بعد از روزها تنش جنگ و استرس؛ سرانجام سنندج را بە مقصد اورامان ترک میکنیم، هرچە بە پیش میرویم راە باریکتر و طبیعت جادە بکرتر و آرامش کوهستان نیز بیشتر بر ما چیره میشود، انگار کوەها دروازەای هستند کە با عبور شما از پیچ و خم جادە یکی یکی باز و شما را در دل خود راە میدهند.
هرچە بە اورامان نزدیکتر میشویم جاده پیچ در پیچ ما را به دل ارتفاعات میبرد و هر بالا رفتنی، منظرهای تازه از کوە و درەهای بکر و سرسبز را بە نمایش میگذارد.
بعد از چند ساعت سرانجام بە مقصد میرسیم و آن پیچ آخر جاده، انگار دروازهای است به دنیایی دیگر و ناگهان اورامان مثل یک نقاشی بیبدیل با آن معماری پلکانی و سنگی با پنجرەهای سبز و آبی ناگهان نمایان میشود.
از بالا که نگاه میکنی، کل روستا مثل یک طرح هندسی دقیق به نظر میرسد؛ اما همین که شروع به پایین آمدن و ورود به کوچهها کنی، متوجه زنده بودن و نفس کشیدن این نقاشی میشوی، دود نازکی که از برخی دودکشها برمیخیزد، صدای گنگِ حیوانات و رفتوآمد مسافران و گردشگران نشان میدهد که این یک نقاشی زنده است.
از ماشین پیادە میشوم، قبل از آنکه چیزی ببینم، گوشهایم میشنوند؛ صدایی میآید، اول نرم، بعد تیزتر، بعد محکمتر و پرکششتر، صدای دف!

هرسالە اواسط اردیبهشت ماە، اورامان حالوهوای دیگری دارد، مردان با لباسهای محلی، شالهای بسته بر کمر و زنان با لباسهای رنگارنگ کردی، آرامآرام از کوچههای پلکانی به سمت محل برگزاری مراسم میآیند، امروز «کومسای» است؛ آیینی که نه فقط یک مراسم مذهبی یا سنتی، بلکه مرکز نظم اجتماعی روستاست.
کومسای به زبان ساده مجمع سالانه اهالی اورامان است؛ جایی که بزرگان، معتمدان، کشاورزان، دامداران و جوانترها دور هم جمع میشوند تا درباره امور یکسال آینده روستا تصمیم بگیرند، از تقسیم آب و مراتع گرفته تا حل اختلافات، از امور معیشتی تا دام و چرا! اما این تصمیمگیری یک امر خشک و اداری نیست، بلکە همهچیز در دل یک آیین کهن تنیده شده است.
خود را بە مراسم میرسانم، دفها یکییکی به صدا درمیآیند؛ و جمع دفها صدایی میآفریند عمیق، لرزان، عرفانی و خدایی که در دل کوهستانهای سربەفلک کشیدە اورامانات میپیچد.
حلقەهای دف لرزان میشوند، دفنوازان با انگشت بر روی دف ضرب میگیرند، چشمها بسته میشود، سرها آرام تکان میخورند و نوایی تولیدی میکند کە تنها یک موسیقی نیست؛ نوعی یادآوری و نویدی است از زندگی دوباره زمین.
این مراسم، مزین است بە نام مردی که کراماتش چون نوری خدادادی در دل اهالی اورامان تابیده است، او نه تنها صاحب فضیلتهای بیشمار که از سلاله پاک سادات امام جعفر (ع) است، میراثداری از تبار نور که نامش بە عنوان پیرشالیار با احترام و ارادت در این سرزمین کهن طنینانداز شده است.
در میان روایتهایی که در مورد این مراسم وجود دارد، حکایت درویش گومار جایگاه خاصی دارد، میگویند او که از مریدان پیرشالیار بود، روزی نزد او رفت و از کمبود شیر دامهای خود شکایت کرد، پیرشالیار به او گفت آن درویشی که دامپزشک بود دیگر در قید حیات نیست، اما او میتواند به آرامگاهش برود و از سنگی که در نزدیکی مزارش قرار دارد، تکهای جدا کند و به مشک دامهایش ببندد تا شیرشان افزون شود و مردم براساس این روایت هنوزم کە هنوز است در پایان مراسم کومسای تکهای از سنگی را کە در نزدیکی آرامگاە قرار دارد را میشکنند و برای تبرک و فراوانی و برکت با خود میبرند.
«کومسای» در زبان هورامی از دو واژه «کو» یا «کۆبوونەوە» به معنای گردهمایی و مجمع و «مسای» به معنای یادگیری تشکیل شده است و ریشه در فرهنگ همیاری و زیست جمعی مردم منطقه دارد.
این آیین در گذشته پیش از کوچهای فصلی به هوارها، فرصتی برای گردهمایی مردم، تصمیمگیری درباره امور اجتماعی و تقسیم مسئولیتهای جمعی بوده است؛ سنتی که امروز نیز در قالبی فرهنگی ادامه یافته و جنبه گردشگری و توریستی بە خود گرفتە است.

مردی از اهالی روستای اورامان تخت در گفتوگو با ایسنا در مورد این مراسم میگوید: افسانەها و روایت بسیاری در مورد پیرشالیار و آیین کومسای و سنگ برکت دهندە پیرشالیار وجود داشتە کە نسل به نسل و سینە بە سینە منتقل شدە است.
او ادامە میدهد: اگرچە در کتب تاریخی بە طور قطعی اشارەای بە روایت موجود نشدە است، اما پیرشالیار در طول تاریخ کرامات و برکات بسیاری را برای مردم اورامانات داشتە است.
وی اضافە کرد: روایت بهارخاتون نشان از شفا بخشی و کرامات پیرشالیار دارد و آنگونە کە روایت میکنند که "شاه بخارا شرط کرده بود که هرکس دخترش را شفا دهد او را به عقد وی درمیآورد.
عموی پادشاه با عدهای از اطرافیان شاه به سمت اورامان میروند تا شابهار خاتون را برای شفا گرفتن نزد پیرشالیار ببرند در نزدیکی خانه پیرشالیار به یکباره دختر شاه شنوا میشود و بعد ناگهان دیوی از تنورهای در آن نزدیکی نعرهای میکشد و بر زمین میافتد و کشته میشود و با کشته شدن دیو زبان دختر شاه هم باز میشود، با شفا یافتن شابهار خاتون طبق قول پادشاه دختر را به عقد پیرشالیار درمیآورند و جشن عروسی بزرگی برای آن دو برپا میکنند."
وی ادامە میدهد: همین روایت شفا یافتن بهارخاتون، اعتقاد بە شفابخشی پیرشالیار را در مردم ایجاد کردە و سالانە گردشگران بسیاری بە منظور گرفتن حاجت و شفا بخشی بە پیرشالیار میآیند.
او میگوید: پیر شالیار پیری اسطورهای است که در کتب تاریخی آمده از موبدان عبدالقادر گیلانی از عارفان و شعرای قرن پنج و ششم و اهل طریقت قادریه بودهاست.
وی در خصوص مراسم کومسای میگوید: در زمانهای قدیم کومسای در واقع بە عنوان جشنی بە مناسبت تولد دوبارە زمین و جان گرفتن چشمەها و از سرگیری زندگی برگزار میشدە است و با سبز شدن کوە و دشت و دمن، مردم روستا بەویژە بزرگان و ریشسفیدان منطقە جمع میشدند و برای یک سال پیشرو تصمیمگیری میکردند و در این جمعشدنها در مورد همە امور مربوط بە روستا برنامەریزی میشد.
از او دربارە سنگ کومسای میپرسم، سنگ را بە من نشان میدهد و میگوید: اعتقاد مردم بر این است کە این سنگ برکت دهندە است و هرچە کە از آن سنگ برداری از آن کم نمیشود.
او میگوید: روایت است روزگاری یک بیماری دامی در منطقە شایع میشود و دامهای بسیاری هلاک میشوند، مردم منطقە از همەجا درماندە دست بە دامان پیر حکیم اورامان یعنی پیرشالیار میشوند و او هم بە مردم روستا میگوید از این سنگ بردارند و آن را بسابند و بە خورد دامها دهند و آنگونە کە شنیدەام و گفتەاند و از پدران و پدربرزگهایمان شنیدەایم، مشکل مردم حل شدە و دامها هم از هلاکی نجات پیدا کردەاند.
به گزارش ایسنا، مراسم کومسای (جشن بهارانه پیرشالیار) در منطقه جهانی هورامان رویداد مهمی است که در سال ۱۴۰۲ بهصورت بینالمللی با ثبت آن در تقویم گردشگری کشور موافقت شد.
انتهای پیام
