گروههایی از طبقات متنوع جامعه، از بیسواد تا تحصیلکرده و از فقیر تا غنی در پی آن هستند تا گرههای زندگی خود را با گرفتن فال یا نوشتن دعا باز کنند. در دنیای امروز که عصر تکنولوژی محسوب میشود، شاید رفتن سراغ کارهایی مانند رمالی، فالگیری، احضار روح، باز کردن سرکتاب و... چندان عاقلانه به نظر نرسد، اما همچنان افراد زیادی هستند که در مواجه با پیچ و خمهای زندگی، گزینه اول و یا آخرشان دل سپردن به دنیای ناشناخته رمالی و دعانویسی است.
اما فالگیرها چطور از نیاز مردم به امید و آرامش، سوءاستفاده میکنند؟ چرا هرچه قدر هم که علم و فناوری و آگاهی مردم رشد کند، بازار فالگیری از رونق نمیافتد و اظهارات و پیشبینیها این افراد چه پشتوانهای دارد؟ آیا واقعاً سرنوشت آدمها را میتوان با کارتهای تاروت یا تهمانده فنجان قهوه تعیین کرد؟ آیا فرد میتواند با فال گرفتن یا باز کردن سرکتاب از سردرگمیهای زندگیاش رهایی پیدا کند؟
این گزارش روایتی از تجربه و مشاهدات میدانی خبرنگار ایسنا از برخی دعانویسان و فالگیران است. تمامی نامهای این گزارش مستعار بوده و هرگونه شباهتی تصادفی است.
سیمین پس از ۶ سال دوستی با سعید تصمیم به ازدواج دارند اما مخالفت خانوادهها و برخی از مانع ازدواج آنها شده، سیمین برای اینکه گرههای این عشق نسبتا کهنه را باز کند دست به دامن دعانویس و فالگیران زیادی شده است؛ نامش سید است و در منطقه حر مشهد زندگی میکند. خانهای قدیمی با حیاط کوچک و پلههای نامرتب که بر روی تمامی پلهها با موکت پوشیده شده بود. صدای زنی از بالای پلهها آمد. بفرمایید بالا. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود. پلهها را طی کردم و به در نسبتا قدیمی رسیدم. مردی با حدود سنی ۶۰ الی ۷۰ سال بر روی مبل دو نفره قدیمی و شکسته نشسته بود. محیط داخلی شبیه به پذیرایی یک خانه مسکونی بود که از وسط آن یک پرده بزرگ کشیده شده بود. خانومی با دامن مشکی و پیراهنی گل گلی از آنور پرده بیرون آمد و تعدادی رسید خرید برای مرد آورد. همزمان دختری با موهای مشکی قد بلند و عینک و لباسهای راحتی از در وارد شد و پلاستیک سبزی در دست داشت. اینجا احتمالا علاوه بر محل زندگی خانواده، محل کسبوکار پدر خانواده نیز هست. صدای موبایل پیرمرد بلند شد. گوشی را برداشت و گفت:
«سلام بفرمایید»، «خودم هستم»، «خب چیکار کنم که جواب نگرفته.» ، «کی دعا گرفته بودید؟»، «به یک هفته که اثر نمیکنه.»، «میل خودتونه، میخواین بازم بیاین دعا بگیرین»، «اما دعا نیاز به صبر و اثر طولانی داره».
دستگاه پز و چندین کتاب بر روی میز جلوی مبل پیرمرد، توجهم را جلب کرد. به من و سیمین اشاره کرد. بیاین اینجا بشینن. جلوی پای پیرمرد نشستیم. پرسید باهم دوستید؟ آره. مشکل چیه؟ سیمین شروع به توضیح کرد اما پیرمرد وسط صحبتهایش پرید و گفت: «اسم و سن و اسم مادرت رو بگو.»، بعد از چند دقیقه و شمارش اعدادی شروع به پیشگویی و اشاره به موضوعاتی از زندگی سیمین کرد.
«سنگینی در زندگیت داری که بختت بسته شده و باید سنگینی برداشته بشه. تو نیاز به دعای همزاد و چل داری و نذری بوده که باید ادا کنی که نکردی. مادر شوهر آیندهات دعا برات گرفته که این ازدواج سر نگیره باید دعا بگیری که دعای قبلی باز بشه.»
همزمان با توضیحات پیرمرد صدایی از بیرون آمد. پیرمرد بلند شد و درب پنجره را باز کرد و با فردی که صدای او واضح نبود، گفتوگو کرد.
صبر کن کار این خانمها راه بندازم الان برات نگاه میکنم. بعد به سمت ما نگاه کرد و گفت: «الان وقت دعا نوشتن تمام شده و نزدیک اذان مغربه. یک وقت دیگه بیاین براتون دعا بنویسم. کار دیگه هم دارید؟ هزینه سرکتاب میشه ۱۰۰ تومن، کارت میکشی یا نقدی میدی؟».
صدای پرنده در قفس که نزدیک به در ورودی بود توجهام را جلب کرد. همزمان صدای اذان مغرب بلند شد. پیرمرد به من و فرد همراهم اشاره کرد که مهلت زمان سر کتاب و دعا نویسی تمام شده و اگر میخواهید سنگینی برداشته شود باید فردا مراجعه کنید. با سوالات متعدد که او چگونه بدون سواد دعا مینویسد از پلهها پایین آمدم و به سمت درب خروجی حرکت کردم.

روز دوم...
همراه با سیمین به محله مصلی برای دیدن و گفتوگو با یک دعانویس دیگر رفتیم. انتهای یک کوچه باریک یک خانه بسیار قدیمی با درب آهنی زنگ زده دیده میشد. دوربین مداربسته سفید بر روی درب زنگ زده خودنمایی میکرد. با تماس سیمین به فرد معرفی کننده درب باز شد و وارد حیاط کوچک و کثیف خانه قدیمی شدیم. پیرمردی حدود ۷۰ ساله بر روی پلههای مقابل درب ورودی نشسته بود. به محض ورود ما پرسید: با کی هماهنگ کردین؟ سیمین بیمعطلی نام معرفی کننده را گفت و پیرمرد از روی پلهها بلند شد و گفت: برین بالا حله.
نردههای آهنی زنگ زده پلهها با درب ورودی هماهنگ بود. پلههای قدیمی با موکت یکراست پوشیده شده بود اما روی موکتها بهقدری آشغالهای ریز و درشت ریخته شده بود که رنگ موکت قابل شناسایی نبود. هنوز به پاگرد اول نرسیده بودیم که صدای زنی از طبقه بالا شنیده شد. بفرمایید بالا. خانومی با قد متوسط، لباس مشکی، روسری قهوهای و چهرهای تقریبا شکسته شده و حدود سنی ۴۵ سال جلوی در آمد و ما را به داخل پذیرایی این خانه مسکونی هدایت کرد.
یک سرویس مبلمان هشت نفره و دو قالی سه در چهار در این پذیرایی جا داده شده بود. دو اتاق در سمت راست و آشپزخانه در سمت چپ قرار داشت. بر روی در اتاقها نوشته شده بود: «ورود بدون همراهی و با تلفن خاموش انجام شود. بر روی درب اتاق دیگری نوشته بود: حضور بی مورد در ساعات کاری مانع کسب است، حتی شما دوست عزیز.»
صدای مردی از اتاق دوم شنیده شد که گفت: «بفرمایید.»
این بار سیمین تنها داخل اتاق رفت اما صدای مرد از دیوارهای نازک اتاق بیرون میآمد.
«سرکتاب برات باز کردم. طالع خوبی داری اما باید این پسر رو کنار بزاری. موانعی بر سر راه ازدواجت هست. سنگینی داری. تازگیها حس کردی بدنت بی مورد کبود میشه؟ موهات ریزش داره؟ حس کردی راه میری یا جایی هستی کسی کنارته؟ طالعت میگه دو بختهای. خداکنه این پسر یکی از بختهات باشه که تمام شده باشه. از این آدمهایی هستی که سرت تو زندگی خودت هست اما بقیه سرشون تو زندگی توعه. ما دوتا کار میتونیم برات انجام بدیم. یکی که موکل احضار کنیم که هرچی دعا و سنگینی داری برداشته بشه و هزینهاش ۳ و نیم میلیونه اما میتونیم دعا هم بهت بدیم که اثر گذاری کمتری داره و ارزونتر هم هست. میل خودته اما بختت داره بسته میشه احتمالا تا ۴۰ روز دیگه بسته میشه و دیگه وقت ازدواج نداری. وقت ازدواج تو ۱۹ تا ۲۵ سالگی بوده. خوددانی.»
همزمان صدای باز شدن در آمد. سیمین به سمتم آمد و از من پرسید به نظرت چیکار کنم؟ احضار کنم و این هزینه رو بدم؟
اطلاعی از هیچ چیز نداشتم. هنوز سر تکان میدادم که سیمین به اتاق برگشت و به مرد گفت احضار انجام میدم.
همزمان به من اشاره کرد که دوستم هم باید باشه و من را صدا زد. با اشاره سیمین وارد اتاق شدم. اتاق کوچک و محقری بود. بوی بسیار بدی در اتاق استشمام میشد. مبل دو نفرهای در اتاق بود که با اشاره سیمین روی مبل نشستم. فرش قرمزی که از کثیفی به سیاه تبدیل شده بود بر روی زمین انداخته شده بود. روبروی ما میز کاری که بر روی آن پر از شمع و خاکستر بود، قرار داشت. مردی حدود ۵۰ ساله با پیراهن خاکستری که با چهره سبزه او هماهنگ شده بود بر روی صندلی پشت میز نشسته بود. با اشاره مرد سطل آبی به داخل اتاق آورده شد و مشت مشت خاک داخل سطل آب ریخت. سپس به سیمین گفت دستت را داخل آب کن و ببین چیزی پیدا میکنی.
سیمین دست خود را داخل سطل کرد اما چیزی پیدا نکرد. سطل را از اتاق خارج کردند و مجددا یک سطل آب به داخل اتاق آوردند. شمعها روشن شد. سینی روی سطل آب گذاشت و بعد خواندن ورد و دعاهایی که قابل فهم نبود از سیمین خواست سینی را بردارد و دست خود را داخل سطل کند. سیمین این بار با هربار که دست خود را داخل سطل آب میکرد قفل، کلید، سنجاق، گیره روسری و... را در میآورد و بیرون میریخت.
مرد دعانویس گفت: اینها دعا و قفلهایی است که برای تو و خانوادهات گرفتن و میتونه برای الان باشه یا برای سالها یا نسلهای گذشته تو باشه. همینها باعث قفل شدن کارهات میشده. موکل اینا رو آورده باز کرده. باید صبر کنی با دعاهای جدیدی که برات مینویسم گشایش باز بشه و تو زندگیت بخت و اقبال بیاد. کار من تمام شد.
هنوز در بحت و حیرت وسایل پیدا شده از سطل بودم که مرد صدا زد: کارتتون بدید. سیمین کارت خود را به مرد داد و پس از پرداخت هزینه این هنرنمایی از اتاق خارج شدیم.
روز سوم..
سیمین از طریق یکی از دوستانش با فالگیری آشنا شده که در قشم زندگی میکند و به صورت تلفنی پاسخ میدهد. همراه سیمین شدم تا باهم با این فالگیر جنوبی تماس بگیریم.
خانم ع- ب نام اصلی اوست. دوست سیمین گفته بود که هزینه هربار فال ۵۰ هزارتومان است. پس از کارت به کارت کردن هزینه فال، سیمین با خانم ع تماس گرفت.
-مشترک مورد نظر مشغول است، لطفا بعدا تماس بگیرید.
-مشترک مورد نظر در حال مکالمه است لطفا منتظر بمانید.
این جملات توسط اپراتور چندین بار تکرار شد و بالاخره مشترک مورد نظر از مکالمه در آمد و بوق آزاد شنیده شد.
-سلام بفرمایید.
-سلام سیمین هستم شماره شما از دوستم گرفتم گفتند شما تبحر تو فال دارید میخوام فالم رو بگیرید.
-اول باید واریز کنید.
-واریز کردم براتون عکسش تو روبیکا فرستادم.
-چه ساعتی واریز کردی؟
-ساعت ۱۸:۳۶
-خب بگو سن، مجردی یا متاهل و اسمت چیه؟
-سیمین ۲۹ ساله مجرد.
-دخترم آینده روشنی داری. برات اومده که گذشته سختی داشتی اما به مرور سختیها برداشته میشه و موفقیت و گشایش داری. ادامه تحصیل میدی و یک عمل زییایی در پیش داری یا داشتی. تغییر شغل دادی یا تغییر شغل میدی. به یکی وابستگی داری یا داشتی. اونی که رفته برمیگرده اما باید صبر داشته باشی. یه گرههایی تو زندگیت هست اما درست میشه. یک خواستگار از فامیل داشتی رد کردی اما دلش با تو هست. اونی که رفته احساسی دلش با تو هست اما ازدواج نمیکنید. طالعت خوبه و کارت درست میشه.
کار دیگه نداری خداحافظ.
صدای خانم ع قطع شد و سیمین باز هم در سر درگمی و بلاتکلیفی باقی ماند.

یکی از مهمترین پیامدهای فالگیری تضعیف اعتماد فرد به قضاوت خودش است
در ادامه ایسنا درباره افزایش تمایل مردم به دعانویسی و فالگیری، با دکتر علی ثاقبی، عضو هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد به گفتوگو پرداخت که در ادامه آن را میخوانید.
ثاقبی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه افزایش گرایش به فالگیری، دعانویسی و شکلهای مختلف خرافهگرایی را نباید فقط به «جهل فردی» یا «سادگی مردم» نسبت داد، اظهار کرد: این نگاه سادهانگارانه است و بخشی از واقعیت اجتماعی را پنهان میکند. وقتی جامعه برای مدت طولانی با فشار اقتصادی، نااطمینانی، بیکاری، کاهش قدرت خرید، انسداد مسیرهای پیشرفت و فرسایش اعتماد روبهرو میشود، افراد بهتدریج احساس میکنند ابزارهای عادی و عقلانی برای حل مسئله از دسترسشان خارج شده است. در چنین وضعیتی ذهن انسان به دنبال نوعی «کنترل جبرانی» میرود؛ یعنی میخواهد آینده را قابلپیشبینی، قابلفهم و تا حدی قابلکنترل احساس کند، حتی اگر این کنترل واقعی نباشد.
وی ادامه داد: ریشه مهم دیگر این پدیده، با درماندگی آموختهشده است. وقتی فرد بارها تلاش میکند اما نتیجه نمیگیرد، بهتدریج این باور در او شکل میگیرد که «هر کاری بکنم فایدهای ندارد». در چنین شرایطی عاملیت شخصی تضعیف میشود و فرد ممکن است به جای اینکه خود را بازیگر زندگی بداند، خود را اسیر شانس، سرنوشت، چشمزخم، طلسم یا نیروهای پنهان ببیند. در واقع، مراجعه به فالگیر یا دعانویس گاهی آخرین تلاش فرد درمانده برای احساس قدرت در برابر محیطی است که آن را دیگر قابل مدیریت نمیبیند.
عضو هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد اظهار کرد: البته باید توجه کرد که این گرایش فقط مختص افراد کمسواد یا حاشیهنشین نیست. یکی از خطاهای رایج همین است که تصور کنیم فالگیری و دعانویسی فقط در میان افراد بیسواد یا سنتی رواج دارد. در واقع، جوانان، افراد طبقه متوسط، افراد تحصیلکرده و حتی کسانی که از نظر ظاهری زندگی مدرن دارند نیز ممکن است در شرایط فشار، ناکامی عاطفی، بنبست اقتصادی یا بحران خانوادگی به سمت این روشها بروند. تحصیلات رسمی الزاما به معنای وجود تفکر نقادانه نیست. اگر فرد مهارت تحلیل، تحمل ابهام، تنظیم هیجان و حل مسئله را نیاموخته باشد، در لحظه بحران ممکن است از نظر روانی به همان سازوکارهای جادویی پناه ببرد.
ثاقبی با بیان اینکه از نظر روانشناختی، چند سازوکار شناختی نیز این پدیده را تقویت میکند، مطرح کرد: یک «سوگیری تأیید» است؛ یعنی فرد فقط مواردی را به یاد میآورد که فال یا پیشگویی ظاهرا درست از آب درآمده و موارد متعدد خطا و شکست را نادیده میگیرد. دیگری «دیدن الگوی کاذب» است؛ یعنی ذهن در اتفاقات تصادفی، رابطه و معنا پیدا میکند. سوم «توهم کنترل» است؛ یعنی فرد باور میکند انجام یک مناسک، گرفتن یک دعا یا شنیدن یک پیشگویی میتواند بر رویدادهای بیرونی اثر بگذارد. این سازوکارها بهخصوص در وضعیت اضطراب، نااطمینانی و فقدان کنترل فعالتر میشوند.
در سطح روان جامعه، خرافهگرایی گسترده، نشانه فرسایش اعتماد و ضعف دسترسی به راهحلهای معتبر است
وی خاطرنشان کرد: فالگیری و دعانویسی معمولا در کوتاهمدت نقشی آرامبخش دارد. فرد ممکن است برای چند ساعت یا چند روز احساس کند پاسخی گرفته، آینده روشنتر شده یا کسی راهی پیش پای او گذاشته اما این آرامش اغلب آرامش کاذب است، چون مسئله واقعی را حل نمیکند. مشکل از جایی آغاز میشود که این شیوه به الگوی غالب مواجهه با مشکلات تبدیل شود. در آن صورت، فرد بهجای تصمیمگیری، گفتوگو، مراجعه به متخصص، برنامهریزی مالی، درمان، حل تعارض یا تغییر رفتار، مسئله را به نیروهای ماورایی واگذار میکند.
ثاقبی با بیان اینکه در سطح فردی، یکی از مهمترین پیامدها تضعیف اعتماد فرد به قضاوت خودش است، عنوان کرد: کسی که برای هر تصمیم عاطفی، خانوادگی، شغلی یا درمانی به فال و دعانویسی مراجعه میکند، بهتدریج توان تصمیمگیری مستقل را از دست میدهد. این وضعیت میتواند اضطراب را بیشتر کند، چون فرد هر بار برای کاهش اضطراب به منبع بیرونی نیاز پیدا میکند. در موارد شدیدتر، نوعی وابستگی رفتاری شکل میگیرد؛ یعنی فرد بدون تأیید فالگیر یا دعانویس نمیتواند حتی تصمیمهای ساده روزمره بگیرد.
وی پیامد دیگر را تقویت تقدیرگرایی و فرار از مسئولیت دانست و افزود: وقتی فرد شکستهای عاطفی، اقتصادی یا خانوادگی خود را به «بختبستگی»، «طلسم»، «نفرین» یا «چشمزخم» نسبت میدهد، کمتر به سهم رفتار، انتخاب، مهارت، رابطه، ساختار اجتماعی یا نیاز به درمان توجه میکند. این یعنی مسئله از سطح واقعیت به سطح جادو منتقل میشود. نتیجه آن، کاهش عاملیت، کاهش حل مسئله و گاهی تشدید احساس بیپناهی است.
این روانپزشک گفت: در سطح روان جامعه، خرافهگرایی گسترده فقط یک مسئله شخصی نیست؛ نشانه فرسایش اعتماد، کاهش سرمایه اجتماعی و ضعف دسترسی به راهحلهای معتبر است. وقتی خانواده، رسانه معتبر، نظام آموزشی، خدمات سلامت روان و نهادهای رسمی نتوانند به نیاز مردم برای معنا، امنیت و راهحل پاسخ دهند، بازار معنا خالی نمیماند؛ افراد سودجو آن را پر میکنند. به همین دلیل، فالگیری و دعانویسی را باید همزمان محصول نااطمینانی، ضعف عاملیت، کمبود اعتماد و خلأ معنا دانست.
وی مسئله مهم دیگر را مدرنشدن بازار خرافه دانست و ادامه داد: فالگیری و رمالی دیگر فقط به شکل سنتی و پنهانی انجام نمیشود؛ وارد فضای مجازی، اینستاگرام، تلگرام، اپلیکیشنها و صفحات پرمخاطب شده است. این تغییر، دسترسی به این خدمات را آسانتر کرده و آن را برای نسل جوان عادیتر و حتی جذابتر نشان داده است. وقتی خرافه با زبان تصویر، الگوریتم، محتوای سرگرمکننده و وعدههای فوری عرضه میشود، دیگر فقط یک رفتار حاشیهای نیست؛ به بخشی از بازار مکاره اضطراب و امید تبدیل میشود.
عضو هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد اظهار کرد: در این میان، نقش آموزش و رسانه هم بسیار مهم است. اگر نظام آموزشی فقط اطلاعات منتقل کند اما تفکر نقادانه، تحمل ابهام، سواد علمی و توان تشخیص ادعای معتبر از ادعای فریبنده را آموزش ندهد، افراد تحصیلکرده نیز در بحران میتوانند به دام تبیینهای جادویی بیفتند. رسانهها نیز اگر از سر سرگرمی یا جذب مخاطب، فال، طالعبینی، انرژیدرمانی و وعدههای غیرعلمی را عادیسازی کنند، عملا به گسترش همین بازار کمک میکنند. در مقابل، رسانه مسئول باید بدون تحقیر مردم، سازوکارهای سوءاستفاده را روشن کند و مردم را به سمت کمک حرفهای، تصمیمگیری عقلانی و حمایت اجتماعی معتبر هدایت کند.
ثاقبی تاکید کرد: از نظر سلامت جامعه، یکی از خطرناکترین پیامدها تأخیر در مراجعه به درمان مؤثر است. وقتی فرد بیماری روانی، بیماری جسمی، تعارض خانوادگی یا مشکل فرزندش را به طلسم، چشمزخم یا انرژی منفی نسبت میدهد، ممکن است دیرتر به پزشک، روانپزشک، روانشناس، یا مشاور مراجعه کند. در برخی موارد، این تأخیر میتواند آسیب جدی ایجاد کند. خرافهگرایی میتواند باعث شود فرد درمان علمی را کنار بگذارد، دارو را جدی نگیرد، درمانهای حیاتی را به تعویق بیندازد، یا بهجای حل مسئله واقعی، دنبال دعای گشایش، باطلالسحر یا پیشگویی برود.
وی آسیب دیگر را گسترش کلاهبرداری و سوءاستفاده از آسیبپذیری مردم دانست و افزود: فالگیرها و دعانویسان سودجو معمولا با ترس، امید، ابهام و نیاز عاطفی مردم کار میکنند. فردی که در بحران مالی، عاطفی یا خانوادگی است، آمادگی بیشتری دارد برای یک وعده قطعی پول بدهد؛ وعدهای مثل بازگشت معشوق، رفع طلسم، درمان بیماری، موفقیت در مهاجرت یا گشایش مالی. این بازار فقط از نظر مالی آسیبزا نیست؛ گاهی به وابستگی روانی، تخریب روابط خانوادگی، بدبینی به اطرافیان و حتی سوءاستفادههای جدیتر منجر میشود.
ثاقبی با بیان اینکه یکی از آثار اجتماعی بسیار مهم خرافهگرایی، افزایش بدگمانی است، تصریح کرد: وقتی مشکلات زندگی به طلسم، چشمزخم یا جادوی دیگران نسبت داده میشود، رابطهها مسموم میشوند. فرد ممکن است به خانواده همسر، همسایه، دوست، همکار یا حتی نزدیکان خود بدبین شود. در چنین وضعیتی، خرافه فقط یک باور شخصی نیست؛ به عاملی برای تولید کینه، سوءظن، اتهامزنی و تخریب روابط اجتماعی تبدیل میشود. جامعهای که مشکلاتش را با زبان جادو توضیح میدهد، کمتر میتواند درباره علتهای واقعی مشکلات گفتوگو کند.
وی با تفاوت قائل شدن میان معنویت و خرافهگرایی، اظهار کرد: معنویت، دعا و دینداری اگر به فرد معنا، آرامش، امید، پیوند اجتماعی، اخلاق و تحمل رنج بدهند، میتوانند نقش محافظتی داشته باشند. اما وقتی به فرار از مسئولیت فردی، وعده قطعیت، درمان غیرمستند، پیشگویی قطعی، رفع فوری نفرین یا جایگزینی درمان حرفهای تبدیل شوند، دیگر منبع سلامت نیستند؛ به مسیر آسیب تبدیل میشوند. بنابراین مسئله، نیاز انسان به امید نیست؛ مسئله سوءاستفاده از امید و تبدیل آن به بازار کنترل جادویی است.
افزایش فالگیری و دعانویسی بیش از آنکه صرفا نشانه جهل یا ناآگاهی افراد باشد، نشانه فشار، نااطمینانی، درماندگی و فرسایش اعتماد اجتماعی است. این پدیده در کوتاهمدت ممکن است اضطراب را کم کند، اما در بلندمدت اگر جای حل مسئله، درمان، تصمیمگیری عقلانی و حمایت اجتماعی را بگیرد، فرد را وابستهتر و منفعلتر میکند و جامعه را در برابر کلاهبرداری، شبهعلم، تأخیر درمان، بدگمانی اجتماعی و تصمیمگیری غیرعقلانی آسیبپذیرتر میسازد.
راه مقابله با آن فقط سرزنش مردم نیست؛ بلکه باید امنیت روانی و اقتصادی، اعتماد نهادی، سواد رسانهای، تفکر نقادانه و دسترسی به خدمات واقعی سلامت روان و حمایت اجتماعی را تقویت کرد.
انتهای پیام
