دکتر عباس امانالهی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: بحث تاثیر ژنتیک و محیط بر سلامت روان انسانها، همیشه وجود داشته است و تحقیقاتی متعددی در این باره انجام شده که هر کدام از اینها چه اندازه بر سلامت روان اثر میگذارند. در مدت دههها تحقیقات روانشناسی در این زمینه، از روشهای علمی مختلفی مانند خانوادهپژوهی، مطالعات فرزندخواندگی و دوقلو پژوهی برای تعیین سطح اثر ژنتیک و محیط بر روان استفاده کردهاند.
وی افزود: در خانوادهپژوهی، یک عضو خانواده بررسی میشود و برای مثال مشاهده میکنند که این عضو میزان اضطراب بسیار بالا یا هر ویژگی شخصیتی خاص دیگری دارد. سپس بستگان درجه اول را بررسی میکنند که ببینند این ویژگی در اعضای خانواده درجه اول و با سطح کمتر در اعضای درجه دو خانواده او هست یا نه. اگر این ویژگی در افراد خانواده درجه اول باشد، به این معنی است که میتواند ریشه ژنتیکی داشته باشد.
عضو هیات علمی گروه مشاوره دانشگاه شهید چمران اهواز با اشاره به مطالعاتی که درباره فرزندخواندگیها انجام میشود، گفت: در فرزندخواندگی، کودکی که از مجموعه ژن متفاوتی متولد میشود، در محیط متفاوتی زندگی میکند. شباهت ویژگیها یا الگوهای رفتاری که در فرزندخواندهها وجود دارد با والدین واقعی و صاحب ژن و خانوادهای که او را بزرگ کردهاند بررسی میشود و معلوم میشود که چه اندازه از ویژگیهای فرد بر اساس ژنتیک و چه اندازه آن مربوط به محیط و والدینی است که او را بزرگ کردهاند.
امانالهی ادامه داد: در دوقلوپژوهی نیز که دوقلوها را برسی میکند، برای مثال مطالعه میشود که «آیا یک اختلال، بین دوقلوهای یک تخمکی بیشتر از دوقلوهای دو تخمکی است؟». در دوقلوهای یک تخمکی، همسانی بیشتر از دوقلوهای دو تخمکی است. این شباهتها را میتوان به عنوان شواهد اثرگذاری ژنتیک در نظر گرفت.
وی اضافه کرد: ژنتیک، استعداد و تفاوتهای زیستی در افراد ایجاد میکند؛ برای مثال، انتقالدهندههای عصبی تحت تاثیر ژنتیک قرار میگیرند یا میزان استرس از والدین به کودکان منتقل میشود. در کنار اینها، محیط نیز بر رفتار شخص اثر میگذارد. تربیت خانواده، تجربههایی که کودکان در خانواده دارند یا حتی وضعیت اجتماعی و اقتصادی، روابط بین فردی و فرهنگ و جامعه با ژنتیک ترکیب میشوند و نتیجه نهایی را به وجود میآورند. میتوان گفت تعامل ژنتیک و محیط، نقش اساسی بر شخصیت فرد دارد.
عضو هیات علمی گروه مشاوره دانشگاه شهید چمران اهواز بیان کرد: البته برخی از اختلالها، زمینه ژنتیکی قویتری دارند؛ اختلالهای دوقطبی و اسکیزوفرنی یا حتی افسردگی معمولا زمینه ژنتیک بسیار قویتری نسبت به اختلالهای دیگر دارند.
وی در ادامه گفت: با این حال نمیتوان گفت یک اختلال صرفا «ارثی» است. درست است که ژنتیک در به وجود آمدن این نوع اختلالها نقش اساسی دارد اما باز هم نمیتوان نقش محیط را در نظر نگرفت، زیرا ژنها زمینه آسیبپذیری را فراهم میکنند و محیط، محرک فعالکننده را ایجاد میکند و این دو، دست به دست هم میدهند و میتوانند یک اختلال را فعال کنند.
امانالهی افزود: از سوی دیگر، اگر ژن یک بیماری یا اختلال در فرد وجود داشته باشد نمیتوان به طور صددرصد گفت که این ژن، فعال میشود؛ حتی در مورد یک ویژگی مانند قد که تابعی از والدین و یکی از مشهودترین آثار ژنتیک است، ممکن است رفتار نادرست با کودک، باعث کوتاهی قد او نسبت به خانواده شود. ژنها ریسک ابتلا به اختلالها و بیماریهای روانی را بالا میبرند و زمینه ابتلا را ایجاد میکنند اما نمیتوان گفت که قطعا شخص به بیماری دچار میشود.
وی بیان کرد: ژنتیک بر برخی ویژگیهای رفتاری مانند خجالتی بودن و گوشهگیری نیز میتواند تاثیر بگذارد. در بعضی مواقع خجالتی بودن یا کمرو بودن میتوانند یک صفت و در برخی موارد نشانههای یک اختلال مانند اضطراب اجتماعی یا اضطراب فراگیر باشند و این اختلالها میتوانند زمینه ژنتیکی داشته باشند.
انتهای پیام
