ابوالفضل محمدیان در گفتوگو با ایسنا با تبیین لایه نخست بحران همسرآزاری به عنوان یک بنبست روانشناختی، اظهار کرد: ما در این موارد با پدیده «درماندگی آموختهشده» روبهرو هستیم، وضعیتی که در آن زن به مرور زمان میآموزد هیچ راه فراری برای او وجود ندارد. این درماندگی در لایه دوم توسط ساختارهای حقوقی بازتولید میشود. وقتی زنی برای رهایی از خشونت، ناچار است ماهها و سالها در راهروهای دادگاه برای اثبات «عسر و حرج» تلاش کند، این فرآیند فرسایشی خود به یک آسیب مضاعف و دردناکتر از اصل آزار تبدیل میشود.
وی لایه سوم این فاجعه را برخاسته از بحرانهای فرهنگی دانست و تصریح کرد: متأسفانه در برخی لایههای جامعه، همچنان این انگاره وجود دارد که زن باید نگهبان آبروی خانواده باشد، حتی اگر این وظیفه به قیمت جان او تمام شود. نهادهای رسمی باید پاسخگو باشند که چرا مسیر قانونی برای یک زن تحت آزار، تا این حد صعبالعبور طراحی شده است.
وقتی برچسب مطلقه قدرتمندتر از خشونت عمل میکند
وی با اشاره به اینکه افزایش سطح سواد لزوماً منجر به فروپاشی احساس گناه و شرم از طلاق نشده است، گفت: ما با پدیدهای تحت عنوان «انتقال بیننسلی شرم» مواجهیم که همچون میراثی نامرئی از مادربزرگ به مادر و سپس به دختر منتقل میشود. در بسیاری از موارد، حتی در میان طبقات تحصیلکرده، شرم ناشی از طلاق از خود خشونت خانگی قدرتمندتر عمل میکند، به طوری که زن از تحمل ضرب و شتم کمتر احساس شرمساری میکند تا از برچسب «مطلقه» بودن.
محمدیان بر ضرورت تغییر نگاه جامعه به مسئله جدایی در شرایط بحرانی تأکید کرد و خاطرنشان کرد: باید بپذیریم که طلاق در مواجهه با خشونتهای افسارگسیخته، دیگر یک راهحل تلخ نیست، بلکه یک جراحی ضروری برای حفظ حیات است. بازخوانی انتقادی سنتهای صلب و ارائه راهکارهای عملیاتی برای خانوادههای درگیر بحران، تنها راه جلوگیری از تکرار چنین فجایع انسانی است.
مرز باریک میان تاب آوری سالم و تحمل بیمارگونه
این روانشناس با اشاره به ضرورت درک مرز باریک میان دو مفهوم «تابآوری سالم» و «تحمل بیمارگونه» اظهار کرد: تابآوری سالم به معنای تحمل آگاهانه سختیها برای رسیدن به هدفی مشخص است، اما در مقابل، تحمل بیمارگونه یعنی تسلیم شدن از روی ترس و شرم، بدون آنکه امیدی به تغییر وجود داشته باشد.
وی با استناد به آموزههای دینی و سیره اهل بیت (ع)، ایستادگی در برابر ظلم را یک «تکلیف» برشمرد و افزود: پیام عاشورا و ادبیات قرآنی به ما میآموزد که «صبر جمیل» با «مظلومیت خودخواسته» تفاوت بنیادین دارد. متأسفانه در برخی خوانشهای عمومی، این دو مفهوم با هم اشتباه گرفته میشوند، در حالی که تحمل ظلم نه تنها فضیلت نیست، بلکه نشانه روشن فروپاشی عزتنفس در فرد است.
وی در ادامه به راههای عملی پیش روی زنانی که در شرایط حاد خشونت یا بحران قرار دارند اشاره کرد و گفت: کمک گرفتن نشانه شجاعت است. نخستین گام برای افرادی که احساس بنبست میکنند، تماس با اورژانس اجتماعی (۱۲۳) جهت بهرهمندی از خدمات مددکاری و روانشناسی در بحران است. همچنین خط ملی صدای مشاور (۱۴۸۰) متعلق به سازمان بهزیستی، آماده ارائه مشاوره رایگان، تخصصی و محرمانه به صورت تلفنی است.
محمدیان مراجعه به مراکز بهداشت روان و استفاده از وکلای تسخیری یا دفاتر حمایت از حقوق زنان را از دیگر مسیرهای قانونی و حمایتی برای خروج از بحران دانست.
وی بر لزوم استفاده از راهکارهای میانه فرهنگی و دینی تأکید کرد و افزود: سنت فراموششده میانجیگری خانوادگی که در سوره نساء نیز به آن تصریح شده، راهکاری کارآمد برای حل تعارضات است. در این روش، حضور دو داور منصف از خانواده طرفین میتواند از بسیاری از طلاقهای عجولانه یا تحملهای منجر به فاجعه جلوگیری کند، به شرط آنکه این داوران اصل انصاف را رعایت کرده و بار مشکلات را به تنهایی بر دوش زن نیندازند.
محمدیان با اشاره به موانع فرهنگی موجود در مسیر حل تعارضات خانوادگی اظهار کرد: هنوز در بسیاری از خانوادهها، مراجعه به روانشناس یا خانوادهدرمانگر به معنای دیوانه بودن یا اعتراف به شکست تلقی میشود. این انگ اجتماعی باعث میشود افراد سالها درد بکشند و سکوت کنند، تا زمانی که این رنج به فجایعی غیرقابل جبران همچون خودکشی یا طلاقهای خشونتآمیز منجر شود، در حالی که مداخلات زودهنگام مشاورهای میتوانست مانع بروز این حوادث شود.
وی مقاومت در برابر مشاوره را بهویژه در مردان شدیدتر دانست و تصریح کرد: بسیاری از مردان در فضایی رشد یافتهاند که کمک خواستن را نشانه ضعف میدانند. این باور نه تنها مانع مراجعه خود فرد میشود، بلکه در بسیاری از موارد مانعی برای مراجعه همسر نیز ایجاد میکند. باید بدانیم که رفتن پیش روانشناس، نشانه شجاعت و سرمایهگذاری برای ارزشهای خانواده است.
این روانشناس برای کاهش مقاومت همسران، پیشنهاد داد: به جای استفاده از جملات اتهامی مانند «تو مشکل داری»، باید از ادبیات مشارکتی استفاده کرد، جملاتی نظیر من برای بهتر شدن رابطهمان نیاز به کمک دارم، میتوانیم با هم به پیش مشاور برویم؟میتواند گارد دفاعی طرف مقابل را به شکل مؤثری کاهش دهد.
محمدیان با اشاره به پدیده فقر مهارت هیجانی در برخی مردان، خاطرنشان کرد: تربیتهای کلیشهای که ابراز احساسات و گریستن را برای پسران ممنوع میکند، مردانی میسازد که در بزرگسالی تنها زبان مشت و فریاد را میشناسند. نقد مردانگی سمی به معنای حمله به مردان نیست، بلکه نقد برداشتهای بیمارگونهای است که مرد را از همدلی و احساسات طبیعی انسانی محروم میکند.
وی با بازتعریف مفهوم غیرت افزود: مردی که همسر خود را مورد ضربوشتم قرار میدهد، دچار سقوط غیرت شده است. غیرت واقعی به معنای امنیتآفرینی و پناه دادن است، نه ایجاد قفس و زنجیر برای دیگری.
این متخصص حوزه سلامت روان، راهکاری عملی تحت عنوان «گفتوگوی بیست دقیقهای بدون سرزنش» را به خانوادهها پیشنهاد داد و گفت: زوجین هفتهای یکبار تمرین کنند که به مدت بیست دقیقه، بدون استفاده از واژه «تو» و بدون متهم کردن طرف مقابل، صرفاً از احساسات خود با محوریت واژه «من» سخن بگویند. برای مثال به جای گفتن «تو به من توجه نمیکنی»، بگویند «من احساس تنهایی میکنم».
وی تأکید کرد: واژه «تو» دیوار دفاعی میسازد، اما واژه «من» دریچهای برای همدلی باز میکند.
وی تصریح کرد: والدین باید بپذیرند که با پایان رابطه زناشویی، نقش والدگری آنها پایان نمییابد. در یک جدایی متمدنانه، والدین با اطمینان دادن به فرزند مبنی بر تداوم عشق و حمایت هر دو طرف، مانع از فروپاشی روانی او میشوند. این رویکرد بسیار سازندهتر از ماندن در خانهای است که به میدان جنگ سرد یا گرم تبدیل شده است.
این روانشناس بالینی با پیوند زدن امنیت روانی به امنیت مدنی، از دشواریهای حقوقی زنان انتقاد کرد و گفت: تا زمانی که دسترسی به عدالت آسان نباشد، خشونت خانگی تشدید میشود. باید پرسید چرا فرآیند اثبات عسر و حرج برای یک زن تحت آزار، باید اینقدر طولانی و فرسایشی باشد؟ چرا راهکارهای قانونی مانند وکالت بلاعزل طلاق در زمان عقد به درستی تبیین نمیشود؟ نباید تمام بار آگاهی را بر دوش قربانی گذاشت، نهادهای رسمی، رسانهها و جامعه مدنی موظفند با ارتقای سواد حقوقی و عاطفی، از عادیسازی خشونت بپرهیزند.
محمدیان از خروج عزتمندانه با حفظ کرامت انسانی به عنوان راه سوم یاد کرد و افزود: این مسیر هم با روانشناسی معاصر و هم با آموزههای دینی سازگار است. بر اساس قواعد فقهی نظیر لاحرج و اضطرار، هیچ انسانی مجبور به تحمل ضرر بیپایان و به خطر انداختن جان نیست. در روانشناسی نیز مفهوم رشد پس از تروما نشان میدهد که انسانها میتوانند پس از عبور آگاهانه از بحران، قویتر شوند. لذا طلاق در موضع خشونت، نه پایان شرافت، که آغاز نجات است.
انتهای پیام
