• شنبه / ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۵:۲۶
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد مطلب: 1405012915540

«بادآوردهایی که باد می‌برد؛» امنیت خلیج فارس و چالش پایگاه‌های آمریکایی

«بادآوردهایی که باد می‌برد؛» امنیت خلیج فارس و چالش پایگاه‌های آمریکایی

یک کارشناس مسائل بین الملل گفت: ادامه استقرار پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس نه‌تنها امنیت‌ساز نیست، بلکه در عمل یکی از عوامل بازتولید ناامنی و بی‌ثباتی است؛ امنیتی که بر حضور بیگانه استوار باشد، با تغییر منافع همان بیگانه فرو می‌ریزد.

به گزارش ایسنا، سارا قاسمی کارشناس مسائل بین‌الملل در یادداشتی با عنوان «بادآوردهایی که باد می‌برد؛ امنیت خلیج فارس و چالش پایگاه‌های آمریکایی» نوشت: امنیت خلیج فارس یکی از مهم‌ترین و در عین حال حساس‌ترین موضوعات در معادلات راهبردی غرب آسیاست؛ منطقه‌ای که در آن انرژی، تجارت جهانی، موقعیت ژئوپلیتیک، تنوع قومی و مذهبی، و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در هم تنیده‌اند. خلیج فارس نه فقط یک پهنه آبی، بلکه شریان حیاتی اقتصاد جهانی و نقطه تلاقی منافع امنیتی، سیاسی و اقتصادی قدرت‌های بزرگ است. با این حال، یک واقعیت بنیادین را نمی‌توان نادیده گرفت: امنیت این منطقه را نمی‌توان با ناوهای جنگی، پایگاه‌های خارجی و ائتلاف‌های موقت ایجاد کرد. امنیت پایدار خلیج فارس تنها زمانی شکل می‌گیرد که کشورهای ساحلی خلیج فارس خود، بر پایه گفت‌وگو، همکاری و اعتمادسازی، مسئولیت آن را برعهده بگیرند.

تجربه دهه‌های گذشته به‌روشنی نشان داده است که اتکا به قدرت‌های خارجی، به‌ویژه ایالات متحده، نه‌تنها ضامن ثبات نبوده، بلکه در بسیاری موارد به تشدید تنش‌ها، افزایش بی‌اعتمادی و شکل‌گیری مسابقه تسلیحاتی در منطقه انجامیده است. امروز نیز و پس از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، این واقعیت بیش از گذشته آشکار شده که حضور و مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به‌جای ایجاد آرامش، می‌تواند خود به بخشی از بحران تبدیل شود.

یکی از خطاهای راهبردی برخی دولت‌های منطقه این است که گمان می‌کنند می‌توان با تکیه بر چتر امنیتی آمریکا، ثباتی پایدار ایجاد کرد. این تصور در ظاهر ممکن است نوعی تضمین امنیتی به نظر برسد، اما در عمل، کشورها را به وابستگی سیاسی و نظامی می‌کشاند و آن‌ها را از ظرفیت‌های واقعی خود برای ساختن یک نظم منطقه‌ای مستقل دور می‌کند. امنیتی که بر حضور بیگانگان بنا شود، امنیتی موقت، شکننده و وابسته خواهد بود؛ امنیتی که با تغییر منافع همان قدرت خارجی، به‌سادگی فرو می‌ریزد.

پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس نیز از همین منطق پیروی می‌کنند. این پایگاه‌ها در ظاهر با عنوان حفظ ثبات و بازدارندگی معرفی می‌شوند، اما در واقع بیش از آنکه ابزار صلح باشند، ابزار فشار، کنترل و مهارند. حضور گسترده نظامی یک قدرت خارجی در قلب خلیج فارس، برای دیگر بازیگران منطقه‌ای نه نشانه امنیت، بلکه نشانه تهدید بالقوه است. طبیعی است که چنین حضوری، به‌جای کاهش تنش، سوءظن را افزایش دهد و منطق بازدارندگی متقابل را تقویت کند.

نمونه‌های متعدد از حضور نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، از قطر و بحرین گرفته تا امارات و عربستان، نشان می‌دهد که این حضور نه‌تنها نتوانسته امنیتی پایدار ایجاد کند، بلکه در مواردی به پیچیده‌تر شدن معادلات منطقه‌ای نیز انجامیده است. این پایگاه‌ها در نهایت در چارچوب منافع کلان واشنگتن عمل می‌کنند، نه بر اساس نیاز واقعی ملت‌های منطقه. این امنیت بیشتر به یک تعلیق موقت بحران شباهت دارد تا یک راه‌حل واقعی.

از منظر سیاسی نیز روشن است که امنیت پایدار، محصول اعتمادسازی میان بازیگران بومی است، نه اتکا به نیرویی که خود بخشی از رقابت‌های جهانی است. در ادبیات روابط بین‌الملل، امنیت زمانی پایدار می‌شود که کشورهای یک منطقه بتوانند بر پایه سازوکارهای مشترک، توافقات چندجانبه و ترتیبات اعتمادساز، خود مسئولیت حفظ ثبات را بر عهده بگیرند. خلیج فارس نیز از این ظرفیت برخوردار است؛ از پیوستگی جغرافیایی و نیاز مشترک به امنیت مسیرهای انرژی گرفته تا وابستگی متقابل اقتصادی و پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی میان ملت‌های منطقه. این ظرفیت‌ها نشان می‌دهد که کشورهای منطقه می‌توانند به‌جای واگرایی، به سمت همگرایی حرکت کنند. تجربه برخی مناطق دیگر جهان نیز ثابت کرده است که همکاری درون‌زا، گفت‌وگوی مستمر و اعتمادسازی متقابل می‌تواند از شدت رقابت‌ها بکاهد و زمینه ثبات را فراهم کند. خلیج فارس نیز می‌تواند از همین مسیر به سمت یک معماری امنیتی بومی حرکت کند؛ معماری‌ای که بر گفت‌وگو، عدم مداخله در امور داخلی، احترام متقابل و حل اختلافات از طریق دیپلماسی استوار باشد. در شرایط کنونی و پس از تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، این واقعیت برای بسیاری از کشورهای منطقه پررنگ‌تر شده است که جنگ و درگیری در خلیج فارس، پیش از هر چیز دامان خود آن‌ها را خواهد گرفت.

هرگونه تشدید تنش می‌تواند امنیت تنگه هرمز، خطوط کشتیرانی، تأسیسات انرژی، سرمایه‌گذاری خارجی و تجارت منطقه‌ای را با خطر جدی روبه‌رو کند. به همین دلیل، حتی در میان برخی دولت‌های عربی نیز این درک رو به گسترش است که امنیت وارداتی، امنیت واقعی نیست.

از سوی دیگر، حمله به ایران بار دیگر نشان داد که منطق آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، همچنان بر پایه زور، فشار و بی‌اعتنایی به حاکمیت کشورها استوار است. چنین رویکردی نه‌تنها به کاهش بحران‌ها کمک نمی‌کند، بلکه فضا را برای بی‌اعتمادی بیشتر و واکنش‌های متقابل خطرناک‌تر فراهم می‌سازد. در چنین شرایطی، تکیه بر پایگاه‌های آمریکایی نه یک سپر دفاعی، بلکه بخشی از همان زنجیره ناامنی است که منطقه را به سمت تنش‌های بیشتر سوق می‌دهد.

در مقابل، راه‌حل واقعی برای آینده خلیج فارس، بازگشت به منطق همکاری منطقه‌ای و تکیه بر اراده کشورهای خلیج فارس است. این منطقه، با همه پیچیدگی‌هایش، ظرفیت آن را دارد که از میدان رقابت قدرت‌های خارجی به عرصه همگرایی و ثبات تبدیل شود؛ اما این تحول فقط زمانی رخ می‌دهد که دولت‌های منطقه بپذیرند امنیت، کالایی وارداتی نیست. امنیت واقعی از درون می‌جوشد، از اعتماد شکل می‌گیرد و با همکاری حفظ می‌شود.

ادامه حضور پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس نه‌تنها امنیت‌ساز نیست، بلکه در عمل یکی از عوامل بازتولید ناامنی و بی‌ثباتی است. امنیتی که بر حضور بیگانه استوار باشد، با تغییر منافع همان بیگانه فرو می‌ریزد. بنابراین، آینده خلیج فارس باید بر پایه اراده ملت‌ها و دولت‌های منطقه، همگرایی سیاسی، همکاری تمدنی و استقلال راهبردی بنا شود. باد آورده، اگر بر باد هم نرود، چیزی جز وابستگی برجا نمی‌گذارد؛ اما امنیتی که از درون بجوشد، می‌تواند خلیج فارس را از میدان رقابت خارجی به عرصه ثبات، عزت و هم‌زیستی تبدیل کند.

انتهای پیام