• شنبه / ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ / ۱۲:۳۸
  • دسته‌بندی: گزارش و تحلیل
  • کد خبر: 99062216365
  • منبع : یادداشت

/یادداشت/

تولد "صهیونیسم اسلامی"

تولد "صهیونیسم اسلامی"

ایدئولوژی صهیونیسم در میان یهودیان غیرمذهبی متولد شد. یهودیان مذهبی اعتقاد داشتند پراکندگی آنها در عالم و دوری آنها از صهیون اراده خداوند و مجازاتی الهی است و یهودیان باید به آن گردن گذارند. ترک این پراکندگی تنها با فرمان خداوند مجاز و مشروع تلقی می‌شد. اما یهودیان صهیونیست راه حل مشکل یهودی (در اروپا) را تشکیل کشور یهودی (در آسیا) می‌دانستند و از طریق دوستان مذهبی صیغه‌ای شرعی برای آن یافتند: انتظار برای اراده الهی مانع تلاش یهودیان برای بازگشت به صهیون نیست و بلکه می‌تواند مقدمه آن باشد!

سید هادی برهانی، کارشناش مسایل فلسطین در یادداشتی برای ایسنا نوشته است: بدین ترتیب یهودیان زیادی به صهیونیسم پیوستند و اینک این ایدئولوژی غیرمذهبی (که زمانی مورد نفرت یهودیان مذهبی بود) مورد حمایت اکثریت یهودیان جهان است. پس از مدتی اتفاق مشابهی در جهان مسیحیت رخ داد: مسیحیان مذهبی دشمنی دیرینه‌ای با یهودیان داشتند. آنها یهودیان را قاتل عیسی مسیح پسر خدا می‌دانستند و از اینرو آنها را شایسته هرگونه طرد و لعن به حساب می‌آوردند. پس از ظهور صهیونیسم و گسترش آن در میان جوامع یهودی و قدرت گرفتن آن در کشورهای غربی به ویژه آمریکا، فرقه‌ای از مسیحیان مذهبی ظهور نمود که برخلاف مسیحیان مذهبی (همه تاریخ مسیحیت) کمک به یهودیان (صهیونیست) را وظیفه شرعی خود بشمار می‌آورد. این فرقه اعتقاد پیدا کردند ظهور مجدد مسیح در گرو کنترل فلسطین توسط یهودیان (اسرائیل) است. و نتیجه گرفتند وظیفه شرعی مسیحیان (منتظر ظهور مسیح) کمک به اسرائیل برای کنترل کامل سرزمین فلسطین است. این مقدمه، به زعم آنها، می‌تواند ظهور مجدد عیسی و نجات زمین را رقم زند! این فرقه اینک در آمریکا به گروه بزرگی بدل شده که حدود پنجاه میلیون مسیحی را در بر می‌گیرد. ترامپ و بسیاری از دوستان او به این فرقه تعلق دارند. تعلق آنان به این فرقه (از صهیونیسم مسیحی) یک علت عمده حمایت غیرعادی و بی سابقه حکومت فعلی آمریکا از اسرائیل قلمداد می‌شود.

صهیونیسم به رغم توفیقات بزرگ و کارساز در میان جوامع یهودی و مسیحی که به ظهور فرقه‌های صهیونیسم یهودی و صهیونیسم مسیحی انجامید، در جهان اسلام و در میان مسلمانان توفیقی نداشت. البته جریانها و شخصیت‌های نادری ظهور کردند که به نوعی "صهیونیسم اسلامی" گرایش نشان دادند. دو فرقه احمدیه و بهایی را می‌توان از این جریانها بحساب آورد. تفسیر آنها از برخی آیات قرآن موید ادعای صهیونیسم بر سرزمین فلسطین بود. اما عملا این فرقه‌ها نیز موفقیت (یا تمایل) جدی در ترویج ارزشهای صهیونیستی در جهان اسلام نداشتند.

صلح امارات و بحرین آن تحول خطیری است که می‌تواند زمینه تولد صهیونیسم اسلامی در جهان اسلام و شکل گیری فرقه‌ای جدید در میان مسلمانان باشد؛ فرقه‌ای که می‌تواند مسلمان باشد و براساس ارزشها و اعتقادات اسلامی، صهیونیسم و ادعاهای آن و دوستی با آن را توجیه کند. براین اساس اشغال فلسطین و تصاحب آن می‌تواند اراده و تقدیر الهی قلمداد شود و یهودیان در این سرزمین صاحب حقی ویژه شناخته شوند و صلح با یهودیان، در هر شرایطی، فرضیه‌ای دینی بحساب آید. صهیونیسم یهودی اعتقادات سنتی یهودیان را جابجا و یهودیت را به پروژه‌ای سیاسی بدل کرد. صهیونیسم مسیحی دشمنی کور با یهودیان را به حمایت از (بدترین نوع) آنان تغییر داد اما پدیده صهیونیسم اسلامی پا را از اینها فراتر خواهد گذاشت و بدعتی بی‌سابقه را بنیان خواهد نهاد: وظیفه شرعی مظلوم و مقتول در حمایت از ظالم و قاتل خود!

پیش از امارات و بحرین چند کشور دیگر عربی نیز به صلح با اسرائیل پیوسته بودند. اما موضوع و محتوای صلح این کشورها (مصر، اردن و ساف) کاملا متفاوت بود. موضوع صلح آن توافق‌های (غیرقابل قبول و) مردود صلح در برابر زمین بود. در عمل نیز همه آن توافقات شامل آزادسازی بخشی از سرزمینهای اسلامی منطقه (و البته واگذاری بخشی دیگر به اسرائیل) می‌شد. اما صلح امارات و بحرین نه تنها یک وجب از اراضی اشغالی اسلامی را آزاد نمی‌کند بلکه متضمن وعده آزادسازی آنها هم نیست. از این بالاتر، این دو صلح در زمانی با حکومت اسرائیل منعقد می‌شود که حکومت اسرائیل، بیش از هر زمان دیگری، حقوق مسلمانان در سرزمینهای اشغالی را انکار می‌نماید و با حاکمانی منعقد می‌شود -ترامپ و نتانیاهو- که سرآمد سیاستمداران عصر خود در سیاستهای ضداسلامی بشمار می‌آیند. لذا این صلح نه تنها گامی در راه آزادسازی سرزمینهای اشغالی و بیت‌المقدس و مسجدالاقصی نیست بلکه حتما اقدامی در جهت تثبیت اشغال آن و کمک به قدرت اشغالگر و پیشروی پروژه صهیونیسم در جهان اسلام است.

امارات و بحرین (برخلاف مصر و اردن) هرگز نمی‌توانند ادعا نمایند هدف صلح آنها استیفای حقوق مسلمانان در فلسطین و آزادسازی اراضی اشغالی است. امارات ادعا کرد صلح این کشور (با اسرائیل) طرح الحاق کرانه باختری را متوقف نموده است که بلافاصله از سوی نتانیاهو و اسرائیل تکذیب شد. بحرین برای صلح با اسرائیل حتی به چنین توجیه سخیفی نیز دسترسی ندارد.

موضوع مشخص صلح امارات و بحرین تقویت ترامپ و نتانیاهو از طریق پذیرش صهیونیسم و جنایات آن در زمینه غصب حقوق مسلمانان است. این حقیقت تلخ و سیاه قابل انکار نیست. همچنین بعید است مسلمانان جهان (با اعتقادات فعلی در مورد صهیونیسم) چنین خیانتی را تحمل نمایند. بنابراین تنها راه باقیمانده برای توجیه جدی این سازش و تداوم حیات خیانتکاران در میان مسلمانان منطقه تطهیر اصل صهیونیسم، تغییر تصویر آن و موجه (یا مشروع) بشمار آوردن این ایدئولوژی ضداسلامی است. حکومتهای امارات و بحرین برای تداوم مسیر فعلی (صلح با اسرائیل) به این توجیه نیاز دارند، پول و ثروت تولید آن را دارند و خواه ناخواه به این سو کشیده خواهند شد.

اگر امت اسلامی امروز راه را بر این گرایش و انحراف خطرناک نبندد - گرایشی که مایل است پیشرفت پروژه ضداسلامی صهیونیسم در منطقه و دوستی با بدترین دشمنان جهان اسلام را توجیه شرعی نماید - باید منتظر ظهور فرقه‌ای جدید باشد که مسلمان و بخشی از جهان اسلام است اما کارکرد اصلی آن حمایت از پروژه‌های ضداسلامی صهیونیسم است. سخنان اخیر امام مسجدالحرام در مورد سابقه و ارزش اسلامی صلح مسلمانان (در صدر اسلام) با یهودیان شاید یک گام در این مسیر باشد. اگر هم نباشد ادامه مسیر فعلی و پیشروی آل نهیان و آل خلیفه در جهان اسلام این واقعه را رقم خواهد زد و صهیونیسم اسلامی در جهان اسلام متولد خواهد شد.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.