به گزارش ایسنا، در دهههای اخیر، تغییرات اقلیمی از یک موضوع صرفاً زیستمحیطی فراتر رفته و به مسئلهای چندبعدی تبدیل شده است که اقتصاد، امنیت غذایی، مهاجرت و سلامت انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش دما، تشدید خشکسالیها، سیلابها، توفانها و آتشسوزیهای گسترده تنها به تخریب محیط طبیعی محدود نمیشود، بلکه پیامدهای روانی عمیقی نیز به همراه دارد. تجربه یا حتی شنیدن مداوم اخبار مربوط به این مخاطرات میتواند احساس ناامنی، نگرانی و بیثباتی را در افراد تقویت کند. در این میان، سلامت روان بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین حوزهها، نیازمند توجه ویژه است، چرا که اختلالات روانی ناشی از بحرانهای اقلیمی میتوانند کیفیت زندگی فردی و انسجام اجتماعی را کاهش دهند.
اهمیت پرداختن به این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم اثرات تغییرات اقلیمی تنها مستقیم نیستند. مهاجرتهای اجباری، از دست رفتن منابع معیشتی، افزایش فقر و نابرابری و تضعیف شبکههای حمایتی اجتماعی، همگی فشار روانی مضاعفی بر افراد وارد میکنند. گروههایی مانند افراد کمدرآمد، ساکنان مناطق پرخطر، مهاجران اقلیمی و نوجوانان در معرض آسیب بیشتری قرار دارند. مفهوم «اثر تقاطعی» نشان میدهد که چگونه عوامل اجتماعی، اقتصادی و محیطی میتوانند بهصورت همزمان بر سلامت روان تأثیر بگذارند و نابرابریها را تشدید کنند. افزون بر این، بسیاری از افراد بدون آنکه تجربه مستقیمی از بلایای طبیعی داشته باشند، صرفاً با دنبال کردن اخبار و شبکههای اجتماعی دچار احساس ترس، گناه، خشم یا درماندگی میشوند؛ واکنشهایی که بهتدریج به پدیدهای به نام اضطراب اقلیمی منجر شده است.
در این خصوص، مهتاب معتمد، استادیار گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، با انجام پژوهشی کاربردی به بررسی این پدیده نوظهور پرداخته است. این تحقیق با تمرکز بر رابطه میان تغییرات اقلیمی و سلامت روان، تلاش دارد نشان دهد نگرانیهای مرتبط با آینده زمین چگونه میتوانند به شکل نوعی اضطراب پایدار در افراد بروز پیدا کنند.
روش کار این پژوهش از نوع کاربردی بوده و بر تحلیل مفهومی و بررسی شواهد موجود در حوزه تغییرات اقلیمی و سلامت روان استوار است. در این مطالعه، تلاش شده سازوکارهای شکلگیری اضطراب اقلیمی، عوامل مؤثر بر شدت آن و موانع درک عمومی از تهدیدات اقلیمی توضیح داده شوند.
یافتههای پژوهش نشان میدهند که اضطراب اقلیمی بهعنوان یکی از مهمترین پیامدهای روانی تغییرات اقلیمی، تحت تأثیر عواملی مانند سن، سطح تحصیلات، میزان آگاهی زیستمحیطی، احساس توانمندی فردی و تجربههای شخصی از فجایع طبیعی قرار دارد. با این حال، سوگیریهای ذهنی مانند خوشبینی افراطی، دور دیدن تهدید در زمان و مکان، و عادیسازی تدریجی خطرات سبب شدهاند بسیاری از افراد شدت بحران را جدی نگیرند. همچنین انتزاعی بودن مفهوم تغییرات اقلیمی و نداشتن نقطه پایان مشخص، پردازش آن را برای ذهن انسان دشوار کرده و واکنش مؤثر را کاهش داده است.
این پژوهش تأکید میکند که رویکردهای رایج مبتنی بر ترساندن و پیامهای فاجعهمحور در آگاهیبخشی محیطزیستی، نهتنها رفتار پایدار ایجاد نکردهاند، بلکه در برخی موارد به احساس ناتوانی و انکار منجر شدهاند. اضطراب اقلیمی، اگر بهدرستی شناخته و مدیریت نشود، میتواند به فرسودگی روانی و کاهش تابآوری فردی و اجتماعی بینجامد. بنابراین، توجه به این پدیده در حوزههای بالینی، آموزشی و سیاستگذاری ضروری است.
یکی از نقاط قوت این کار پژوهشی نگاه چندلایه و میانرشتهای به اضطراب اقلیمی است. در این رویکرد، اضطراب اقلیمی صرفاً یک اختلال روانی تلقی نشده، بلکه بازتابی از بحرانهای معنایی، ساختاری و اخلاقی جهان معاصر دانسته شده است. توجه به نقش سرمایه اجتماعی، نابرابریهای جهانی و تفاوتهای فرهنگی و اقتصادی کشورها، درک عمیقتری از این پدیده ارائه میدهد و راه را برای طراحی مداخلات مؤثرتر هموار میکند.
این مطالعه همچنین بر ضرورت تغییر در شیوههای ارتباطی تأکید دارد؛ بهگونهای که بهجای تمرکز صرف بر هشدار، بر امیدآفرینی، احساس مسئولیت مشترک و کنشگری فردی و جمعی تکیه شود. پیشنهادهایی مانند آموزش مهارتهای تنظیم هیجان، تقویت هویت زیستمحیطی، حمایت از فعالیتهای جمعی مبتنی بر طبیعت و توجه ویژه به گروههای آسیبپذیر، از جمله راهکارهایی هستند که میتوانند به کاهش احساس درماندگی کمک کنند.
همچنین با توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقلیمی ایران، انجام پژوهشهای بومی در این حوزه میتواند مبنای سیاستگذاریها و برنامههای عملی در سلامت روان و محیط زیست قرار گیرد.
این نتایج علمیپژوهشی در فصلنامه «مدیریت مخاطرات محیطی» وابسته به انجمن مخاطرهشناسی ایران منتشر شدهاند؛ نشریهای که به بررسی ابعاد مختلف مخاطرات طبیعی و انسانی و راهکارهای مدیریت آنها میپردازد.
انتهای پیام


نظرات