از همان ابتدای ورود، صفا و سادگی خانه، دل هر بینندهای را آرام میکرد. حیاط کوچک و باصفای منزل، با گلدانهایی که کنار دیوار و پنجره چیده شده بودند، حال و هوایی دلنشین داشت. کنار پنجره، گلهایی که در پارچ آب قرار داده شده بودند، با طراوتی چشمنواز خودنمایی میکردند؛ گلهایی ساده اما پرمعنا، درست شبیه حال و هوای خود این خانه که هر بخش آن، روایتگر قسمتی از یک زندگی پررنج، اما سرشار از افتخار بود.
در گوشهگوشه خانه، قابهایی از تصویر شهید به چشم میخورد؛ عکسهایی که هر کدام پنجرهای به گذشتهای پر از دلدادگی و ایثار بودند. در کنار این قابها، پرچمهای سبز رنگی با نامهای متبرک «یا مهدی(عج)»، «یا امیرالمؤمنین(ع)» و «یا فاطمه زهرا(س)» بر دیوارها نصب شده بود و حال و هوای خانه را بیش از پیش آکنده از عطر ایمان، ارادت و معنویت کرده بود. این خانه، تنها یک منزل مسکونی نبود؛ مأمنی بود که در آن یاد شهید با زندگی روزمره درآمیخته و در هر دیوار و قاب و پرچم، نشانی از وفاداری به راه او دیده میشد.
مادر شهید، با وجود کسالت و بیماری، با رویی گشاده پذیرای مهمانان بود. اگرچه ضعف جسمانی در چهرهاش پیدا بود و راه رفتن برایش دشوار شده بود و بیشتر اوقات در حالت درازکش بر روی تخت استراحت میکرد، اما روحیه زنده، لحن شیرین و شوخطبعی دلنشینش، فضای دیدار را از هرگونه سنگینی دور میکرد.
او با همان حال ناخوش، گاه با جملهای شیرین و طنزی مادرانه لبخند بر لب مهمانان مینشاند. در میان صحبتهایش نیز با لحنی آرام اما پرمعنا گفت: «آدم اگر غم و غصه دنیا را بخورد، از پا میافتد؛ درست مثل موریانهای که به جان چوب میافتد و کمکم آن را از درون پوک میکند.» جملهای ساده اما عمیق که نشان میداد سالها تجربه و صبر، چگونه نگاه او به زندگی را شکل داده است.
در خلال این دیدار، رفتار صمیمانه و سرشار از محبت مادر شهید با عروس و نوهاش، از صحنههای دلنشین و تأثیرگذار این محفل بود. نوه با شیرینی کودکانهاش در کنار مادربزرگ حضور داشت و مادر شهید با همان نگاه مهربان و لحن صمیمی با او بازی میکرد؛ لحظاتی ساده اما سرشار از زندگی که عمق محبت خانوادگی را بهخوبی نمایان میکرد.
از دیگر صحنههای زیبای این دیدار، حضور همسایگان دلسوز و همراه بود. آنان وقتی از حضور مهمانان در منزل مادر شهید باخبر شدند، با مهربانی و احساس مسئولیت خود را به خانه رساندند تا در پذیرایی و فراهم کردن شرایط دیدار کمک کنند. این حضور خودجوش و صمیمانه، تصویری زیبا از همدلی، احترام و قدرشناسی مردم نسبت به خانواده شهدا بود؛ همسایگانی که نه از سر تعارف، بلکه از سر محبت و ارادت، خود را شریک این میزبانی میدانستند و با حضورشان، گرمای خانه را دوچندان کردند.
این دیدار، تنها یک حضور رسمی و رسانهای نبود؛ فرصتی بود برای لمس نزدیک صبر مادری، برای تماشای دوام عشق در خانهای که فقدان را با ایمان تاب آورده است و برای درک این حقیقت که خانواده شهدا، در عین تحمل دشواریها، همچنان سرچشمه مهر، نجابت و بزرگواریاند.
پس از حضور بانوان اصحاب رسانه، خانواده شهیدان اکبر ساکت و نظرزاده نیز برای دیدار با این مادر بزرگوار به منزل آمدند تا این رفتوآمدهای محبتآمیز، رشتههای همدلی و ارادت را محکمتر از همیشه نشان دهد. بیتردید، این خانه کوچک و ساده در این روز مأمن دلهایی بود که با عشق به شهدا و تکریم مادران آنان گرد هم آمده بودند؛ خانهای که در سکوت دیوارهایش، هنوز صدای ایثار شنیده میشد.
انتهای پیام

