• چهارشنبه / ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۲:۵۴
  • دسته‌بندی: گزارش و تحلیل
  • کد مطلب: 1405021508794

الاخبار بررسی کرد:

همدستی کامل فرزندان زاید و رژیم صهیونیستی در جنایات و کشتار

همدستی کامل فرزندان زاید و رژیم صهیونیستی در جنایات و کشتار

«محدودیت قدرت» اصلی ثابت در علوم نظامی و سیاسی بوده اما همواره صدق نمی‌کند، نه به این دلیل که تصمیم‌گیرنده نسبت به بی‌فایده بودن ادامه جنگ متقاعد نشده بلکه به دلیل اینکه طرز فکری که بر او حاکم است، بر اساس منطق سلطه عمل می‌کند و دیگری را به عنوان یک دشمن مطلق با تمام آنچه نماینده آن بوده، تمام آنچه در اختیار داشته و تمام کاری که قادر به انجام آن است، می‌بیند.

به گزارش ایسنا، هیچ فرد عاقلی در جهان عرب از این موضوع بی‌اطلاع نیست که رژیم صهیونیستی بر اساس این طرز فکر رفتار می‌کند، اما تفاوت‌هایی که همواره میان کسانی که در برابر آن مقاومت کرده‌اند یا در مورد تجاوز آن سکوت کرده‌اند، با آن کنار آمدند یا از مقاومت در برابر آن امتناع ورزیدند، ایجاد شده، از همان مفهوم زور سرچشمه می‌گیرد.

کسانی که مقاومت می‌کنند نیازی به توضیح موضع خود ندارند، موضعی که مبتنی بر این فرض است که اشغال تنها با زور نابودشدنی است، برعکس کسانی که از اقدامات نیروهای مقاومت انتقاد کرده و اینگونه دلیل می‌آورند که «دشمن تا حدی قدرتمند است که امکان مقابله با آن وجود نداشته و هرگونه مبارزه‌ای علیه آن، به معنای خودکشی است»، نیاز به توضیح زیادی دارند. طبق این منطق، مماشات یا سازش با این دشمن، گزینه‌ای جایگزین است که در آن طرف ضعیف بهای امنیت خود را می‌پردازند.

هرچند اعرابی که این مسیر را انتخاب کردند، خودشان ناکارآمدی آن را به ما نشان داده‌اند، چه مصر که ابتدا به صورت مردمی و سپس رسمی شروع به بازپس‌گیری جایگاه خود به عنوان یک دشمن واقعی رژیم صهیونیستی کرده چه اردن و تشکیلات خودگردان فلسطین در رام‌الله که صاحبان قدرت، جایگاه‌هایشان را از خود طرف اشغالگر می‌گیرند.

در جهان امروز عرب، الگوی جدیدی از کسانی که به دنبال ایجاد رابطه‌ای فراتر از اتحاد صرف با رژیم صهیونیستی هستند، در حال ظهور بوده و این الگو اکنون به دست فرزندان زاید در ابوظبی تجسم یافته است. آنها رویکردی را در پیش گرفته‌اند که در نگاه اول ایدئولوژیک به نظر می‌رسد و از آن تحت عنوان «ضرورت اتحاد استراتژیک با رژیم صهیونیستی» یاد می‌کنند.

در اینجا برخلاف برخی از کشورهای خلیج فارس که اشغال بخش‌هایی از خاک خود توسط آمریکا را «توازن قدرت در جهان و منطقه» نشان‌ داده و سعی در توجیه آن دارند، مفهوم «منافع» محدود به درخواست حمایت نیست بلکه ابوظبی به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی شریک رژیم صهیونیستی در یک پروژه بزرگتر هژمونی سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی در منطقه‌ای وسیع از غرب آسیا تا شرق و شمال آفریقا از شبه جزیره عربستان گرفته تا عراق و منطقه شام است.

از این منظر نقش ابوظبی در درگیری با ایران و با نیروهای مقاومت در لبنان، فلسطین و عراق فراتر از صف‌بندی سنتی بوده و نشان‌دهنده تلاش داوطلبانه فرزندان زاید برای ایفای نقشی استثنایی در این تقابل است. آنها با این باور عمل می‌کنند که توانایی مالی‌شان آنها را قادر می‌سازد نقش‌هایی بسیار فراتر از توانایی‌های انسانی خود ایفا کنند، آنها در کشوری زندگی می‌کنند که با خروج غیراماراتی‌ها، حتی یک روز هم نمی‌تواند دوام بیاورد، نه دستگاه‌های امنیتی می‌توانند به فعالیت‌های خود ادامه دهند، نه ادارات دولتی باز می‌شوند، نه فعالیت‌های تجاری انجام می‌شود، نه بانک‌ها کار معمول خود را می‌توانند انجام دهند، نه زباله‌ای از سطح شهرها جمع‌آوری می‌شود و نه تولیدی در کارخانه‌ها وجود دارد.

در ابوظبی، یک گروه دیوانه که ثروت و قدرت تصمیم‌گیری را در دست دارند، کودتایی را ترتیب دادند که حتی از رویاهای پدرانشان که خود را به عنوان حاکم دائمی اتحاد تشکیل شده با سایر بخش‌های امارات معرفی کرده بودند، فراتر رفت، آنها هر نوع مستبد قابل تصوری را نه فقط برای تحکیم حکومت خود در داخل کشور بلکه برای گسترش نفوذ مالی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود در سراسر منطقه، به کار گرفتند، همین افراد ده‌ها هزار نفر از نیروهای خود را برای هدایت عملیات تحت نظارت کاملی که ابتدا توسط انگلیس و سپس توسط آمریکا اعمال شد، انتخاب کردند و در ادامه رژیم صهیونیستی کل کار را به دست گرفت.

در حالی که پادشاهی‌ها و امیرنشین‌های شبه‌جزیره عربستان اشتراکات زیادی دارند، آنچه حاکمان ابوظبی را از سایرین متمایز می‌کند، زیرکی یا هوش استثنایی آنها نیست، بلکه تمایل آنها به خدمتگزاری بیشتر به آمریکا، رژیم صهیونیستی و غرب و آمادگی بیشتر برای پذیرفتن انواع نقش‌های کثیف سیاسی، رسانه‌ای و امنیتی در کشورهای متعدد جهان است. حتی شواهد نشان می‌دهد آنها پرداخت هزینه‌ بخشی از فعالیت‌های لابی رژیم صهیونیستی در آمریکا و سایر کشورهای غربی را آغاز کرده‌اند و در حمایت از هر گروهی از مزدوران که مایل به مشارکت در طرح این رژیم باشند، میلیاردها دلار هزینه می‌کنند.

در مقابل، ابوظبی قوانین سختگیرانه‌ای را بر فعالیت‌های جاری در آنجا اعمال می‌کند و شرایط دقیقی را برای تمامی کسانی که با آن سر و کار دارند، تعیین می‌کند که در ادامه به آنها می‌پردازیم.

به نوشته روزنامه «الاخبار» چاپ لبنان، شرط اول، بحث درباره مبدأ استراتژیک، هر کسی که می‌خواهد از «بهشت امارات» بهره‌مند شود، باید قوانین را همانطور که هستند، بدون اعتراض یا بررسی بپذیرد، اکنون از کسانی که در امارات کار می‌کنند، خواسته شده این منطق را حتی به خانواده‌های خود منتقل کنند که ما طبق قوانین این کشور در اینجا زندگی و کار می‌کنیم و باید بدون هیچ تردیدی از آنها پیروی کنیم.

این تسلیم شدن به عنوان مثال به معنای عدم نقض قوانین راهنمایی و رانندگی یا خودداری از بحث درباره محتواهای آموزشی، مقررات بازار مالی یا قیمت‌گذاری بازار نبوده بلکه به معنای رعایت هر چیزی است که دولت می‌خواهد، در بررسی دقیق‌تر مشخص می‌شود که شرط اول، خودداری مهمان از بحث در مورد هر موضوعی است. دولت تنها زمانی به نظر آنها نیاز دارد که آنها را عامل و کمک‌کننده به سیاست‌های خود ببیند و اطمینان حاصل کند آنها به دنبال حذف تمامی ایده‌های مضر و عناصر ظالمانه هستند تا به این شکل از طرف حاکم در مناصب بالاتر پذیرفته شوند.

ثانیاً، تسلیم در اینجا به معنای حذف هرگونه فضایی برای ایده‌های جایگزین یا بحث‌های موازی بوده و هیچ جایی برای تبادل نظریه‌های فکری مختلف، حساسیت‌های سیاسی یا حتی دیدگاه‌های مستقل در مورد مسائل عدالت اجتماعی و حقوق بشر وجود ندارد. «میهمان» موظف است چارچوب فکری خود را در کشور مادری خود ترک کند، او به محض ورود، در فرودگاه برگه‌ای از دستورالعمل‌ها را دریافت می‌کند که نحوه غذا خوردن، صحبت کردن، رفتن و خوابیدن او را تعیین می‌کند و همین شرایط منجر به شکست مداوم تمام برنامه‌های سیاسی، رسانه‌ای و فرهنگی شده است که پسران زاید سعی در اجرای آنها در کشور خود داشته‌اند.

آنها صدها میلیارد دلار را بدون هیچ فایده‌ای خرج کردند و پس از آنکه نهادهای رسانه‌ای قدیمی عربی را تابع قوانین خود کردند، سابقه تاریخی آنها را از بین بردند. به روزنامه لبنانی «النهار» نگاه کنید که از زمانی که تحت مدیریت یک سرمایه‌دار اماراتی درآمد، به چه شکلی درآمده است و یا به رویکرد روزنامه‌نگاران، محققان و مفسرانی که در نهادهای رسانه‌ای، فکری و تحقیقاتی آنها کار می‌کنند، توجه کنید و یا صلاحیت‌ها و توانایی‌های کسانی را که به عنوان استاد دانشگاه، قاضی یا محقق در علوم انسانی برای آنها کار می‌کنند، بررسی کنید... همه این افراد به محض ورود به این کشورها عملا ناکارآمد شده و اکنون بی‌فایده هستند.

شرط سوم، عادت کردن به این ایده که دیگران نمی‌توانند در امور کشوری که در آن زندگی می‌کنند، دخالت کنند. ساکن این کشور نمی‌تواند درباره زلزله یا اختلاف در شرکتش صحبت کند، یا درباره دستگیری کسی به دلیل خواندن ابیاتی از شعر که مامور امنیتی آن را نمی‌فهمیده و آن را ایده‌های خصمانه تلقی می‌کرده، یا درباره اخراج یک فعال به دلیل لایک کردن پستی در شبکه‌های اجتماعی که با خلق و خوی حاکم مغایرت داشته، صحبت کند و حتی وحشتناک‌تر اینکه حاکمان این کشور از ساکنان خود انتظار دارند به شن‌های بیابان جان ببخشند، هویت و تاریخی متناسب با سلیقه خود برای آن ابداع کنند و شرح حال کسانی را که بر اساس هوس‌های خود، نه بر اساس دانش خود، حکومت کرده‌اند، ارائه دهند. علاوه بر این، از ساکنان انتظار می‌رود که روزانه قصیده‌هایی در ستایش این ملتِ سعادت، خوشبختی، پیشرفت و توسعه بخوانند گاهی کلاهبردارهایی پیدا می‌شوند به مردم می‌گویند موفقیت مترادف با امارات است.

در لبنان، وضعیتی وجود دارد که بسیاری به آن توجه نمی‌کنند، به عنوان مثال شرکت «سولیدر» که بر پایه حقوق مردم پایتخت تاسیس شده، ده‌ها کارگر را استخدام کرده تا روزانه گرد و غبار چراغ‌های راهنمایی خیابان‌های خود را پاک کنند و پیاده‌روها و جاده‌ها را تمیز کنند، سپس یک بازدیدکننده می‌آید تا از ویژگی‌های منحصر به فرد این بخش غصب شده از سرزمین لبنان برای شما بگوید.

این بازدیدکننده نمی‌خواهد از میزان بودجه اختلاس‌شده مطلع شود، به همین شکل در امارات نیز هیچ‌کس اجازه ورود به محله‌هایی را که کارگران هندی، پاکستانی و بنگلادشی در آن زندگی می‌کنند، نداشته و عکاسی و بررسی دقیق شرایط زندگی، امکانات بهداشتی و خدمات عمومی آنها ممنوع است. سوال درباره دیوارهای بلند اطراف این ساختمان‌های کوچک که جمعیت بالایی را در خود جای داده‌اند، نیز ممنوع است و البته هیچ‌کس نمی‌تواند آماری از کسانی که بر اثر بیماری، ظلم یا شکنجه جان خود را از دست می‌دهند، به دست آورد.

امروز امارات تحت حکومت پسران زاید، در خط مقدم معدود کشورهای درگیر جنگ علیه ایران و جبهه مقاومت قرار داشته و به سمت دخالت بیشتر پیش می‌رود، امارات از انواع سرکوب داخلی استفاده خواهد کرد اما این بار نه علیه افراد مقیم بلکه علیه سایر شهروندان اماراتی از دبی گرفته تا راس الخیمه و شارجه که صداهایشان شنیده می‌شود و آنهایی که از تحقیر پسران زاید در امان نبوده‌اند. آنها اکنون شاهد سوختن کشورشان در نتیجه سیاست‌های اتخاذ شده از زمان درگذشت جد بزرگشان هستند.

بسیاری از ساکنان این امیرنشین‌ها، خود را در موقعیت بسیار دشواری می‌بینند، آنها نه قدرت قیام علیه مشتی جنایتکار را دارند و نه می‌توانند از اتحاد اجباری که آنها را به زائده‌ای صرف تبدیل کرده، فوراً رهایی یابند.

علاوه بر این، احساس ناراحتی گسترده‌تری در میان همسایگان این کشور پوچ وجود دارد، از عمان گرفته که در طول تاریخ در مورد بی‌عدالتی‌های اعمال شده بر خود سکوت کرده اما اکنون شعله‌های آن را احساس می‌کند تا عربستان که به اندازه پسران زاید در این ماجرا دخیل است اما خود را ملتی می‌داند که می‌تواند بدون قیمومیت زنده بماند و یا سایر کشورهای منطقه خلیج فارس که به شدت در رنج هستند و شجاعت این را ندارند درباره نحوه مدیریت آینده خود پس از جنگی که آمریکا آنها را به آن کشانده و رژیم صهیونیستی به دنبال سوءاستفاده از آن برای اعمال کنترل خود بر منابع این منطقه از جهان است، سوال کنند.

انتهای پیام