• شنبه / ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۱:۰۷
  • دسته‌بندی: زنجان
  • کد مطلب: 1405012915249

یک پژوهشگر امنیت بین‌الملل مطرح کرد

واکاوی تقابل ایران و هژمونی غربی در گذار به نظم نوین

واکاوی تقابل ایران و هژمونی غربی در گذار به نظم نوین

ایسنا/زنجان پژوهشگر امنیت بین‌الملل و آینده‌پژوهی استراتژیک گفت: کنش‌گری فعلی ایران در برابر محور غربی - صهیونیستی را می‌توان یک «موازنه قوای مقتدرانه» توصیف کرد که قواعد بازی را از نو دیکته می‌کند.

فریدالدین حبیبیان در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: نظم مستقر در منطقه استراتژیک غرب آسیا، در حال تجربه یک «گسست پارادایمیک» شگرف است. بر اساس گزاره‌های بنیادین واقع‌گرایی تهاجمی که توسط نظریه‌پردازانی چون جان مرشایمر تبیین می‌شود، در یک سیستم آنارشی بین‌المللی، قدرت‌های بزرگ همواره به دنبال افزایش سهم خود از قدرت برای تضمین بقا هستند شواهد متقن حاکی از آن است که اتاق‌های فکر واشینگتن و تل‌آویو با درک صلبیت و تاب‌آوری ساختاری جمهوری اسلامی، از دکترین «ضربه قاطع» عبور کرده و به دکترین پیچیده‌تر جنگ فرسایشی چندمرحله‌ای رو آورده‌اند.

وی تصریح کرد: این تغییر استراتژی، اعترافی ضمنی به این واقعیت است که ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ایِ تجدیدنظرطلب، دارای چنان عمق استراتژیک و لایه‌های دفاعی متکثری است که با یک برخورد تاکتیکی یا جراحی نظامی فرونمی‌پاشد. لذا دشمن به دنبال تحلیل تدریجی قوای ملی و فرسایش منابع قدرت ایران در یک بازه زمانی میان‌مدت است.

پژوهشگر امنیت بین‌الملل و آینده‌پژوهی استراتژیک ادامه داد: در ساحت ژئوپلیتیک، تقابل در تنگه هرمز و حوضه نفوذ خلیج فارس، بازنمایی عینی نبرد گلوگاه‌های راهبردی در قرن بیست و یکم است. ایران با اعمال راهبرد هوشمندانه تنگه هرمز را از یک معبر تجاری صرف، به یک اهرم بازدارندگی مطلق تبدیل کرده است.

او با اشاره به اینکه در مقابل، تلاش ایالات متحده برای محاصره دریایی و حضور تحریک‌آمیز ناوگان پنجم، تلاشی مذبوحانه در جهت حفظ هژمونی دریایی است که اکنون با چالش جدی مواجه شده. این تقابل ژئوپلیتیک، محرک اصلی و شتاب‌دهنده در روند کلان دلارزدایی شده است.

حبیبیان افزود: وقتی امنیت فیزیکی انرژی با چالش مواجه شود، اعتبار ارز بین‌المللی پشتوانه آن نیز فرومی‌پاشد. این پدیده به مثابه خنجری بر قلب قدرت ساختاری ایالات متحده عمل می‌کند، چراکه بر اساس نظریات ثبات هژمونیک، زوال قدرت مالی و پولی مستقیماً به افول قدرت نظامی و سیاسی منجر خواهد شد. در این میان، پدیده جنگ سایه‌ها با ناپدید شدن و مرگ مشکوک یازدهمین دانشمند برجسته هسته‌ای و هوافضای آمریکا، نشان‌دهنده سرریز شدن منازعه به لایه‌های فوق‌امنیتی و تکنولوژیک دشمن است؛ امری که پیامی روشن به واشینگتن مخابره می‌کند که عمق استراتژیک رقیب دیگر حاشیه امنی برای نخبگان علمی‌اش نیست.

پژوهشگر امنیت بین‌الملل و آینده‌پژوهی استراتژیک یادآور شد: در جبهه نبرد سخت و میدان‌های نیابتی، توافق آتش‌بس در لبنان را نباید یک رویداد گذرا دید، بلکه این واقعه پیروزی منطق دیپلماسی متکی بر اقتدار میدانی بود. طبق اصول کلاسیک روابط بین‌الملل، قدرت‌های بزرگ هرگز با بازیگری که در موضع ضعف یا شکست باشد، تن به توافق و مذاکره نمی‌دهند. این موفقیت استراتژیک، صحت نظریه رابرت پیپ درباره بازدارندگی از طریق انکار را به زیباترین شکل ممکن اثبات کرد. مقاومت با تحمیل هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و ضربات نقطه‌ای، ماشین جنگی دشمن را به این نتیجه رساند که سود حاصل از ادامه درگیری، با هزینه‌های کمرشکن و حیثیتی آن هیچ تناسبی ندارد. این یعنی شکست دکترین بازدارندگی دشمن در برابر اراده منطقه‌ای ایران.

وی افزود: با این وجود، این فتوحات نباید منجر به بروز غفلت محاسباتی یا سرخوشی استراتژیک در بدنه تصمیم‌گیر و اجرایی شود. پیروزی در میدان، تنها نیمی از مسیر است؛ نیمه دیگر، حفظ هوشیاری در برابر بازی‌های سیاسی واشینگتن است. تحلیل رفتاری سیاست داخلی آمریکا نشان می‌دهد که دونالد ترامپ در یک تنگنای نهادی گرفتار شده است. آخرین رأی‌گیری در کنگره که با اختلاف ناچیز تنها یک رأی مخالف برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیس‌جمهور به پایان رسید، پیامی هولناک برای کاخ سفید داشت: ساختار سیاسی آمریکا توان تحمل یک جنگ جدید را ندارد.

او تصریح کرد: ترامپ برای نباختن در انتخابات میان‌دوره‌ای و حفظ بقای سیاسی حزب خود، ناچار به مدیریت بحران و احتراز از درگیری مستقیم است. لذا، هوشیاری نخبگان سیاسی ایران ایجاب می‌کند که با اتخاذ صبر استراتژیک حداقل تا بازه زمانی حساس شهریورماه، بازی را به گونه‌ای مدیریت کنند که به فرسایش قدرت مانور ترامپ و هدایت سیستم به سمت از دست رفتن اکثریت در کنگره منجر شود. تضعیف ترامپ در قوه مقننه، به معنای خلع سلاح نسبی او در پیشبرد پروژه‌های جنگ‌طلبانه علیه ایران خواهد بود.

حبیبیان خاطرنشان کرد: در تحلیل نهایی، جهان در آستانه یک انتقال قدرت جهان است که از غرب به سمت شرق و قدرت‌های نوظهور در حال چرخش است. ایران با درک صحیح از نظریات موازنه قوا و بهره‌گیری از موقعیت ممتاز جغرافیایی خود، توانسته است از یک بازیگر منطقه‌ای به یک متغیر تعیین‌کننده در معادلات جهانی بدل شود. پایداری در برابر مدل جنگ چندمرحله‌ای دشمن، مستلزم پرهیز از غرور مقطعی و تمرکز بر تضعیف زیرساخت‌های هژمونی رقیب به‌ویژه در حوزه مالی و ژئوپلیتیک انرژی است. عبور موفق از این پیچ تاریخی پرمخاطره، مستلزم ترکیبی از اقتدار سخت در تنگه هرمز و عقلانیت نرم در دیپلماسی است تا اطمینان حاصل شود که واقعیت‌های میدانی به حقیقت‌های پایدار سیاسی برای ملت ایران تبدیل خواهند شد.

انتهای پیام