علیرضا قیامتی امروز (چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشت) در در آیین رونمایی از کتابهای ابوالقاسم بختیار «سفر حماسی از بروجن به توس» و هلن جفریز بختیار «پرستاری از آیداهو تا توس» که به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی شرق کشور برگزار شد، اظهار کرد: ما در خراسان، بهویژه در حوزه فرهنگ، آنگونه که شایسته بوده به شخصیتهایی مانند ابوالقاسم بختیار نپرداختهایم، شخصیتی که افزون بر خدمات علمی و پزشکی، دلبستگی عمیقی به فرهنگ ایرانزمین و شاهنامه داشت.
وی با اشاره به آشناییاش با خانواده بختیار افزود: سالها پیش، در تماسی از سوی لاله بختیار، دختر او متوجه شدم که ابوالقاسم بختیار در آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شده است. برای من، بهعنوان فردی که سالها در حوزه شاهنامه پژوهش کردهام، این موضوع بسیار تلخ بود که چنین شخصیتی تا این اندازه گمنام مانده باشد. علاقه ابوالقاسم بختیار به شاهنامه و فرهنگ ایران سبب شد که وصیت کند در کنار فردوسی به خاک سپرده شود. حتی هلن جفریز همسر او نیز تنها شیفته شخصیت او نبود، بلکه مجذوب فرهنگ ایران شده بود، فرهنگی که بختیار به خوبی آن را به او معرفی کرده بود.
قیامتی با تأکید بر جایگاه ویژه منطقه توس گفت: توس را میتوان حماسیترین شهر جهان دانست؛ شهری که چهرههایی چون فردوسی، اسدی طوسی و دیگر بزرگان حماسهسرا را در خود پرورش داده است. در بسیاری از کشورهای جهان، تنها به دلیل انتساب یک شاعر یا نویسنده به شهری خاص، گردشگران فراوانی جذب میشوند، اما ما هنوز موفق نشدهایم از ظرفیت جهانی فردوسی و شاهنامه بهرهبرداری شایستهای داشته باشیم.
این شاهنامه پژوه با اشاره به اینکه شاهنامه فراتر از یک اثر ملی است، تصریح کرد: شاهنامه کتاب حماسه و دلاوری است، اما پیش از آن حماسه صلح است؛ صلحآمیزترین حماسهای که جهان میتواند داشته باشد. ایلیاد و ادیسه با «خشم آشیل» آغاز میشوند، اما شاهنامه با «به نام خداوند جان و خرد» شروع میشود. در فرهنگ شاهنامه، خرد بنیان همهچیز است، خرد راهنما و دلگشاست و بنیان آفرینش به شمار میآید. در شاهنامه، خرد زیربنای اخلاق و اخلاق زیربنای دین است. انسان خردمند دروغ نمیگوید، کینه نمیورزد، اهل مدارا و دادگری است و همین نگاه، شاهنامه را به اثری ممتاز در ادبیات جهان تبدیل کرده است. در داستانها میبینیم که حتی پهلوانی چون رستم، هنگام جنگ با افراسیاب، لحظهای درنگ میکند و از خدا میخواهد اگر حق با او نیست، پیروز نشود. کیخسرو نیز همینگونه است؛ اگر حق با او نباشد، پیروزی را نمیخواهد. این اوج دادگری است.
اگر تو بروی، ایران چه خواهد شد؟
وی با اشاره به روح صلحطلبانه شاهنامه خاطرنشان کرد: برخلاف بسیاری از حماسههای جهان، در شاهنامه ایرانیان آغازگر جنگ نیستند و فردوسی بارها بر صلح، مدارا و پرهیز از خونریزی تأکید میکند. حتی پهلوانان شاهنامه نیز جنگ را تنها در دفاع از ایران و عدالت مشروع میدانند. همچنین شاهنامه نماد وحدت ملی ایرانیان است و ایران محور وحدت است. بلوچ، سیستانی، گیلانی، آذربایجانی، خراسانی و دیگران همه برای دفاع از ایران گرد هم میآیند. این کتاب به ما میآموزد که وقتی نام ایران در میان باشد، همه اختلافها کنار میرود. نمونه روشن آن داستان رستم است؛ وقتی رستم از کیکاووس رنجیده میشود و میخواهد میدان را ترک کند، گودرز به او میگوید اگر تو بروی، ایران چه خواهد شد؟ همین سخن کافی است تا رستم بازگردد، زیرا ایران برای او از هر چیز مهمتر است.
قیامتی ازعان کرد: شاهنامه همچنین نمونههای درخشانی از اخلاق در جنگ ارائه میدهد. در جایی که ایرانیان شهری از دشمن را میگیرند، فرمانده دستور میدهد که شهر را در تاریکی شب ترک کنند تا هیچ غیرنظامی آسیب نبیند، کشتههای دشمن را با احترام دفن کنند، زخمیهایشان را درمان کنند و هیچکس حق غارت ندارد. حتی اگر یک نفر از مردم شهر از سرباز ایرانی شکایت کند، آن سرباز مجازات خواهد شد. چنین نمونههایی در ادبیات حماسی جهان کمنظیر است.
وی با اشاره به جایگاه والای میهندوستی در شاهنامه تصریح کرد: فردوسی در سراسر شاهنامه بر آزادگی، شرافت و دفاع از ایران تأکید دارد و پهلوانان این اثر حاضرند جان خود را برای حفظ ایران فدا کنند. شاهنامه هم درس میهندوستی میدهد، هم درس انسانیت، صلح، مدارا، خردورزی و دادگری. در این اثر بیش از هزار و هفتصد بار نام ایران و ایرانی آمده است. فردوسی همه زندگی خود را برای این اثر گذاشت و حتی در تنگدستی و بیماری نیز تنها آرزویش این بود که عمرش کفاف دهد تا شاهنامه را به پایان برساند. به همین دلیل است که شاهنامه در جهان جایگاهی ویژه دارد و بسیاری از اندیشمندان و خاورشناسان از آن ستایش کردهاند. برخی گفتهاند شاهنامه از نظر بزرگی با هر آنچه در جهان وجود دارد برابری میکند و برخی دیگر آن را از بزرگترین شاهکارهای ادبیات جهان دانستهاند. شاهنامه نهتنها میراث فرهنگی ایران، بلکه گنجینهای متعلق به همه بشریت است.
«پرستاری از آیداهو تا توس» روایت شیفتگی به فرهنگ ایران
در ادامه این مراسم احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری با اشاره به جایگاه ابوالقاسم بختیار در تاریخ پزشکی ایران اظهار کرد: دکتر ابوالقاسم بختیار ازجمله شخصیتهای امیدبخش و انگیزهساز جامعه ایرانی بود و برای بسیاری از ما بهعنوان یک الگوی الهامبخش شناخته میشود. زندگی او نشان میدهد که برای خدمت و پیشرفت هیچگاه دیر نیست. در حالی که بسیاری از افراد در میانسالی به فکر بازنشستگی هستند، او در حدود ۴۵ سالگی به تحصیل پرداخت و سرانجام در ۵۵ سالگی به عنوان پزشک ایرانی فارغالتحصیل شد. از همان زمان، دوران پربرکت فعالیتهای علمی و حرفهای او آغاز شد و خدمات ارزشمندی به جامعه ارائه داد.
وی با اشاره به ترجمه کتاب «پرستاری از آیداهو تا توس» تصریح کرد: هرچند در حوزه سلامت، پرستاری و پزشکی تجربه ترجمه چند کتاب را داشتهام، اما ترجمه یک زندگینامه که سرشار از مفاهیم ادبی، شعر و روایتهای عاطفی و عرفانی است، کار بسیار دشواری بود. زندگینامه هلن جفریز بختیار را میتوان در چند لایه بررسی کرد. در لایه نخست، این کتاب روایت زندگی زنی جسور از آمریکا در اوایل قرن بیستم است؛ زنی که در هفده سالگی با یک پزشک ایرانی ازدواج میکند، خانواده و کشور خود را ترک میکند و به سرزمینی میآید که حتی زبان و فرهنگ آن را بهخوبی نمیشناخت. او در ایران با دشواریهای فراوان زندگی میکند، فرزندانش را بزرگ میکند و در شرایطی که هنوز بسیاری از امکانات بهداشتی و اجتماعی فراهم نبود، سختیهای فراوانی را تحمل میکند.
رئیس سازمان نظام پرستاری ادامه داد: در لایه دوم، کتاب روایت زندگی یک پرستار آمریکایی است که با دریافت مدرک پرستاری و تجربه فعالیت حرفهای در آمریکا، به ایران میآید و در کنار همسر پزشکش در شکلگیری و توسعه خدمات درمانی نقشآفرینی میکند. او در بیمارستانها فعالیت میکند، در مدیریت و خدمات درمانی مشارکت دارد و حتی در مناطق روستایی و عشایری به آموزشهای بهداشتی میپردازد. در بخشی از کتاب، او از روستاهای اطراف تهران یاد میکند که در آن زمان به دلیل نبود آموزشهای بهداشتی، بسیاری از نوزادان بر اثر بیماریهایی مانند کزاز جان خود را از دست میدادند. او با آموزش قابلهها و ترویج اصول بهداشتی توانست به کاهش مرگومیر نوزادان کمک کند. این روایتها بخشی از تاریخ پزشکی و بهداشت ایران را نیز به تصویر میکشد.
نجاتیان افزود: لایه عمیقتر این کتاب، داستان شیفتگی یک زن آمریکایی به فرهنگ ایران است. هلن جفریز در خانوادهای مسیحی و در فرهنگ غربی رشد یافته بود، اما از طریق آشنایی با ابوالقاسم بختیار و شنیدن داستانها و اشعار شاهنامه، مجذوب فرهنگ ایران شد. او در حالی که آمریکا در آغاز قرن بیستم نماد پیشرفت و توسعه بود، آن کشور را ترک کرد و زندگی در ایران را برگزید. به تعبیر خود او، از شکوفههای سیب آیداهو دل کند و شیفته چنارهای تهران و گنبدهای فیروزهای اصفهان شد.
وی اضافه کرد: این دلبستگی به فرهنگ ایران چنان عمیق بود که حتی پس از بازگشت به آمریکا نیز نتوانست از ایران دل بکند و دوباره به این سرزمین بازگشت. در بخشهای پایانی کتاب نیز توصیفهای او از سفر به مشهد و زیارت امام رضا(ع)، دیدار از آرامگاه خیام و عطار و سفر به اصفهان و مناطق عشایری بختیاری نشان میدهد که چگونه فرهنگ و تاریخ ایران بر روح و اندیشه او تأثیر گذاشته است. حتی در بخشی از زندگینامه، او از سفر به سمرقند و بخارا یاد میکند؛ شهرهایی که بخشی از حوزه فرهنگی ایران محسوب میشوند. این نگاه نشان میدهد که جذابیت فرهنگ ایرانی تا چه اندازه میتواند برای دیگر ملتها الهامبخش باشد.
رئیس سازمان نظام پرستاری با اشاره به ارزشهای فرهنگی ایران گفت: این فرهنگ اصیل ایرانی است که همواره توانسته انسانها را مجذوب خود کند و روح ایثار و فداکاری را در میان مردم زنده نگه دارد. امروز نیز شاهد هستیم که بسیاری از هموطنان ما برای حفظ ایران از جان خود میگذرند. در همین روزها نیز پرستاران و کادر درمان در سختترین شرایط برای خدمت به مردم تلاش میکنند و شهدای بسیاری ازجمله شهدای پرستار تقدیم این سرزمین شدهاند.
انتهای پیام
