به گزارش ایسنا، اشکان ممبینی، کارشناس مسائل بینالملل در یادداشتی به بررسی گزارش جنجالی روزنامه انگلیسی تلگراف که اخیراً منتشر شده و پرده از فشار دولت ترامپ بر امارات متحده عربی برای ایفای نقش مستقیم در سناریوی تقابل با جمهوری اسلامی ایران برداشته، پرداخت.
بر اساس گزارش روزنامه تلگراف، یک مقام ارشد سابق امنیتی دولت ترامپ گفته است که برخی از افراد نزدیک به ترامپ پیشنهاد دادهاند امارات باید یک جزیره ایرانی را که در اوایل آوریل هدف حملات پنهان امارات قرار گرفته بود، تصرف کند و به جای آنکه نیروهای آمریکایی این جزیره را در اختیار بگیرند، نیروهای اماراتی آن را به تصرف خود در آورند.
این خبر، حتی اگر در حد یک گمانهزنی رسانهای باقی بماند، نیازمند واکاوی دقیق از سوی تحلیلگران مسائل منطقه است و پرسشهای جدی را درباره آینده امنیت خلیج فارس و سرنوشت رژیمهای حاشیه جنوبی آن مطرح میکند.
جزایر ایرانی؛ متعلق به ایران، امروز و همیشه
در ابتدا باید به یک اصل خدشهناپذیر اشاره کرد: حاکمیت ایران بر جزایر ایرانی، همچون سایر جزایر خلیج فارس، ریشه در عمق تاریخ، اسناد غیرقابل انکار حقوقی و تداوم اعمال حاکمیت دولتهای ایرانی دارد. جزایر ایرانی به ویژه لاوان نه یک سرزمین مناقشهای، بلکه بخشی لاینفک از استان هرمزگان و پیکره ایران بزرگ است. هرگونه توهم درباره امکان جدا کردن این جزایر، نهتنها ناشی از جهالت تاریخی و حقوقی است، بلکه نشاندهنده نوعی خودکشی سیاسی برای آغازگران آن خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران بارها ثابت کرده در دفاع از تمامیت ارضی خود حتی یک وجب کوتاه نمیآید و این مسئله خط قرمز همیشگی ملت ایران است.
امارات قربانی جنگ آمریکا
نکته محوری در گزارش این روزنامه انگلیسی، نقش امارات به عنوان «مجری زمینی» عملیات مورد نظر آمریکاست. پرسش این است: چرا واشنگتن بهجای استفاده از نیروهای خود، سراغ سربازان اماراتی میرود؟ پاسخ روشن است. ایالات متحده، با وجود تمام لفاظیها، بهخوبی از توانمندی موشکی، پهپادی، دریایی و نیروهای مسلح ایران آگاه است و هرگونه درگیری مستقیم را باتلاقی بهمراتب عمیقتر از عراق و افغانستان برای خود میداند. بنابراین، با همان فرمول همیشگی «جنگ نیابتی» بهدنبال آن است که متحدان عرب خود را برای منافع ژئوپلیتیک تلآویو و لابیهای تندروی داخلی فدا کند. فروش تسلیحات میلیاردی به ابوظبی در سالهای گذشته، نه برای امنیت امارات، بلکه برای مهیاسازی یک مهره فداشونده انجام شده است. اگر سران امارات گمان میکنند با انجام این مأموریت، جایزهای فراتر از آنچه نصیب رژیم صدام شد دریافت خواهند کرد، سخت در اشتباه هستند. آتش این ماجراجویی، پیش از آنکه به سواحل ایران برسد، برجهای شیشهای ابوظبی و دوبی را فرو خواهد ریخت.
در این میان، یک سناریوی محتمل و هشداردهنده وجود دارد: اگر امارات مرتکب خطای راهبردی تعرض به جزایر ایران شود، پرونده مشروعیت کل نظامهای سیاسی حاشیه خلیج فارس که با قیمومیت بریتانیا و سپس آمریکا سرپا ماندهاند، برای همیشه مفتوح خواهد شد. تاریخ فراموش نکرده است که بحرین، بهعنوان یکی از استانهای ایران، چگونه در مقطعی خاص و با تصمیمهای اشنباه سیاسی رژیم فاسد پهلوی از بدنه کشور جدا شد. چنانچه ابوظبی حماقت پیشدستانه در تجاوز را مرتکب شود، جمهوری اسلامی ایران به مثابه 40 روز جنگ اخیر، نهتنها حق دفاع مشروع و واکنش متقابل قاطع را برای خود محفوظ میداند، بلکه زمان آن فراخواهد رسید که ایده بازگشت سرزمینهای تاریخی به خاک مادری، از جمله بحرین، از مرحله گفتار به عرصه عمل وارد شود. قدرت بازدارندگی ایران، متکی بر توان بومی و عمق استراتژیک آن، امروز چنان است که هر متجاوزی را با چنان پاسخی روبهرو خواهد کرد که خاطره آن برای دههها در اذهان رهبران چنین کشورهایی باقی بماند.
خیانت پایگاهی و سرنوشت محتوم یک ماجراجویی
اما نکتهای که نباید از قلم بیفتد این است که امارات متحده عربی با در اختیار گذاشتن پایگاههای خود به رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، نقشی مستقیم در تجاوز و طراحی حملات علیه ایران ایفا کرده است. ابوظبی با عادیسازی روابط با تلآویو و میزبانی از نیروهای آمریکایی، عملاً خاک خود را به سکوی تهدید علیه همسایه شمالی تبدیل کرده است. اکنون اگر حاکمان امارات اندکی دوراندیشی و درایت به خرج دهند، باید بیدرنگ دست از همراهی با رژیم کودککش صهیونیستی و ماجراجوییهای کاخ سفید بردارند، چراکه واقعیت میدانی تلختر از توهمات واشنگتن است. محاسبات سران امارات باید بر اساس این واقعیت غیرقابل انکار شکل بگیرد، نه بر مبنای وعدههای توخالی قدرتهای فرامنطقهای که در نهایت آنان را در آتش تنها خواهند گذاشت. امنیت خلیج فارس تنها با همکاری کشورهای منطقه و بدون دخالت بیگانگان تأمین میشود؛ در غیر این صورت، توفان خشم ملت ایران چنان ویرانگر خواهد بود که حتی فرصت پشیمانی برای فریبخوردگان باقی نخواهد ماند.»
انتهای پیام
