در شرایطی که معادلات امنیتی منطقه و جهان با سرعت بیسابقهای در حال بازنویسی است، تبیین دقیق ابعاد اقتدار جمهوری اسلامی ایران فراتر از تحلیلهای مرسوم رسانهای، نیازمند واکاوی در لایههای استراتژیک قدرت است.
در همین راستا، در گفتوگو با مجتبی رضوانطلب، مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل راهبردی، به بررسی ابعاد نوین بازدارندگی ایران و پیوند میان مؤلفههای نظامی، اجتماعی و ژئوپلیتیک پرداختهایم.
این کارشناس معتقد است که ایران از مرحله دفاع سنتی عبور کرده و به الگویی از «اقتدار چندساحتی» دست یافته که ارکان آن در میدان، سیاست و جغرافیا به شکلی همافزا عمل میکنند.
عبور از صبر راهبردی به «اقدام سخت»؛ ستون فقرات بازدارندگی نظامی
رضوانطلب در گفتوگو با ایسنا، در ابتدای این تحلیل، با اشاره به تحولات اخیر در بخش نظامی، بازدارندگی ایران را برآمده از دو مؤلفه همزمان «آمادگی» و «اقدام سخت» دانست و گفت: در دکترین نظامی جدید ایران، آمادگی دیگر یک وضعیت ایستا در پادگانها نیست، بلکه یک «فرآیند دائمی از بهروزرسانی بانک اهداف و اشراف اطلاعاتی» است.
به گفته این مدرس دانشگاه، دشمن اکنون با واقعیتی روبروست که در آن، ایران نه تنها توانایی دفاع دارد، بلکه اراده قطعی برای «اقدام سخت» را نیز در عالیترین سطح به نمایش گذاشته است.
وی تأکید کرد: پیام بخشهای نظامی ما به اتاقهای فکر غرب روشن است؛ اقدام سخت ایران، لفاظی نیست، بلکه یک پاسخ مهندسیشده و ویرانگر است که هرگونه خطای محاسباتی حریف را به یک فاجعه استراتژیک برای او تبدیل میکند. در واقع، ترکیب آمادگی تکنولوژیک با شجاعت در عملیات، فرمولی است که موازنه قوا را به نفع تهران تثبیت کرده است.
ایستادگیِ ساختاریافته؛ همبستگی ملی به مثابه «قدرت نرم»
این کارشناس مسائل استراتژیک در ادامه، ضلع دوم اقتدار ایران را در حوزههای سیاسی و اجتماعی جستجو کرد و با تبیین پیام «ایستادگی ایران»، بر این باور است که دشمن در جنگهای نوین به دنبال فرسایش اراده اجتماعی است، اما ایران با تکیه بر سه اصل «همبستگی ملی، یکپارچگی حاکمیت و ایستادن بر حقوق حقه»، این حربه را خنثی کرده است.
رضوانطلب معتقد است که همبستگی ملی در ایران ۱۴۰۵، فراتر از یک اتحاد عاطفی، به یک «فهم مشترک ملی از منافع راهبردی» تبدیل شده است.
وی اظهار کرد: وقتی تمام ارکان حاکمیت در کنار تودههای مردم بر سر حقوق حقه کشور، از جمله اقتدار دفاعی و استقلال سیاسی، همصدا میشوند، یک اراده پولادین شکل میگیرد که هیچ فشار بیرونی قادر به شکستن آن نیست. این یکپارچگی، در واقع زیربنای اصلی بازدارندگی نظامی است؛ چرا که میدان، زمانی قدرت اثرگذاری دارد که پشتوانهای به نام اراده عمومی و ثبات سیاسی در پایتخت داشته باشد.
تنگه هرمز؛ اهرم تنظیمگر در نظم بینالملل
بخش پایانی تحلیل این مدرس دانشگاه به موقعیت ژئوپلیتیک ایران و بهویژه نقش شاهرگ حیاتی «تنگه هرمز» اختصاص داشت.
رضوانطلب با اشاره به قدرت استراتژیک ایران در مدیریت این گلوگاه جهانی، تصریح کرد که بستن یا محدود کردن تردد در این تنگه، صرفاً یک گزینه نظامی نیست، بلکه یک «شوک لرزهای به اندام اقتصاد جهانی» است.
وی در تشریح این قدرت مدیریت گفت: دنیا باید درک کند که امنیت انرژی و ثبات بازارهای مالی جهان، مستقیماً به رفتار عادلانه با ایران گره خورده است. نفوذ و تسلط ایران بر تنگه هرمز، ابزاری برای تنظیمگری استراتژیک است. ایران ثابت کرده است که میتواند امنیت این شاهرگ را تضمین کند، اما در عین حال این قدرت را دارد که در صورت تضییع حقوق ملت خود، هزینه آن را برای بازیگران بینالمللی به سطحی غیرقابل تحمل برساند. بستن احتمالی یا مدیریت سختگیرانه این تنگه، یعنی توقف نبض صنعت در غرب و شرق، و این قدرتی است که ایران را در جایگاه مدیریت بحرانهای جهانی قرار میدهد.
نتیجهگیری؛ ایرانِ مقتدر در آستانه نظمی نوین
رضوانطلب در جمعبندی این گفتوگو تأکید کرد که تلاقی این سه محور یعنی اقتدار در میدان، وحدت در جامعه و تسلط بر جغرافیا، تصویری از یک «ایران متحد، مقتدر و پیروز» را به جهان مخابره میکند.
به باور این تحلیلگر، ایران اکنون به نقطهای از بلوغ راهبردی رسیده است که میتواند میان آرمانهای خود و واقعیتهای جهانی، پلی از جنس قدرت بسازد؛ قدرتی که هدف نهایی آن نه جنگطلبی، بلکه تحمیل صلح و صیانت از کرامت انسانی و ملی در برابر زیادهخواهیهای استکبار جهانی است.
انتهای پیام
