حجتالاسلام والمسلمین سید جلال موسوی شربیانی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به تحولات نوین در عرصه جنگ نرم، تأکید کرد: دشمن امروز بیش از آنکه با واقعیتها بجنگد، با ادراک مردم از واقعیتها میجنگد. دیگر کاری با تانک و سرباز ندارد، جنگ اصلی، جنگ بر سر ذهن مردم است.
وی در تبیین مفهوم عملیات روانی در ادبیات سیاسی گفت: این عملیات یکی از شگردهای مهم جنگ نرم است که واقعیتها را تغییر نمیدهد، بلکه معنای آنها را دگرگون میسازد. این شیوه سه لایه دارد: نخست، گزینش انتخابی واقعیتهاست، یعنی در یک ماجرا تنها بخشی از واقعیت که به نفع روایت مورد نظر است، برجسته میشود. دوم، قالببندی خبری است، بهگونهای که خبر به شکلی چیده میشود که مخاطب ناخودآگاه به نتیجه دلخواه آنها برسد. سومین مرحله، تکرار مستمر یک گزاره در رسانههاست، بهطوریکه حتی اگر آن گزاره نادرست باشد، با تکرار مداوم، بهتدریج عادی و باورپذیر میشود.
موسوی شربیانی با اشاره به نمونههای تاریخی این نوع عملیات روانی، به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اشاره کرد و گفت: در آن زمان، دولت قانونی دکتر مصدق با دخالت آمریکا و انگلیس سرنگون شد، اما در رسانهها بارها تکرار شد که این عملیات برای نجات ایران از دست کمونیسم انجام شده است. این تکرار آنچنان گسترده بود که برخی از مردم نیز آن را باور کردند.
چرا ارتشباتها خطرناکاند؟
عضو هیات علمی دانشگاه تبریز افزود: امروز نیز همین الگو در فضای مجازی تکرار میشود، با این تفاوت که ابزارها مدرن شدهاند. شبکههای اجتماعی و پدیدهای به نام «ارتشباتها» در این زمینه نقشآفرینی میکنند. بات یعنی حسابهای کاربری غیرانسانی که توسط نرمافزار کنترل میشوند، نه انسان واقعی.
این استاد علوم سیاسی توضیح داد: وقتی از ارتش باتها سخن میگوییم، منظور هزاران یا حتی میلیونها حساب کاربری جعلی و هماهنگ است که همزمان یک مأموریت مشخص را اجرا میکنند. به زبان ساده، باتها کارهایی را انجام میدهند که معمولاً انسانها انجام میدهند، اما بسیار سریعتر، گستردهتر و هماهنگتر. از جمله این اقدامات میتوان به لایک کردن، بازنشر پیام خاص، ترند کردن یک هشتگ، یا حمله هماهنگ به یک فرد یا جریان فکری اشاره کرد.
وی خاطرنشان کرد: در علوم ارتباطات، این پدیده را «اجماع مصنوعی»مینامند، یعنی ساختن یک نظر عمومی جعلی.
موسوی شربیانی ادامه داد، اما چرا به آن ارتش گویند؟ زیرا مانند یک ارتش واقعی، سازماندهی، فرماندهی و مأموریت دارد، اما این ارتش در میدان نظامی نمیجنگد، بلکه در میدان ذهن و افکار عمومی فعالیت میکند، فضایی که در ادبیات جدید از آن بهعنوان «میدان نبرد دیجیتال» یاد میشود.
وی هشدار داد: ارتش باتها خطرناک هستند، زیرا احساسات مردم از جمله خشم، ترس و ناامیدی را تحریک میکنند، تصمیمهای عجولانه میسازند، اعتماد اجتماعی را تخریب میکنند و واقعیت را در هیاهوی جعلی گم میکنند. اینها دقیقاً از ابزارهای اصلی این ارتشهای دیجیتال هستند.
موسوی شربیانی، با اشاره به راهبردهای جنگ روانی دشمن، تأکید کرد: راهبرد اصلی در اینجا ناامیدسازی هدفمند است. در ادبیات سیاسی، این تکنیک بهعنوان «استراتژی القای ناامیدی» شناخته میشود، راهبردی که در آن مشکلات بهصورت اغراقآمیز بزرگنمایی میشوند، در حالی که دستاوردها یا نادیده گرفته شده یا تحقیر میشوند.
وی اظهار کرد: در این روش، ادبیات دشمن بهگونهای طراحی شده که مشکلات را تا حد بحران جلوه میدهد و اجازه نمیدهد هیچ راهحلی در ذهن مخاطب شکل بگیرد. این القای یأس و ناامیدی بهگونهای است که مشکلات به فاجعه و بحران غیرقابل حل تبدیل میشوند. در این چارچوب، پیشرفتهای علمی، فرهنگی و سایر دستاوردها بهگونهای کوچکنمایی میشوند که گویی هیچ تأثیری در زندگی مردم ندارند، در حالی که همین دستاوردها زیرساخت قدرت و امنیت ملی را تشکیل میدهند.
موسوی شربیانی با اشاره به دوگانگی رسانهای در مواجهه با دستاوردها گفت: دشمن یا این دستاوردها را مسخره میکند یا آنها را سانسور مینماید. اگر همین پیشرفتها در کشورهای غربی رخ میداد، آنها را بهعنوان نشانهای از توسعه و قدرت ملی معرفی میکردند. این دوگانگیسازی کاملاً آگاهانه است و هدف آن این است که جامعه به این نتیجه برسد که هیچ کاری از دست خودمان برنمیآید در نتیجه، امید اجتماعی دچار فرسایش میشود.
وی با اشاره به تجربههای بینالمللی افزود: تجربه نشان داده است که هر جا امید یک جامعه تخریب شود، مسیر برای فشار خارجی و امتیازگیریهای سیاسی هموار میشود. نمونههای آن را میتوان در کشورهای آمریکای لاتین و بهویژه در ونزوئلا مشاهده کرد، جایی که امید یک ملت تخریب شد و حالت فرسایشی در جامعه ایجاد گردید.
این استاد علوم سیاسی با تأکید بر ماهیت جنگ شناختی امروز تصریح کرد: ما امروز درگیر جنگ شناختی هستیم، جنگی که نهتنها اطلاعات، بلکه احساسات مردم را نیز هدف قرار داده است. در این جنگ، سلاح دشمن تانک و موشک نیست، بلکه خبر، تصویر، کلیپ و شایعه است.
وی یادآور شد: در شبکههای اجتماعی، یک شایعه در عرض چند ساعت بهسرعت منتشر و وایرال میشود، اما تکذیب یا تحلیل منطقی آن اصلاً دیده نمیشود. این یعنی تمام الگوریتمها بهصورت هماهنگ وارد میدان شدهاند.
وی با انتقاد از رویکردهای محدودکننده در فضای مجازی گفت: مقابله با این وضعیت، فیلتر یا حذف نیست. مسئولان و فعالان فضای مجازی که در خط مقدم جنگ نرم قرار دارند باید بدانند که با فیلتر و حذف، کاری پیش نمیرود. راهکار اصلی، آموزش تحلیل، گفتوگوی شفاف و اعتمادسازی رسانهای است. هرچقدر سانسور افزایش یابد، اعتماد کاهش مییابد و با از بین رفتن اعتماد، میدان برای دشمن باز میشود.
چهار پرسش کلیدی برای مواجهه با هر خبر
موسوی شربیانی راهکار مقابله با این وضعیت را ارتقای سواد رسانهای دانست و افزود: باید به مردم آموزش دهیم که هر خبری را فوراً نپذیرند. باید چند سؤال کلیدی را در ذهن داشته باشند: اول، منبع این خبر کجاست و چه کسی آن را منتشر کرده است؟ دوم، چرا این خبر اکنون منتشر شده است؟ سوم، چرا این خبر من را عصبانی یا ناامید میکند؟ و چهارم، سود این خبر به جیب چه کسی میرود؟
این استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: به زبان ساده، آگاهی عمومی مهمترین خط دفاعی در برابر جنگ شناختی است. اگر این آگاهی ایجاد نشود، در واقع خط دفاعی از بین رفته و جنگ شناختی به هدف خود خواهد رسید. در چنین شرایطی، دشمن پیروز میدان خواهد بود. اگر بهجای آگاهیبخشی، به سانسور روی بیاوریم، عملاً به دشمن در تحقق اهدافش کمک کردهایم.
عضو هیات علمی دانشگاه تبریز با اشاره به پیامدهای نادیدهگرفتن ظرفیتهای داخلی کشور، تأکید کرد: نادیدهگرفتن تدریجی توانمندیهای داخلی، بهمرور حس خطرناکی را در جامعه ایجاد میکند که در روانشناسی سیاسی از آن با عنوان «خودکمبینی درونیشده» یاد میشود، حالتی که در آن جامعه بهتدریج باور میکند که ما نمیتوانیم و دیگران باید بیایند و برای ما تصمیم بگیرند.
وی افزود: این حس ما نمیتوانیم آثار مخربی دارد و نتیجه آن وابستگی فکری و اقتصادی است که در ادامه به وابستگی سیاسی نیز منجر میشود. در دوران پهلوی، اتکای کامل به آمریکا و انگلیس نهتنها مانع دستیابی به توسعه پایدار شد، بلکه کشور را از درون وابسته و شکننده کرد. در آن زمان، باور عمومی بر این بود که همهچیز باید از آمریکا بیاید، از سلاح گرفته تا فکر و الگو. نتیجه آن این بود که کشوری وابسته، با قطع حمایت خارجی، عملاً فلج میشود.
این استاد دانشگاه با اشاره به برخی رویکردهای نادرست در دولتهای گذشته گفت: در برخی دولتها حتی پیشنهاد میشد که افرادی را از خارج بیاوریم تا برای ما فکر کنند. این رویکرد به فلج شدن ذهنها در جامعه منجر میشود.
وی با اشاره به تجربیات موفق داخلی افزود: در مقابل، هر جا به توان داخلی اعتماد کردیم، از دوران دفاع مقدس تا پیشرفتهای علمی امروز، نتایج درخشانی حاصل شد. چند روز پیش شاهد پرتاب سه ماهواره مهم بودیم، اما دشمنان این دستاورد را کوچک شمردند. رسانههای فارسیزبان بیگانه، بهطور مداوم در ذهن و دل مردم این احساس حقارت را القا میکنند که ما نباید به خود اتکا کنیم و نباید به تواناییهای خود باور داشته باشیم. آنها این پیشرفتهای علمی را یا ناچیز جلوه میدهند یا اصلاً به آنها نمیپردازند.
ثروت بدون خودباوری، استقلال نمیآورد
وی تأکید کرد: کشوری که به ظرفیتهای خود باور نداشته باشد، حتی اگر ثروتمند هم باشد، مستقل نخواهد بود. کشورهای همسایه با وجود برخورداری از منابع عظیم نفت و ثروت، هیچگاه مستقل نبودهاند، زیرا هیچگاه به فکر برداشتن گامی مستقل نیفتادهاند و تصور میکنند که میتوان همهچیز را وارد کرد.
این عضو هیات علمی دانشگاه تبریز با اشاره به اهمیت بومیسازی علم و فناوری گفت: اگر علم و تکنولوژی بومی نباشد، قطعاً در اختیار دیگران خواهد بود. در چنین شرایطی، کافی است آنها یک روز سیستم را خاموش کنند یا موتور را از کار بیندازند، در این صورت کشور بیدفاع و بیکلاه خواهد ماند.
وی با تأکید بر اهمیت روایتسازی در شرایط کنونی تصریح کرد: امروز مهمترین میدان تقابل، میدان ذهن و روایت است. هرچه آگاهی، امید و اعتماد به توان داخلی بیشتر شود، جامعه در برابر عملیات روانی و جنگ شناختی مقاومتر خواهد بود. جنگ امروز، جنگ روایتهاست. اگر ما روایت خود را نسازیم، دیگران برای ما روایت شکست و ناتوانی خواهند ساخت.
وی هشدار داد: جامعهای که آگاه باشد، ناامید و وابسته نمیشود، اما اگر یأس و ناامیدی که دشمن اینچنین بر آن سرمایهگذاری کرده، به نتیجه مطلوب برسد، ما شکست خواهیم خورد. امروز باید از تمام مسائل، روایت درست خود را داشته باشیم تا در برابر حملات شناختی دچار شکست و ناتوانی نشویم.
انتهای پیام


نظرات