رضا رفائی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: بهار در ذات خود ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر فصلها متمایز میکند. شاید مهمترین ویژگی آن کوتاهبودن این فصل باشد، کوتاهیای که شباهت عمیقی با کوتاهی عمر انسان دارد. همانطور که بهار در مدتزمانی کوتاه جهان را دگرگون میکند و شکفتگی و زندگی را به طبیعت بازمیگرداند، عمر انسان نیز کوتاه اما اثرگذار است.
وی با بیان اینکه این فصل، سرشار از جلوههای زیبای طبیعت است و رویش دوباره گیاهان، شکفتن شکوفهها و دمیدن گلها در آن نوعی تازگی و طراوت ایجاد میکند که از دیرباز الهامبخش شاعران بوده است، افزود: بسیاری از آثار فاخر ادبیات فارسی با تلألؤ همین حضور بهار شکل گرفتهاند. برای مثال سعدی در گلستان بهروشنی از این الهام سخن میگوید. او در آغاز اردیبهشتماه با یاران خود به تفرج میرود و با دیدن گلها و شکوفهها به یاد زیبایی و کوتاهی عمر میافتد و آنجا که میگوید «گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد»، در حقیقت به ناپایداری زیبایی و ضرورت درک لحظه اشاره میکند.
رفائی ادامه داد: نقش بهار در سبک خراسانی هم بسیار پررنگ و محمل زایش و سرودن است. شاعرانی مانند فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی قصایدی دارند که به صراحت «بهاریه» نام گرفتهاند. این خود نشان میدهد که روزهای کوتاه بهار، بستری برای نگاهی تازه به جهان بوده است. مشاهده بهار برای حافظ نیز تداعیگر یاد معشوق است. وقتی میگوید «ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی»، معشوق را همتراز بهار میبیند، پرطراوت، زنده و امیدبخش.
ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری، خدا را صرفِ عشرت کن
که قارون را غلطها داد، سودای زراندوزی
ز جام گل، دگر بلبل، چنان مستِ میِ لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیرِ تختِ فیروزی
به صحرا رو که از دامن، غبارِ غم بیَفشانی
به گلزار آی کز بلبل، غزل گفتن بیاموزی...
وی یادآور شد: این غزل معروف، یکی از ماندگارترین تصویرهای بهاری در شعر فارسی است، شعری که نگاه آفاقی و انفسی را با هم درمیآمیزد و بهگمان من بهترین جلوه از بهار در شعر حافظ دیده میشود. شعر حافظ در قله قرار دارد و بهار را هم طبیعتی زیبا و هم فرصتی برای بازنگری انسان به خود نشان میدهد. در این شعر، حافظ هم از زیبایی و طراوت بهار سخن میگوید و هم از یاد معشوق دور و همین دوگانگی احساسی باعث شدهاست که خوانندگان در طول سدهها با آن پیوند برقرار کنند. اجرای این غزل توسط استاد محمدرضا شجریان نیز این شعر را به یکی از نمادهای فرهنگی بهار در حافظیه دل ایرانیها تبدیل کرده است.
زمینههای تاثیرگذار تاریخی و اقلیمی بر تصویر بهار در شعر فارسی
این استادیار زبان و ادبیات فارسی با اشاره به برخی زمینههای تاریخی و اقلیمی در این زمینه توضیح داد: برای شاعران کلاسیک، بهار نماد بازگشت زندگی پس از زمستانی سخت بود، زمستانی که در آن محصولات یخ میزدند، راهها بسته میشد و زندگی دشوار میگذشت. طبیعی است که در چنین شرایطی، بهار نشانه امید و آغاز دوباره باشد. باد صبا که میوزد و گیاهان را بارور میکند، در واقع پیک بهار است و همین ویژگیها موجب شده است شاعران ما عاشق بهار باشند و از هر ابزار و تصویری بهره بگیرند تا این فصل را تقدیر کنند.
رفائی ادامه داد: در دورههای نخست مانند عصر سامانی و غزنوی نیز جامعه ایرانی در رفاه و امنیت بود و نگاه به بهار، نگاهی شاد و طبیعتگرایانه، اما هر چه فضای سیاسی و اجتماعی غبارآلودتر شد، نگاه شاعران نیز اندوهناکتر و انتقادیتر شد. در دورههای قاجار و پهلوی، توصیف بهار کاملاً سیاسی شد و شاعران از آمدن بهار، امید به دگرگونی کشور و زندگی تازه را میجستند.
وی ضمن تأکید بر اینکه بهار یکی از بنیادیترین عناصر طبیعت در ادبیات فارسی است، خاطرنشان کرد: اگر بدون ورود به بحثهای تخصصی سبکشناسی، به موضوع بنگریم، درمییابیم که شاعران بزرگ از رودکی و منوچهری گرفته تا سعدی، حافظ، مولانا و نیما هر کدام تصویری خاص از بهار ارائه کردهاند و این تفاوت، هم از شرایط زمانه شاعر و هم از جهانبینی او ناشی شده است.
این استادیار زبان و ادبیات فارسی در تحلیل نگاه شاعران سبک خراسانی به بهار، گفت: در آثار شاعرانی چون فرخی و منوچهری، بهار جلوهگاه زیبایی و نشاط و محمل تفرج و لذت است، آنان از شکوفهها، گلها و باغها سخن میگویند و طبیعت را با طراوتی محسوس تصویر میکنند. اما در همان دوره، ناصرخسرو قبادیانی با نگاهی متفاوت به بهار مینگرد و آن را نشانهای بیرونی میداند که انسان باید از آن عبور کند تا به درون خویش برسد. در نگاه ناصرخسرو، توجه به «انفس» بر «آفاق» تقدم دارد و وصف بهار، ابزاری برای دعوت به ژرفاندیشی و معرفت است.
رفائی با اشاره به تحولات بعدی در شعر فارسی، افزود: در سبک عراقی از قرن هفتم به بعد، بهار همچنان در شعرها حضور دارد اما نمود آن کمتر میشود و اغلب در قالب چند بیت یا توصیف کوتاه ظاهر میگردد. حافظ، نگاه عارفانهتری دارد و بهار را فرصتی برای خوشی، رهایی و بهرهمندی از لحظه میبیند، نگاهی که بر اساس فلسفه زیستن عرفانی او شکل گرفته است.
تاثیرگذاری نگاه اجتماعی به انعکاس بهار در ادبیات
وی خاطرنشان کرد: با گذر از قرون میانه و ورود به دوران قاجار و دوره بازگشت ادبی، نگاه به بهار کاملاً اجتماعی میشود. در این دوره، بهار دیگر فصل شکوفهها نیست بلکه نماد رهایی از «زمستان» است، زمستانی که در شعر این دوره، حضور بیگانگان و استبداد داخلی را یادآور میشود. شاعران این عصر از بهار به مثابه ابزار بیداری و تجدد یاد میکنند.
این پژوهشگر با اشاره به شعرای معاصر، یادآور شد: در شعر ملکالشعرای بهار و نیما یوشیج، بهار جایگاهی نمادین مییابد. نیما در شعر «داروَگ» با بهرهگیری از صدای باران و طبیعت شمال، نو شدن و رهایی سرزمین از استعمار و رخوت را در قالب باران و بهار بیان میکند، در اینجا بهار نه صرفاً فصل طبیعت بلکه نشانه اجتماعی و معنوی امید و تغییر است. در بسیاری از شعرهای فارسی، بهار فقط توصیف طبیعت نیست و خیلی زود به مفاهیمی چون عشق یا غصه و جدایی میرسد. حتی گاهی، وقتی سخن از بهار است، نوعی اندوه و تأمل درونی نیز در شعر دیده میشود.
وی با اشاره به تأثیر بهار بر خلقوخوی انسانها، تاکید کرد: بهار بر طبیعت و روح آدمی اثر میگذارد و همین تجربه زیسته، در نگاه شاعران نمود مییابد. البته نباید فراموش کنیم که شاعر پیش از هر چیز، فرزند زمان خویش است. هرقدر آرامش و رفاه در کشور وجود داشته باشد، نگاه شاعر به بهار مثبتتر میشود و در دوران بحران، این نگاه رنگ اندوه و انتظار به خود میگیرد.
انتهای پیام
