• دوشنبه / ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ / ۱۰:۴۶
  • دسته‌بندی: همدان
  • کد خبر: 99112719814
  • منبع : نمایندگی همدان

بیماری که شفا یافت تا در جبهه شهید شود

بیماری که شفا یافت تا در جبهه شهید شود

ایسنا/همدان مادر شهید محمدرضا اصیلی گفت: محمدرضا در سن ۱۸ سالگی بود که دچار مشکل آپاندیس شد و پزشکان از بهبودی او قطع امید کردند اما این خواست خداوند بود که او شفا پیدا کند و پس از طی مراحل سخت بیماری، در جبهه شهید شود.

ملیحه عالمیان در دیدار با اعضای جهاددانشگاهی واحد همدان، با بیان اینکه محمدرضا در سال ۴۴ چشم به جهان گشود و فرزند چهارمم از شش فرزندم بود، اظهار کرد: زمانی که محمدرضا بیمار بود، در کنار برخی از رزمندگان بستری شده بود، وقتی پرسنل بیمارستان برای رزمندگان میوه‌ای برای تقویت آنها می‌آوردند و به محمدرضا هم می‌دادند، او از خوردن امتناع می‌کرد و می‌گفت این حق من نیست، حق رزمندگان است. وقتی یکی از مسئولان برای عیادت از رزمندگان آمده بود، به محمدرضا گفت پسرم شما هم از رزمندگان آینده هستی و به این درجه اعلاء می‌رسی، پس بخور و مادرت را ناراحت نکن، محمدرضا در حالی میوه‌اش را خورد که در نگاهش شرمندگی را می‌دیدم.

وی خوشرویی را از دیگر خصوصیات اخلاقی محمدرضا خواند و با بیان اینکه او بسیار شوخ‌طبع بود و حتی در بستر بیماری هم لبخند بر لبانش نقش می بست، یادآور شد: وقتی پزشکان از بهبودی محمدرضا قطع امید کردند ما او را به تهران منتقل کردیم آنجا عمل جراحی انجام داد و بهبود یافت، قبل از انجام عمل جراحی که بسیار حساس هم بود و احتمال اینکه او را از دست بدهیم، زیاد بود، هر کس می‌گفت من چیزی نذر کرده ‎ام، وقتی از محمدرضا حسش را سوال کردیم، او گفت حسی در رابطه با اینکه بهبود پیدا می‌کنم یا نه، ندارم، هر چه خدا بخواهد همان می‌شود، راضی‌ام به رضای خداوند، تنها چیزی که برایش اهمیت داشت رضایت خداوند بود.

مادر شهید اصیلی با بیان اینکه پس از گذشت دو سال از بهبودی، محمدرضا عازم جبهه شد تا اینکه در سال ۶۵ از جبهه بازگشت و در کنکور شرکت کرد و دوباره به جبهه رفت و در ۹ اردیبهشت در عملیات والفجر ۹ در فاو عراق به شهادت رسید، افزود: پس از شهادتش جواب کنکور آمد که در رشته پزشکی قبول شده بود اما خداوند فیض عظیم‌تری به او عطا کرد، خداوند را به‌خاطر این تقدیر سپاسگزارم چراکه محمدرضا را به آنچه که دوست داشت رساند.

وی خاطرنشان کرد: شب شهادت محمدرضا خوابی دیدم؛ اینکه نوزادی بغل کرده‌ام و در بیابان می‌دوم، بمباران بود و از همه جا آتش می‌بارید، مقابل خودم گودالی را کنار سنگر دیدم، نزدیک رفتم و محمدرضا را داخل سنگر دیدم، به من گفت تو برو فلانی می‌آید و مرا از اینجا می‌برد. از خواب پریدم، غافل از اینکه همان شب و در همان لحظات حدود ساعت سه نیمه شب فرزندم به شهادت رسیده بود. پس از گذشت هفت روز همان فردی که محمدرضا اسمش را در خواب به من گفت، توانسته بود جنازه اش را از چنگال دشمن در بیاورند.

عالمیان بیان کرد: پس از شهادتش برخی از دوستانش به دیدار ما آمدند و گفتند ما هفت نفر بودیم، ۱۵ روز پیش از شهادت محمدرضا کنار هم جمع شدیم و هر کس گفت به‌طور خاصی دوست دارد شهید شود، در این بین محمدرضا گفت «من دوست دارم در حالتی که به سجده افتاده‌ام خداوند را ملاقات کنم» و دقیقا همین موضوع هم اتفاق افتاد و پس از اصابت گلوله به پیشانی محمد دست‌هایش را زمین می‌گذارد و سپس با ترکشی که دوباره به پهلوی او اصابت می‌کند، با پیشانی بر روی زمین می‌افتد و در حالتی که در حال سجده کردن است، شهید می‌شود.

مادر شهید اصیلی تصریح کرد: محمدرضا واقعاً انسان فداکار و عاقلی بود، هرگاه مشکلی در خانواده پیش می‌آمد حتماً او را در جریان می‌گذاشتم و مشورت می‌کردم چراکه راهنمایی‌هایش همیشه راهگشا بود و با طمأنینه و دلسوزانه درصدد حل مشکلات خانواده برمی‌آمد.

عالمیان به فعالیت‌های محمدرضا در زمان انقلاب پرداخت و گفت: اوایل انقلاب محمدرضا ۱۴ سال بیشتر نداشت که در انجمن دبیرستان شرکت می‌کرد، این انجمن یک گروه ۴۰ نفره بودند که محمدرضا هم جزئی از آنها بود، پس از شهادت دوستش شهید حمید هاشمی که از اعضای این انجمن بود، دیگر محمدرضا در این دنیا سیر نمی‌کرد، روزی با هم صحبت می‌کردیم که گفت مادر روز آخری که در دبیرستان دعای ندبه می‌خواندیم، حمید دعای وداع را خواند و از همانجا برات شهادتش را گرفت و در نهایت به شهادت رسید.

وی در ادامه با بیان اینکه با شناختی که از روحیات فرزندم داشتم، خواسته‌هایش را به‌خوبی درک کرده بودم به طوریکه برای او مسائل مادی و دنیوی مطرح نبود، بیشتر به مسائل دینی اهمیت می‌داد، از شیء دنیایی صحبت نمی‌کرد و توجهی به مادیات نداشت، ادامه داد: علاقه خاصی به محمدرضا داشتم و از دست دادن او برایم دشوار بود، روزی این موضوع را با محمدرضا در میان گذاشتم و گفتم اگر روزی من از دنیا رفتم، برایم لا اله الا الله بخوان، چند دقیقه‌ای سکوت کرد و گفت مادر فکر نکن، به آن مرحله نمی‌رسد(چراکه من زودتر از تو از این دنیا می‌روم)، از این مسئله پی بردم گویی شهادتش به او الهام شده بود.

خواهر شهید اصیلی نیز در ادامه با بیان اینکه ۱۰ ساله بودم که برادرم مریض شد، پزشکان از او قطع امید کرده بودند و خانواده در تلاطم بود، گفت: برادرم شخصیت بسیار مهربان و دلسوزی داشت که در پیش بردن درس‌هایم واقعاً مانند یک فرشته نجات بود.

وی با بیان اینکه محمدرضا هیچ‌گاه نمازش را علنی نمی‌خواند، ادامه داد: او نماز عشاء را آخر وقت می‌خواند، اعضای خانواده فکر می‌کردند به علت کاهلی نمازش به تأخیر می‌افتد، این در حالی بود که منتظر می‌ماند تا نماز شب را هم به‌جا بیاورد و کسی متوجه نشود.

رئیس جهاددانشگاهی واحد همدان نیز با تأکید بر اینکه ارادت به خانواده شهدا از وظایف مسئولان است، گفت: مقام و جایگاه شهدا بسیار بالاتر از کلام ماست، آنها ارزشمندترین کالای زندگی خود را که همانا جانشان بود، به عزیزترین خود یعنی خداوند اعطا کرده‌اند که این اتفاق هیچ‌گاه رخ نمی‌دهد مگر برای کسی که واقعاً عاشق باشد.

علی کلانترنیا تصریح کرد: وقتی بیمار می‌شویم و یا کسالتی بر ما عارض می‌شود آنگاه مفهوم سلامتی و عافیت را می‌فهمیم، جان هر انسانی گرانبهاترین داشته زندگی اوست و اهدای آن فقط مختص عاشقانی همچون شهداست. امیدوارم خداوند توفیق شهادت را به ما عطا کند و یا حداقل اینکه توفیق این را داشته باشیم که رهرو راستین شهدا باشیم.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.