با رسیدن روز دختر، دختران ایرانی چشمانتظار کادوهایی به رنگ صورتی، در جعبهها یا کاغذکادوهای گلگلی هستند. همه میدانیم که دنیای صورتی دختران، سرشار از آرامش و لطافت است، اما بعد از جنگ رمضان و حمله آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش امسال روز دختر متفاوتی را شاهد هستیم.
امسال، روز دختر رنگی دیگر دارد؛ رنگی که با خاطرات تلخ در هم آمیخته و اندوهی عمیق را بر دلها نشانده است. در این روز، ذهن ناخودآگاه به سمت مادران مینابی پرواز میکند؛ مادرانی که در نهم اسفند، با قلبی پر از امید و کولهباری از آرزو، دخترشان را راهی مدرسه کردند. چه کسی میتوانست باور کند که آن کولهپشتی، آخرین بارقه امید بود و آن بدرقه، آخرین دیدار؟ سال گذشته، در چنین روزی، همین مادران با شور و شوق، در پی خریدن لباسهای صورتی برای دخترانشان بودند، غافل از اینکه سال دیگر، شاید تنها یادگاریشان، همان پارچههای صورتی باشد که قرار بود زینتبخش تن دخترشان شود. امسال، مادران مینابی، نه با گلهای شاداب، که شاید با گلهای صورتی همراه با اشک، بر مزار دخترکان معصومشان حاضر شوند. نمیدانم در دل این مادران داغدار، چه غوغایی برپاست و چه تصویری از روز دختر در ذهنشان حک شده است.
از سویی دیگر مادران بارداری بودند که با فرزند در شکمشان آسمانی شدند، چه بر سر آن مادربزرگانی آمده که با قلبی سرشار از شوق و انتظار، در آرزوی شنیدن اولین گریه نوههایشان بودند؟ نوههایی که قرار بود با قدومشان، خانهشان را روشن کنند. این مادربزرگان، با عشق و ذوق، سیسمونیهای صورتی را برای نوههای دلبندشان آماده کرده بودند؛ گهوارههای صورتی، لباسهای کوچک و رنگی، و تمام نشانههای مادری که قرار بود آغاز شود. اما افسوس که دیگر نوزادی نیست تا در آن گهواره صورتی آرام گیرد و لبخند بزند. این فرشتگان کوچک، همراه مادرانشان، پیش از آنکه جهان را ببینند، پر کشیدند و به سوی ابدیت شتافتند. نیستند تا اولین روز دخترشان را جشن بگیرند، تا اولین آغوش گرمشان را تجربه کنند. شاید پدر و مادربزرگ این جنینهای پرکشیده، هنوز هم تصاویری صورتی از آینده نوزادشان در ذهن داشتند؛ رویاهایی که با اولین روز دختر، اولین قدمها و اولین کلمات گره خورده بود. اما دشمن، با جنگی ناجوانمردانه و بیرحمانه، تمام آن نقشههای صورتی و رویاهای شیرین رنگ باختند.
و امسال، برای مادر شهید هشت ساله، رزیتا رمضانی، که حمله ناجوانمردانه دشمن، او را در روستای نجفآباد قزوین از آغوش خانواده ربود، چه رنگی باقی مانده است؟ آیا رنگ صورتیِ کودکی، جای خود را به رنگ خاکستریِ غم داده است؟ برای فائزه جهانشاهلو و خواهرش، آن دانشآموز معصومی که در یکی از شبهای ماه رمضان، در مزارع قزوین، هدف گلولههای دشمن قرار گرفت، رنگ این روز چه خواهد بود؟ چه رنگی میتواند اندوه مادرشان را توصیف کند؟ مادر این شهدا، امسال چگونه باید روز دختر را جشن بگیرند، روزی که دخترانش در آغوش خاک خفتهاند؟
و اما طاهره سرباز، بانوی مقاومی که هشت عزیزتر از جانش، فرزند و نوه، در این جنگ نابرابر فدای نظام مقدس جمهوری اسلامی شد؛ امسال روز دختر چه خواهد کرد؛ او که خود معلم بود و با کلامش، درس ایثار و مقاومت میداد، امروز بر سر مزار نوههایش، زینب و فاطمه رستمی، چه خواهد گفت؟ چه تسلایی میتواند قلب او را آرام کند؟
در نهایت، امسال، دنیای مادران داغدار و چشمانتظار، چه رنگی است؟ رنگی که با اشکهایشان شسته میشود و با سکوتشان فریاد میزند؛ و حلما، آن کودک دو ساله تبریزی که در حادثه دلخراش جنگ، تمام خانوادهاش را از دست داد و تنها شد؛ او امسال چه رنگی را خواهد دید؟ رنگی که شاید تنها همان رنگِ معصومیتِ چشمانش باشد، در میان انبوهی از سیاهی…
پس از مقاومت ۴۰ روزه، دختران غیور تهران روز جمعه ۲۸ فروردین با حضور پرشور خود در تجمع «دختران جان فدا»، بار دیگر پایبندی و عشق خود را به میهن و آرمانهای جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشتند. صحنههای این تجمع، تجلی قدرت و اراده دختران این سرزمین بود؛ نمایشی که در آن، خودروها و ادواتی با تزئینات صورتی، نمادی از روحیه شاداب و در عین حال مصمم دختران ایران شد. این حضور، پیامی روشن به جهانیان بود: دختران ایران، با روحیه لطیف و در عین حال قدرتمند خود، آماده دفاع از مرز و بوم خویش هستند. آنها با دنیای صورتی و رنگارنگ خود، نمادی از زندگی، امید و مقاومت هستند و با همین روحیه، از ذره ذره خاک این وطن در برابر بیگانگان پاسداری خواهند کرد.
انتهای پیام
