• یکشنبه / ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۰:۰۴
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405020602945

آخرین تمنای یک سرباز

آخرین تمنای یک سرباز

ایسنا/آذربایجان شرقی «خدایا، عضلات و بازوانم را پرقدرت و عزمم را راسخ برای خدمت به دین تو، ولی تو، و مملکتم قرار بده و مرا از هرگونه هراسی از دشمن دور ساز و خدمتم را افزون و عاقبتم ختم به شهادت در راه خودت قرار بده».

این جمله، فرازی از وصیت‌نامه « شهید حمید عابدینی» است که حالا بخشی از همین وصیت‌نامه بر روی سنگ مزارش حک شده تا دل هر رهگذری را بلرزاند. او درست در اولین روز از جنگ ۱۲ روزه و شب عید غدیرخم وصیت‌نامه‌اش را نوشت تا نشان دهد زیباترین عیدی، چیزی جز شهادت نیست. او خاضعانه از مولایش علی (ع) خواست تا بازوانش را برای خدمت به وطن قوی و قلبش را از ترس خالی کند. این نوشته، دست خط سرباز وطنی است که عهدش را در شب ولایت بست و در جنگ رمضان نیز به آن وفا کرد.

آخرین تمنای یک سرباز
وصیت نامه شهید 
آخرین تمنای یک سرباز
وصیت نامه شهید 

متن وصیت‌نامه شهید به شرح زیر است:

«بسم رب شهدا والصدیقین

خدایا، معبودا! کلامم را با نام تو، که شهدا وصل به تو هستند، شروع می‌کنم.

می‌دانم که بنده‌ی بدی برای تو بودم. آن‌طور که تو مرا به رسیدن به کمال خلق کردی، بندگی نکردم؛ ولی خودت گواهی که من بنده بودن به تو را دوست داشتم و دارم. فقط به نفسم زیاد توجه کردم و طبق خواسته‌ی نفسم، زیاد حرکت کردم. خدایا، تو کریمی، تو رحیمی، تو غفوری؛ بخشیدن این بنده ناچیز که برای تو کاری ندارد.

خدایا، خودم خوب می‌دانم که هرچقدر از تو دور شدم، ولی مرا فراموش نکردی. گواه من بر گفته‌هایم، همین حرف‌هایی است که به ذهنم می‌رسد. پروردگارا، چندی از رفقا و همکارانم به شهادت رسیدند. وقتی به اسامی آن‌ها توجه می‌کنم، می‌بینم که حساب و کتاب تو، مولایم، با ما چقدر تفاوت دارد.

معبودا، خدایا، مولایم! این نسیم محبتت را از من نیز دریغ مدار. خدایا، مولایم، تو را قسم به عظمت رحمتت، تو را قسم به چهارده معصومت، من را قبل از اینکه از این دنیا ببری، پاکیزه کن؛ یعنی خدایا مرا پاکیزه بپذیر. خدایا، خودت می‌دانی که این کلام آقای مهدی باکری چقدر دلم را برده؛ پس خدایا مرا به حق آقای مهدی باکری پاکیزه بپذیر.

خدایا، در این شب عید غدیر، عیدی مرا آمرزش و پاکیزگی قرار بده و مرا در این پاکیزگی غوطه‌ور کن.

خدایا، عضلات و بازوانم را پرقدرت و عزمم را راسخ برای خدمت به دین تو، ولی تو، و مملکتم قرار بده و مرا از هرگونه هراسی از دشمن دور ساز و خدمتم را افزون و عاقبتم ختم به شهادت در راه خودت قرار بده.

آمین یا رب العالمین.

خدایا، مرا با امام حسین (ع) محشور فرما.

السلام علی الحسین الشهید (ع).

۱۴۰۴/۳/۲۳

ساعت ۱۷:۳۰

بنده گناهکار تو، حمیدـ»

برای بازخوانی زندگی پرفراز و نشیب شهید حمید عابدینی، با همسر و همراه ۲۴ ساله‌اش هم‌کلام می‌شوم، کسی که بیش از هر فرد دیگری، شاهد اخلاص و لبخندهای همیشگی آن مجاهد خستگی‌ناپذیر بوده است.

چرا رفیق نیمه راه شدی؟

حمیده مرادورید در حالی که درخشش اشک در چشمانش، دلتنگی و صلابت او را به هم گره زده بود، لحظه شنیدن خبر شهادت همسرش را اینگونه برای ایسنا روایت می‌کند: روز اول جنگ در مصلی فهمیدم که همسرم به شهادت رسیده است. اولین چیزی که بعد از شنیدن خبر به ذهنم آمد این بود که به او گفتم «چرا رفیق نیمه‌راه شدی؟ مگر قرارمان این نبود که با هم برویم؟»

او ادامه می‌دهد: خوشحال شدم که او خبر شهادت رهبر شهیدمان را نشنید و رفت، وگرنه از غصه زیاد تاب نمی‌آورد.

اولین قرارشان؛ گلزار شهدای گمنام

مرادورید با بیان اینکه شغل همسرش به گونه‌ای بود که هر لحظه نگران بودند، می‌افزاید: در طول ۲۴ سال زندگی، حتی از روز اول عقد، ما با مفهوم شهادت زندگی کرده‌ایم. تمام دعاهایمان شهادت بود، حتی اولین جایی که بعد از عقد رفتیم، گلزار شهدای گمنام بود و در هر زیارت دیگری هم فقط شهادت می‌خواستیم.

وقتی از او درباره ویژگی‌های اخلاقی همسر سردارش می‌پرسم، با متانتی خاص می‌گوید: گفتن ویژگی‌های او از زبان من شاید خوب نباشد، اگر از همسایه‌ها بپرسید آن‌ها به خوبی جواب می‌دهند. 

همسر این شهید با اصرار زیاد می‌افزاید: بسیار مهربان و خونگرم بود و همیشه لبخند بر لب داشت. هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شد، با بچه‌ها، بچه بود و با بزرگترها، بزرگ برای همین با همه ارتباطی صمیمی داشت.

او با بیان اینکه ثمره سال‌ها زندگی مشترک، یک دختر ۱۳ ساله و یک پسر ۲۰ ساله است، با خنده‌ای از سر دلتنگی می‌گوید: هر لحظه از زندگی ما خاطره بود، مخصوصاً بعد از جنگ ۱۲ روزه، هر ساعت برایمان یک خاطره‌ی فراموش‌نشدنی شد.

مرادورید تصریح می‌کند: ما همگی حامی ولایت هستیم و پشت سر رهبری می‌مانیم تا این پرچم را به دست امام زمان (عج) برسانیم. در زندگی باید اخلاق، ایمان و هر چیزی که باعث شود خدا فراموش نشود و رضایت او به دست بیاید، اولویت اصلی باشد.

او می‌افزاید: مزار کنار همرزم ایشان، شهید قادر جدی که در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید، خالی بود، همسرم وصیت کرده بود که اگر به شهادت رسید، پیکرش را در کنار آن شهید والامقام به خاک بسپاریم.

او در حالی که سعی می‌کند بی‌قراری انگشتانش را پنهان کند، با دستانی لرزان تلفن همراهش را از کیفش بیرون آورده و باز می‌کند تا وصیت نامه همسرش را نشان دهد. در حالی که نگاهش روی کلمات وصیت‌نامه قفل شده، با صدایی که از بغض می‌لرزد، می‌گوید: ببینید... این جمله آخر همان تمنایی است که حالا روی سنگ مزارش نقش بسته است.

به گزارش ایسنا، شهید حمید عابدینی متولد ۱۳۵۶، ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ در اولین روز جنگ تحمیلی سوم در اطراف مرند به فیض رفیع شهادت نائل آمده است.