مرتضی اشرافی در هشتمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی «روایت جنگ» که امروز ۲۸ اردیبهشت بهصورت مجازی به همت جهاد دانشگاهی قم برگزار شد، گفت: تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونی به ایران در ادبیات سیاسی به عنوان جنگ تحمیلی سوم علیه ملت ایران و «جنگ تحمیلی رمضان» یاد میشود. این عنوان صرفاً یک برچسب سیاسی یا رسانهای نیست بلکه بازتاب مجموعهای از روندها، تقابلها و راهبردهایی است که در بستر نظام بینالملل معاصر شکل گرفته و رخ داده است. برای درک دقیق این پدیده باید آن را نه به عنوان یک رویداد منفرد، بلکه در چارچوب تاریخی، ژئوپلیتیکی و راهبردی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
چرا ایران در کانون فشار قدرتهای بزرگ قرار دارد؟
این پژوهشگر حقوق بینالملل در ادامه با طرح این پرسش که چرا ایران در دهههای اخیر همواره در کانون فشارها، تهدیدها و تقابلهای قدرتهای بزرگ قرار داشته است، گفت: پاسخ به این پرسش ما را به قلب مفاهیم روابط بینالملل میبرد؛ مفاهیمی مانند موازنه قدرت، امنیتسازی و رقابتهای استراتژیک.
اشرافی توضیح داد: ایران به عنوان کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی ویژه، منابع عظیم انرژی و نقشآفرینی فعال در منطقه غرب آسیا، همواره یکی از بازیگران کلیدی در معادلات قدرت بوده است؛ چه در غرب آسیا، چه در آسیای مرکزی و حتی در شمال آفریقا، چنین جایگاهی به طور طبیعی حساسیت قدرتهای بزرگ را برمیانگیزد، بهویژه زمانی که ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسیر مستقلی را در سیاست خارجی خود دنبال کرده است.
اشرافی در ادامه با اشاره به مفهوم جنگ تحمیلی سوم گفت: این جنگ را میتوان مرحله جدیدی از تقابل میان ائتلافی از قدرتهای غربی بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی و برخی متحدان منطقهای آنها با ایران دانست. این جنگ برخلاف جنگهای کلاسیک لزوماً در قالب نبردهای مستقیم نظامی تعریف نمیشود، بلکه ترکیبی از جنگ اقتصادی، رسانهای، سایبری و هیبریدی است و در برخی موارد نیز ابعاد نظامی آن در مرزهای جغرافیایی، بهویژه در آبهای خلیج فارس مشاهده شده است.
تحریمها؛ ابزار فشار اقتصادی
اشرافی با اشاره به ابعاد اقتصادی این جنگ گفت: یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه کشور ما، تحریمهای اقتصادی بوده است. این تحریمها با هدف تضعیف توان اقتصادی کشور، ایجاد نارضایتی داخلی و در نهایت تغییر رفتار سیاسی در ساختار حاکمیتی ایران طراحی شدهاند.
وی افزود: تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که این ابزار اگرچه هزینههایی را به کشور تحمیل کرده، اما به تنهایی نتوانسته اهداف راهبردی طراحان خود را محقق کند. در بسیاری از موارد، همین تحریمها به تقویت برخی ظرفیتهای داخلی کشور، بهویژه در حوزه خودکفایی صنعتی، فناوری و حتی نظامی منجر شده است.
اشرافی تأکید کرد: تحریمها گرچه آثار منفی خود را داشتهاند، اما در عین حال، دستاوردهایی نیز برای جمهوری اسلامی ایران در حوزههای اقتصادی، فناوری، صنعتی و علمی به همراه آوردهاند؛ به گونهای که کشور توانسته در حوزههای صنعتی، فناوری، پزشکی و نظامی تا حد زیادی وابستگی خود را به غرب و شرق کاهش دهد و حتی در برخی عرصهها در بازار جهانی و تجارت بینالملل، از منظر دانش و فناوری، حرفی برای گفتن داشته باشد.
جنگ شناختی و نقش رسانهها
وی در بخش دیگری از سخنان خود به ابعاد رسانهای و شناختی این جنگ اشاره کرد و گفت: در عصر اطلاعات، جنگها پیش از آنکه در میدانهای فیزیکی رخ دهند، در ذهنها و ادراکها شکل میگیرند. رسانهها، شبکههای اجتماعی و ابزارهای ارتباطی به میدانهای جدید رقابت تبدیل شدهاند.
اشرافی افزود: تلاش برای شکلدهی به افکار عمومی و تصویرسازی خاص از کشورها بخشی از جنگ شناختی است که امروز یکی از پیچیدهترین و مؤثرترین ابزارهای قدرت محسوب میشود. جنگ شناختی تنها به معنای دروغپراکنی یا سانسور نیست، بلکه مجموعهای از فرآیندهای تولید، بازنمایی، برجستهسازی و حذف اطلاعات است که در نهایت ادراک مخاطب را شکل میدهد.
این پژوهشگر حوزه روابط بینالملل با اشاره به نقش رسانههای جریان اصلی غربی در روایتسازی گفت: در نظام رسانهای جهانی، انتخاب اینکه چه موضوعی پوشش داده شود، چگونه بیان شود و چه واژگانی برای آن به کار رود، میتواند برداشت مخاطب از یک رویداد را به طور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
وی افزود: برای مثال، اقدامات نظامی قدرتهای بزرگ در بسیاری از موارد با مفاهیمی مانند «مداخله»، «حفظ ثبات منطقهای» یا «دفاع پیشدستانه» توصیف میشود، در حالی که اقدامات مشابه از سوی بازیگران دیگر با واژگانی مانند «تجاوز» یا «بیثباتسازی» معرفی میشود. این تفاوت در واژگان صرفاً یک انتخاب زبانی نیست بلکه بخشی از فرآیند جهتدهی به افکار عمومی جهانی است.
وی ادامه داد: در چنین فضایی، توانایی تفکیک خبر از تحلیل و واقعیت از روایت اهمیت زیادی دارد. هر رویداد بینالمللی میتواند از زوایای مختلفی تفسیر شود و رسانهها معمولاً زاویهای را برجسته میکنند که با منافع و سیاستهای کلان کشورشان همخوانی داشته باشد.
به گفته اشرافی، برای تحلیل دقیق پدیدههایی مانند جنگ شناختی باید با نگاهی چندمنبعی و انتقادی به اطلاعات نگاه کرد و روایتهای مختلف را در کنار یکدیگر قرار داد.
شبکههای اجتماعی و الگوریتمها در خدمت روایتسازی
اشرافی با اشاره به نقش شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال گفت: رسانهها تنها بازیگران این میدان نیستند؛ شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای دیجیتال و حتی الگوریتمهای توزیع محتوا نیز در تقویت یا تضعیف برخی روایتها نقش دارند.
وی افزود: محتوایی که با یک روایت غالب همسو باشد، ممکن است بیشتر دیده شود، در حالی که روایتهای جایگزین کمتر به مخاطب برسند. تجربه همه ما در شبکههای اجتماعی و حتی در موتورهای جستوجو نشان میدهد که چگونه نوعی جهتگیری در انتقال محتوا وجود دارد.
اشرافی تأکید کرد: در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد، توانایی تفکیک خبر از تحلیل و واقعیت از روایت است. هر رویداد بینالمللی میتواند از زوایای مختلفی تفسیر شود و رسانهها بر اساس سیاستگذاریهای کلان، منافع ملی و چارچوبهای ذهنی خود، برخی زوایا را برجسته و برخی دیگر را کمرنگ میکنند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: در تحلیل پدیدههایی که از آنها به عنوان جنگ شناختی یاد میکنیم، لازم است اطلاعات را با نگاهی چندمنبعی و انتقادی بررسی کنیم؛ هم روایت رسانههای غربی، هم دیدگاه رسانههای منطقهای و هم تحلیلهای مستقل را باید کنار یکدیگر قرار دهیم تا بتوانیم به برداشت دقیقتری برسیم.
وی افزود: در دنیای فعلی، قدرت صرفاً در اختیار داشتن ابزار نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه توانایی شکلدهی به درک و برداشت جوامع مختلف از واقعیت، به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت تبدیل شده است. هر حاکمیتی که بتواند روایت خود را مؤثرتر منتقل کند، در بسیاری از موارد دست بالا را در معادلات بینالمللی خواهد داشت.
اشرافی در بخش دیگری از سخنان خود به نحوه بازنمایی اقدامات نظامی و سیاسی در رسانههای بینالمللی اشاره کرد و گفت: یکی از نقاط حساس و چالشبرانگیز، تفاوت میان روایت و واقعیت ادراکشده است.
وی اظهار کرد: در برخی تحلیلها و گفتمانهای سیاسی، این ادعا مطرح میشود که اگر کشوری مانند آمریکا در فاصلهای دور از مرزهای جغرافیایی خود وارد جنگ یا منازعهای شود و دست به اقدام نظامی بزند، این اقدام از منظر حقوق بینالملل میتواند به عنوان مداخله یا حتی نقض حاکمیت تفسیر شود؛ اما در بازنمایی رسانهای، اغلب چنین اقداماتی در قالب مفاهیمی نظیر حفظ امنیت جهانی، پاسخ به تهدید و ایجاد ثبات توصیف میشوند.
وی افزود: این تفاوت در توصیف، یکی از محورهای اصلی نقد نسبت به رسانههای جریان اصلی غربی است و منتقدان معتقدند در بسیاری از موارد، این رسانهها و حتی برخی رسانههای فارسیزبان وابسته به غرب، به گونهای روایتسازی میکنند که ماهیت بحران یا جنگ تحمیلی کمرنگ شود و در عوض بر جنبههای توجیهپذیر آن تأکید شود.
در ادبیات رسانهای، نامگذاری نیز بخشی از جنگ است
اشرافی با اشاره به اهمیت واژگان در ادبیات رسانهای گفت: در مباحث، تحلیلها و نوشتارهای خود نباید بگوییم «جنگ ایران و آمریکا»، بلکه باید بگوییم «جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران». این نامگذاریها دقیقاً بر اساس همان روایتسازی شکل میگیرد و در ضمیر ناخودآگاه ما اثر میگذارد.
وی تأکید کرد: توصیه من این است که نگوییم جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی، بلکه بگوییم جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران؛ جنگ تحمیلی سوم. حتی باید این مفهوم را در شبکههای اجتماعی برجسته و ترند کنیم تا نوع مخابره پیام به جوامع دیگر، از جنس روایتسازی خود ما باشد.
بعد امنیتی و نظامی جنگ تحمیلی سوم
این پژوهشگر حوزه حقوق بینالملل در ادامه با اشاره به ابعاد امنیتی و نظامی گفت: اگر چه جنگ تحمیلی سوم، پس از یک نبرد مستقیم و ۴۰ روزه، اکنون در قالب آتشبسی شکننده و عمدتاً در اشکال غیرمستقیم ادامه دارد، اما نمیتوان از تهدیدات احتمالی نظامی آتی از سوی متجاوزان چشمپوشی کرد.
وی افزود: تداوم حضور نیروهای نظامی دولت تروریستی آمریکا در منطقه، بحث محاصره تنگه هرمز، ایجاد ائتلافهای امنیتی و دیگر تحرکات، همگی نشانههایی از استمرار این بعد از تقابل هستند. با این حال، باید توجه داشت که هزینههای یک جنگ مستقیم، به گونهای است که شاید طرف مقابل در این مرحله تمایلی به پیشبرد بیشتر آن نداشته باشد.
اشرافی تأکید کرد: به همین دلیل، راهبردها بیش از آنکه بر جنگ مستقیم متمرکز باشند، بر بازدارندگی، فشار تدریجی و مدیریت تنش استوار شدهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز با تأکید بر حق مشروع خود در دفاع از سرزمین و کنترل تنگه هرمز، در پی تعیین تکلیف جنگ است و تمایلی به باقی ماندن در وضعیت آتشبس شکننده ندارد.
آینده جنگ در پرتو گذار به نظم چندقطبی
اشرافی در ادامه به آینده این جنگ پرداخت و اظهار کرد: اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم، باید به روندهای کلان در نظام بینالملل توجه کنیم. جهان امروز در حال گذار از یک نظم تکقطبی به سمت نظمی چندقطبی است و قدرتهای نوظهور در حال افزایش نفوذ خود هستند.
این پژوهشگر حوزه حقوق بینالملل افزود: این تحول، فضای مانور بیشتری برای کشورهایی مانند ایران فراهم میکند. در چنین شرایطی، راهبردهای موفق، راهبردهایی خواهند بود که بتوانند از فرصتهای موجود در این مرحله گذار بهرهبرداری کرده و همزمان تهدیدهای متوجه منابع، منافع و مصالح ملی را مدیریت کنند.
وی تصریح کرد: اگر ایران بخواهد با موفقیت از این مرحله عبور کند، نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ در حوزههای مختلف است؛ از جمله تقویت اقتصاد داخلی، توسعه روابط با کشورهای غیرغربی، بهویژه کشورهای شبهقاره، آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی، افزایش توانمندیهای فناورانه و ادامه روند خودکفایی و استقلال در حوزه نظامی.
سرمایه اجتماعی؛ دستاورد مهم جنگ تحمیلی اخیر
اشرافی با اشاره به تحولات اجتماعی ناشی از جنگ تحمیلی اخیر گفت: یکی از مهمترین پیامدهای این دوره، افزایش سرمایه اجتماعی بود. جنگ تحمیلی اخیر به ما نشان داد که تهدید خارجی و سایه جنگ، حتی اگر از منظری مثبت به آن نگاه کنیم، میتواند وفاق ملی و اتفاقنظر در برابر دشمن خارجی را تقویت کند.
وی افزود: حضور آحاد ملت شریف ایران در خیابانها با شور حماسی و همبستگی ملموس، نمادی از وحدت جامعه و احساس «ما شدن» بود. این حضور نه تنها یک نمایش نمادین، بلکه سرمایه اجتماعی واقعی ایجاد کرد که میتواند در راستای تقویت جامعه مدنی، انسجام ملی و تابآوری کشور به کار گرفته شود.
وی در عین حال تأکید کرد: اتحاد در برابر تهدید خارجی نباید به معنای نادیده گرفتن مسائل داخلی باشد. اختلافنظرها و تضادهای درونکشوری در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همچنان وجود دارند و مدیریت هوشمندانه آنها میتواند به جای تضعیف کشور، به توسعه و پیشبرد اهداف ملی کمک کند.
اشرافی گفت: وقتی جامعه بتواند شور ملی خود را در برابر تهدید خارجی حفظ کند و همزمان اختلافات داخلی را به شکل منطقی حل و فصل کند، این وضعیت به یک سرمایه اجتماعی چندلایه تبدیل میشود که هم انسجام و هویت ملی را تقویت میکند و هم ظرفیت تصمیمگیری و اصلاحات داخلی را افزایش میدهد.
آمریکا به دنبال تضعیف سرمایه اجتماعی ایران است
وی افزود: اگر بخواهیم با نگاه راهبردی به وضعیت فعلی کشور بنگریم، بحث محاصره دریایی آمریکا، طولانی شدن آتشبس و وضعیت فرسایشی موجود، بخشی از یک استراتژی برای تضعیف سرمایه اجتماعی در کشور ماست.
وی ادامه داد: دولت تروریستی آمریکا تلاش میکند با فشار اقتصادی و معیشتی، اختلافات داخلی را برجسته کند و اعتماد عمومی به نهادها و انسجام ملی را کاهش دهد. هدف نهایی از این منظر، ایجاد زمینه برای فروپاشی از درون است، اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران تا امروز با تابآوری ساختاری، آمادگی نامتقارن و مدیریت حوزه سرمایه اجتماعی توانسته این فشار را خنثی و جایگاه استراتژیک خود را حفظ کند.
اشرافی در پایان سخنان خود گفت: در مرحله پساجنگ، سؤال اصلی این است که چگونه میتوانیم سرمایه اجتماعی ایجاد شده در این دوره را حفظ و تقویت کنیم. تجربه حضور حماسی مردم در خیابانها نشان داد که ملت ایران هنگامی که در کنار یکدیگر قرار میگیرند، بر سر ارزشهای مشترک به اتفاقنظر میرسند. اگر این سرمایه اجتماعی به امید، نشاط، مشارکت مدنی و تلاش مجاهدانه برای ساختن کشور تبدیل نشود، ممکن است به تدریج دچار فرسایش شود. از این رو، توجه ویژه به این سرمایه در شرایط فعلی، حیاتی است.
وی یادآور شد: کشور ما در موقعیتی قرار دارد که میتواند شور حماسی و عقلانیت اجتماعی را با یکدیگر درآمیزد و سرمایه اجتماعی خود را در جهت توسعه و رفاه کشور هدایت کند و پایههای یک جامعه مدنی مقتدر، متحد و تابآور را بسازد؛ جامعهای که نه فقط در مواجهه با تهدید خارجی، بلکه در مسیر پیشرفت داخلی نیز توانمند باشد.
انتهای پیام
