• سه‌شنبه / ۳۰ دی ۱۴۰۴ / ۱۳:۴۷
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: 1404103016563
  • خبرنگار : 30147

/مشاغل خراسان/

سوگِ خاموشِ کمان‌های چوبی پنبه‌زن‌ها در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های خراسان

سوگِ خاموشِ کمان‌های چوبی پنبه‌زن‌ها در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های خراسان

ایسنا/خراسان رضوی در لابه‌لای تاروپود خاطرات دوران کودکی بسیاری از ما که ایام خوش خود را در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های قدیمی شهرها و روستاهای خراسان رضوی سپری کرده‌ایم، تصاویری رنگین‌کمانی و صداها و نواهایی خاص نهفته است که گویی با گذشت سال‌ها و تغییر چهره شهرها، همچنان تازگی و طراوت خود را از دست نداده‌اند.

در میان تمامی این خاطرات، تصویری که شاید بیش از دیگر تصاویر، توانسته باشد با روح رمانتیک و عاطفی خود، قلب هر بیننده‌ای را به وجد بیاورد و او را به سوی سفری به گذشته‌ای نه‌چندان دور ببرد، تصویر «پنبه‌زن دوره‌گرد» است؛ پیرمردی که با ابزاری ساده و دست‌ساز، فصلی از زندگی مردم را با گرما و نرمی پیوند می‌زد.

صدای خش‌دار و آهنگین «آی... پنبه‌زن هستم... آی پنبه می‌زنیم...» که روزگاری در کوچه‌های قدیمی مشهد، نیشابور، تربت‌حیدریه، سبزوار و بسیاری شهرهای دیگر می‌پیچید و نویدبخش گرمای زمستان، آغاز سال جدید و لحاف‌های دست‌دوز بود، امروز دیگر تنها به خاطرات سپرده شده است.

 احمد خلیلی، پژوهشگر فرهنگ عامه، در مروری بر مشاغل فراموش‌ شده خراسان، در گفت‌وگو با ایسنا به روایت زندگی و چگونگی کار «پنبه‌زن‌های دوره‌گرد» پرداخت و گفت: جایگاه ویژه این شغل در بافت سنتی و اجتماعی جامعه خراسان در دهه‌های گذشته بسیار حائز اهمیت بود.

وی اظهار کرد: در آن زمان که ماشین‌های صنعتی پنبه‌ریس وجود نداشت و روتختی‌های آماده و الیاف مصنوعی هنوز وارد بازار نشده بودند، «پنبه‌زن» نقشی کلیدی و بی‌بدیل در خانه‌داری ایفا می‌کرد.

خلیلی خاطرنشان کرد: پنبه‌زن دوره‌گرد، صنعتگری سیار بود که با ابزار کار خود، در کوچه‌ها و محله‌ها می‌گشت و پنبه‌های خام و گره‌خورده مردم را که یک سالی در انبارها خاک می‌خورد و یا در بالشت و تشک سفت شده بود، به الیافی نرم و پرکاربرد برای لحاف، بالش و تشک تبدیل می‌کرد.

هنوز هم می‌توان تصویر واضحی را در ذهن مجسم کرد؛ روزی خنک که آسمان آبی‌رنگش ابرهای سفید و پشمی را به دام انداخته بود و باد ملایمی در کوچه‌ها می‌وزید. در این میان، ناگهان صدایی از دور شنیده می‌شد؛ صدایی که نه آزار دهنده بود و نه ناآشنا، بلکه مانند آهنگی آشنا، نویدبخش روزی و آماده‌سازی برای فصل سرما بود. صدای پنبه‌زنی که با کمان چوبی و با ضرب‌آهنگی منظم، فضا را پر می‌کرد. این صدا، امضای ورود پنبه‌زن دوره‌گرد به محله بود.

سوگِ خاموشِ کمان‌های چوبی پنبه‌زن‌ها در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های خراسان

خلیلی با توصیف صحنه ورود پنبه‌زن به محله و تأثیر آن بر همسایگان گفت: پنبه‌زن‌ها معمولاً با چهارپا یا دوچرخه‌ای که امکان ورود به همه کوچه‌های تنگ و باریک شهرهای قدیمی را داشت، بین خانه‌ها می‌گشتند؛ اما آنچه در خاطرات مردم ماندگار شده و نماد این شغل شده است، تصویر پیرمردی است که با یک دوچرخه چینی قدیمی، ابزار کارش را که روی ترک دوچرخه بسته شده بود، با خود حمل می‌کرد.

دوچرخه‌ای که رنگ و رو رفته بود و شاید لایه‌های متعددی از رنگ‌های مختلف را بر بدنه زنگ‌زده‌اش به خود دیده بود؛ نشانی از سال‌ها کار و تلاش در کوچه‌پس‌کوچه‌ها داشت.

این پژوهشگر فرهنگ عامه ادامه داد: پنبه‌زن در حالی که پا به پدال دوچرخه می‌زد و تعادل خود را حفظ می‌کرد، با صدایی خش‌دار و آهنگین فریاد می‌زد: «آی... لحاف‌دوزیم... آی پنبه می‌زنیم» این نوای جالب توجه، مانند آنچه امروز برخی وانت‌ها با بلندگو در شهر درخواست نان خشک یا خرید ضایعات می‌کنند، عملکردی تبلیغاتی داشت؛ اما با این تفاوت که صدای پنبه‌زن، گرمی و صمیمیتِ فرهنگ کوچه را با خود داشت.

وی اظهار کرد: وقتی پیرمرد پنبه‌زن با آن دوچرخه و دستگاهش وارد کوچه می‌شد، بلافاصله جو کوچه تغییر می‌کرد. کودکان که بازی خود را رها می‌کردند، با هیجان و شادی به سمت پنبه‌زن می‌دویدند تا از نزدیک تماشا کنند و صدای دستگاه را بشنوند.

هنر ساخت کمان و ظرافت‌های زه

خلیلی با اشاره به فنی بودن دستگاه پنبه‌زنی که مردم محلی به آن نام اصیل و قدیمی «حلاجی» می‌گفتند، توضیح داد: یک وسیله کار پنبه‌زن، دستگاهی است که صدایش هم به اندازه کارکردش خوب است. همه کس نمی‌توانست این کمان را بسازد؛ چوب خاص و استاد خاصی دارد.

ساخت این دستگاه ظرافت‌های خاصی داشت که نشان ‌دهنده مهارت استادکاران قدیم بود. بدنه کمان باید از چوب توخالی سبک و محکمی می‌بود که دست گرفتنش آسان باشد و در عین حال در برابر فشار وارده از سمت زه مقاومت کند.

این پژوهشگر فرهنگ عامه با بیان اینکه بخش مهم و حیاتی دستگاه، «زه» آن بود، افزود: قسمت زه از روده گوسفند بود. در قدیم چند تا استاد بودند که کمان می‌ساختند اما دیگر جوان‌ها این کار را نمی‌کنند.

خلیلی با اشاره به زمان‌های پیک کاری این صنعتگران، اظهار کرد: آن ‌وقت‌ها، نزدیک عید که می‌شد، لحاف‌دوزها و پنبه‌زنی‌ها رونق خاصی می‌گرفتند. خانواده‌ها می‌خواستند برای سال نو و مهمانی‌های نوروز، خانه‌هایشان را با نظافت و لحاف‌های نو و تمیز آراسته کنند.

وی افزود: پنبه‌زن‌ها در این ایام شلوغ‌ترین روزهای سال را داشتند و از کوچه‌ای به کوچه دیگر می‌رفتند. دستمزد پنبه‌زن معمولاً مقداری از همان پنبه نرم شده یا مبلغی ناچیز نقدی بود که گاهی با خوراکی‌های خانگی تسویه می‌شد. این نوع معامله نشان‌ از همدلی و اقتصاد ساده‌ای بود که در آن پول تنها معیار ارزش نبود.

این پژوهشگر فرهنگ عامه با ابراز تأسف از حذف این شغل ارزشمند در اثر مدرنیزاسیون، اظهار کرد: با ورود ماشین‌های صنعتی پنبه‌ریس، کارخانه‌های تولید روتختی و الیاف مصنوعی، کم‌کم صدای «آی پنبه‌زن هستم» در کوچه‌های خراسان محو شد.

وی گفت: آنچه بر سر پنبه‌زن‌ها آمد، تنها داستان حذف یک شغل نبود؛ بلکه داستان تغییر ذائقه و سبک زندگی ایرانیان بود. با ورود انبوه روتختی‌های آماده، پتوهای پشمی و الیاف مصنوعی که هم رنگ ‌وارنگ‌تر بودند و هم شست و شویشان آسان‌تر، مردم کم‌کم از شانه کردن پنبه و دوختن لحاف‌های سنگین دست‌دوز منصرف شدند. لحاف‌هایی که روزی حاصل ساعت‌ها کار زنان خانه و هنر پنبه‌زن بود، جای خود را به کالاهای کارخانه‌ای دادند که اگرچه گرمای پنبه طبیعی را نداشتند، اما در عوض راحتی و سرعت را به ارمغان می‌آوردند.

خلیلی با بیان اینکه اکنون تنها راه دیدن این دستگاه‌ها، مراجعه به موزه‌های مردم‌شناسی و میراث فرهنگی است، تصریح کرد: خوشبختانه در برخی موزه‌های شهرهای خراسان، نمونه‌هایی از این دستگاه‌های پنبه‌زنی (حلاجی) نگهداری می‌شود. اما تفاوتِ دیدن یک دستگاه درون شیشه‌ موزه با دیدن آن در حیاط خانه‌ مادربزرگ، تفاوتِ «زندگی» و «مردگی» است. در موزه، دستگاه فقط یک شیء تاریخی است که برای نسل امروز توضیح داده می‌شود، اما در گذشته، دستگاه نفس می‌کشید و با دستان پنبه‌زن، جان می‌گرفت.

ماشینی شدن زندگی، نه تنها پنبه‌زن را از کوچه‌ها برد، بلکه فرهنگ «هم‌نشینی» در حیاط خانه‌ها را نیز تحت‌الشعاع قرار داد. دیگر خبری از آن جمع‌های زنانه که دور دستگاه پنبه‌زنی شکل می‌گرفت و در ضمن کار، اخبار محله رد و بدل می‌شد و زنان جوان هنر دوخت‌ و دوزی را از مادرانشان یاد می‌گرفتند، نیست. پنبه‌زن تنها یک صنعتگر نبود؛ او رسانه‌ای اجتماعی بود که حضورش باعث می‌شد همسایه‌ها برای دیدن دستگاه و کار با هم ارتباط برقرار کنند. امروزه سکوت جای آن صداهای دستگاه پنبه زنی را گرفته است.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha