیتها به شکلی مستمر و در چندین مرحله به اجرا شده است، میافزاید: برای چندمین بار متوالی، پس از جمعآوری کمکهای مردمی و برآورد دقیق هزینهها، عملیات پشتیبانی و آمادهسازی اقلام مورد نیاز برای رزمندگان را آغاز کردهایم.
مقصد بعدی ما، طبقه فوقانی یکی از مساجد باصفای شهر مراغه است، جایی که عطر خوش نذورات مردمی با یاد و نام شهدا درآمیخته است. در این گوشه از مسجد، بانوان گروه جهادی شهید همت با عشق، سفرهای از برکت پهن کردهاند.

آنچه در نگاه اول دل را میلرزاند، چیدمان هنرمندانه تصاویر شهدای والامقام مراغه در «جنگ تحمیلی سوم» است. این عکسها، همچون ستارههایی درخشان بر فراز بستههای خشکبار قرار گرفتهاند تا گواهی بر عهد ناگسستنی نسل امروز با آرمانهای شهدا باشند. گلدانهای کوچک گل همیشه بهار در کنار عکس شهدا، طراوت دوچندانی به این محفل خدمت بخشیده است.
هر بسته از این آجیلهای مرغوب که با ظرافت بستهبندی شده، به شعار «مثل زهرا (س) پای حق میایستیم» مزین میشود، پیامی کوتاه اما پرمعنا که نشان میدهد این بانوان، تداوم راه ولایت و حمایت از مدافعان حق را تکلیف قلبی خود میدانند.
عالیه محمودی یکی از بانوان فعال در این گروه جهادی، در حالی که با دقت مشغول بستهبندی اقلام است، در گفتوگو با ایسنا از انگیزه حضورش میگوید: ما اینجا جمع شدهایم تا سهم کوچکی در جبهه پشتیبانی داشته باشیم و قوت قلبی باشیم برای دلاورانی که جانشان را فدای اسلام کردهاند. پیام ما روشن است، تا آخرین قطره خون پای ایران همیشه پیروز ایستادهایم.
او در ادامه، رنگ و بوی احساسیتری به این گفتوگو میبخشد و با زمزمهی شعری اینگونه عشق و ارادت خود را به وطن و آرمانهای مقاومت روایت میکند:
رفته بودم سفری سمت دیار شهدا که طوافی بکنم گرد مزار شهدا
به امیدی که دل خسته هوایی بخورد و متبرک شود از گرد و غبار شهدا
خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من، آبیاری نشدم فصل بهار شهدا
آخرین خط دلم این است که من را خاک سپارید کنار شهدا
فعالیت ۱۰۰ گروه جهادی در جبهه خدمت
فرمانده سپاه ناحیه مراغه در گفتوگو با ایسنا با اشاره به رشادتهای مردم این شهرستان از ابتدای «جنگ تحمیلی سوم»، از سازماندهی گسترده گروههای جهادی و مردمی برای پشتیبانی از آرمانهای انقلاب و جبهه مقاومت خبر داد.
سرهنگ پاسدار یحیی حیدری با بیان اینکه شهرستان مراغه از ابتدای این جنگ تاکنون ۳۶ شهید والامقام را تقدیم انقلاب کرده است، اظهار کرد: از این تعداد، ۱۶ شهید در سطح شهرستان و مابقی در دیگر مناطق به فیض شهادت نائل آمدهاند که نشاندهنده استمرار روحیه شهادتطلبی در میان مردم غیور این خطه است.
وی در ادامه به تشکیل «ستاد پشتیبانی دفاع مقدس سوم» در مراغه اشاره کرد و افزود: در حال حاضر ۱۰۰ گروه جهادی با محوریت و موضوعات متنوع در سطح شهرستان فعال هستند. این گروهها در حوزههای مختلفی از جمله پخت و توزیع غذا، آمادهسازی خشکبار، فعالیتهای عمرانی و انجام تعمیرات، بهصورت شبانهروزی به ارائه خدمت میپردازند.
فرمانده سپاه ناحیه مراغه با تشریح اقدامات انجام شده در حوزه اطعام و پشتیبانی، خاطرنشان کرد: از ابتدای جنگ تاکنون، بالغ بر ۳۰ هزار پرس غذای گرم در سطح شهرستان طبخ شده که برای نیروهای امنیتی و در میان اجتماعات شبانه توزیع شده است.
سرهنگ حیدری به نقش کلیدی مواکب در فضای اجتماعی شهر اشاره کرد و گفت: ۲۰ موکب پشتیبانی نیز مسئولیت حمایت و خدماترسانی در تجمعات و اجتماعات خیابانی را بر عهده داشته و در این مسیر به ایفای نقش میپردازند.

سنگر مادری در قلب مسجد/ جایی که برکت دوباره جوانه میزند
کمی آنسوتر، در طبقه پایین مسجد، نجوای محبتی به گوش میرسد که دل را گرم میکند، اینجا پاتوق «مامانبزرگهاست». جمعی از زنان مهربان و سپیدموی مراغه که با آغوشی باز و لبخندی مادرانه به استقبالت میآیند. کار این روزهای آنها، زنده کردن برکتی است که از دل آوار برخاسته، آنها با دستهایی که بوی نان و ریحان میدهد، دانههای برنجی را که در اثر اصابتها زیر آوار مانده بود، دانهدانه پاک میکنند، میشویند و جانی دوباره میبخشند تا دوباره در دیگهای غیرت، برای رزمندگان اسلام دم بکشد.
در میانه این جمع، چهرهی نورانی مامان معصومه میدرخشد، بانوی ۷۰ سالهای که تمام اهل محله او را با همین نام شیرین میشناسند. او هر روز پیش از همه، در مسجد را باز میکند، کل مسجد را جارو میزند و همه چیز را مهیا میکند تا گروه جهادی از راه برسند.
مامان معصومه با هر گامی که برمیدارد، درد پا امانش را میبرد، اما انگار وقتی نوبت به «بچهها» میرسد، همهی دردها را پشت در مسجد جا میگذارد. او میگوید این مدافعان امنیت، همهیشان پسران من هستند. او این رنج شیرین را به جان میخرد تا فرزندان ایران در پستهای نگهبانیشان، طعم غذای گرم مادر را حس کنند و بدانند که پشت جبهه، دعای خیر و دستهای لرزان اما مقتدر مادرانی چون او، پشت و پناهشان است.
اینجا خانهی آرزوهای مشترک است، جایی که «مامان زرینها» و «مامان فرخندهها» با همان نگاه مادرانه و دعای خیرشان، ستونهای معنوی جمع شدهاند. در میان این دستان پربرکت، حضور مادری باردار که نویدبخش رویش نسل تازه است، در کنار عزیزی که با وجود محدودیت جسمی و معلولیت، با تمام توان به میدان آمده، حضوری که نشان میدهد در جبههی همدلی، هیچ مانعی حریف ایمان نمیشود.
سفر به قلب سبز «چوان علیا»
مقصد بعدی، روستای «چوان علیا» بود، نگینی در دل طبیعت مراغه که جادهاش با آن پیچ و خمهای چشمنواز، یاد گردنه حیران را در دل زنده میکرد. در طول مسیر، همسفر «سد علویان» بودم، آبی بیکران سد در کنار سبزی دشتها، منظرهای ساخته بود که چشم از دیدنش سیر نمیشد.

به روستا که رسیدم، سکوتی عمیق و دلپذیر تمام فضا را در آغوش گرفته بود، گویی زمان در کوچههای سربالایی و باصفای روستا ایستاده است. در آن خلوت، عطری آشنا و مستکننده راه را نشان داد، بوی خوش نان داغ و دود تنور.
رد این عطر من را به خانهای کشاند که گرمای محبتش دستکمی از آتش تنور نداشت. آنجا، مادرانی با لباسهای گلگلی و سنتی، دور تنور حلقه زده بودند. با هر حرکت دستان پرمهرشان، فطیرهای محلی شکل میگرفتند و عطر برکت، فضای خانه را پر میکرد. این بانوان باسلیقه، در حال آمادهسازی فطیرها برای توزیع میان رزمندگان بودند، نانهایی که دعای خیری برای پیروزی و تندرستی فرزندان ایران پخته میشد.

۱۱۵۰ در غذای گرم توسط گروههای جهادی مراغه به مدافعان امنیت
مریم طهماسبی، فرمانده حوزه صدیقه کبری روستای چوان علیا شهرستان مراغه، با اشاره به استمرار روحیه ایثار در میان زنان این خطه اظهار کرد: مسیر پشتیبانی از رزمندگان در این منطقه، ریشهای تاریخی دارد، ما از آغاز دوران جنگ تحمیلی تا به امروز، به پشتوانه صندوقهای قرضالحسنه و مشارکتهای مردمیار، در صحنه حضور داشتهایم.
وی افزود: به همت گروههای جهادی مردمی، تا به امروز ۱۱۵۰ پرس غذای گرم برای مدافعان امنیت تأمین شده که به دست رزمندگان رسیده است.
فرمانده حوزه صدیقه کبری گفت: در حال حاضر، ۴۰۰ الی ۵۰۰ بسته آجیل به همت اهالی متدین و باصفای روستای چوان علیا آماده شده است تا راهی مناطق مورد نظر شود.
طهماسبی با تاکید بر پیوند عمیق میان مردم و مدافعان میهن خاطرنشان کرد: امیدواریم این هدایای خرد که با عشق تهیه شده، قوت قلبی برای ما و قوت جانی برای آنها باشد.
آخرین مقصد من در مراغه، مسجدی است که در آن، نسلها به هم گره خوردهاند. تماشای کودکانی با سربند زرد «یا زنیب» که شانه به شانهی مادربزرگها، لقمههای مهربانی و آجیلها را برای مدافعان وطن آماده میکنند، زیباترین پایانبندی برای این سفر بود. این کوچولوهای دوستداشتنی، حتی اگر دستشان به کار نرود، دلشان با تپشهای جهادی کوک میشود. آنها در این مسجد، بزرگترین درس زندگی را یاد میگیرند، اینکه چگونه میتوان با دستانی کوچک، کارهای بزرگی کرد و چطور باید حامی امنیت خانه بود.
فرزندم را فدای امنیت این کشور میکنم
گلشن تقیزاده، یکی از بانوان فعال و جهادگر این منطقه که به همراه فرزند خردسالش در مسجد حضور یافته بود، در گفتوگو اظهار میکند: عشق به وطن و امنیت کشور، کوچک و بزرگ نمیشناسد. من فرزندم را با خود به اینجا آوردهام تا از همین کودکی در فضای معنوی مسجد و در میان تلاشهای جهادی بزرگ شود، چرا که معتقدم هرچه داریم، از جان و مال و فرزند، فدای سربلندی این آب و خاک است.
او با اشاره به یاوهگوییهای دشمنان ایران میگوید: ترامپی که فکر میکرد با تحمیل جنگ ظالمانه میتواند شعلهی غیرت و همدلی را در دل این مردم خاموش کند، باید بیاید و ببیند که حتی کودکان ما با سربند یا زینب (س) در صحنه هستند.
او میافزاید: دشمنان بدانند که این پیوند میان نسلها و این روحیه فداکاری، سد محکمی است که هیچ توطئهای نمیتواند از آن عبور کند، ما تا آخرین نفس پای آرمانهایمان ایستادهایم.
انتهای پیام
