در روزگاری که واقعیتهای زندگی مجال خیالپردازیهای بلند را تنگ کرده، صدای جوانان بیش از هر زمان دیگری شنیدنی است. این گزارش تلاشی برای شنیدن همین روایت خاموش با نگاهی روانشناختی به رابطه میان ناامیدی و کوتاه شدن افقهای جوانی به بهانه روز جوان است.
آرزوها رنگ واقعبینانهتری به خود گرفتهاند
برای فاطمه- ب ۲۲ ساله، آرزو در نوجوانی معنایی ساده و آشنا مثل موفق شدن در درس و ساختن آیندهای قابل قبول داشت. او میگوید: امروز آرزوهایم لزوماً کوچک نشدهاند، بلکه در نتیجه دیدن واقعیتهای جامعه، شناخت محدودیتها و سنجیدن تواناییها واقعبینانهتر شدهاند. با این حال، میافزاید که امیدش به آینده چندان بالا نیست، هرچند تمام تلاشش را میکند.
او در تعریف ناامیدی میگوید: ناامیدی برای من به معنای این است که بعد از تلاشهای مکرر، به نتیجهای که انتظار داریم نرسیم. این تجربه را گاهی لمس کردهام. فاطمه ریشه ناامیدی را فقط در خودش نمیبیند. او از شرایط اقتصادی، وضعیت جامعه و حتی سردرگمی جوانان در شناخت استعدادهایشان میگوید؛ عواملی که بهتدریج افق آینده را کوتاهتر میکنند.
بازنگری در آرزوها
همچنین یاسین- ب۲۱ ساله، جوانی که زمانی رویای کارآفرینی بزرگ، آزادی شغلی، سفر و ساختن یک زندگی متفاوت را در سر داشت، امروز از بازنگری جدی در آرزوهایش میگوید: بخشی از تغییر خواستهها نتیجه بلوغ و تجربه است. فهمیدم سبکزندگی کارآفرینی برای من مناسب نیست.
این جوان که آینده را روزبهروز ناامیدکنندهتر توصیف و اقتصاد را عاملی میداند که بر همه ابعاد زندگی سایه انداخته است، تاکید میکند: با این وجود تلاش را رها نکردم و باور دارم تلاش کردن بهتر از دست روی دست گذاشتن است.
آرزو داشتن خودش آرزو شده است
لیلا- الف ۲۴ ساله، اما از زاویه دیگری به مسئله نگاه میکند. او میگوید: در سالهای گذشته، پیشرفت تحصیلی، شغل مناسب، استقلال و ازدواج در ذهنم بود اما همه این موارد امروز بیشتر شبیه خواستههای طبیعی زندگی به نظر میرسد. به نظر من آرزو قرار بود بعد از رسیدن به این خواستهها شروع و اتفاقات دورتر و بلندپروازانهتری را شامل شود.
اما امروز، آرزوی اصلی این جوان چیز دیگری است؛ او در این رابطه توضیح میدهد: آرزویم این است که شب را با ترس و نگرانی از اخبار و اتفاقات جامعه و تاثیر آن بر زندگیام سپری نکنم. سپس ادامه میدهد: میتوانم بگویم آرزویم این است که حتی بتوانم به آرزو کردن فکر کنم.
لیلا معتقد است کوچک شدن آرزوها صرفاً نتیجه بزرگ شدن افراد یا تغییر نگاه به زندگی نیست، بلکه محصول فشار مداوم واقعیتهای است. او میافزاید: جایی که تأمین خواستههای اولیه دشوار و بقا در اولویت قرار میگیرد، آرزو داشتن معنای خود را از دست میدهد.
این جوان از ترس دائمی خود نسبت به آینده میگوید: ترس از آینده همیشه بوده است اما جنس این ترس نه از کمکاری، بلکه از شرایطی است که کنترل آن در دست ما نیست. امیدش به آینده را خاکستری توصیف میکند و تاکید میکند: امید برای من نوسانی است و ناامیدی مطلق و امیدواری کاملی وجود ندارد. خانواده و امید کمرنگ به بهبود اوضاع، تنها چیزهایی هستند که هنوز من را به عنوان یک جوان سرپا نگه داشتهاند.
او تاکید میکند: همچنان تلاش میکنم، اما نه با تمام وجود. همیشه بخشی از من آماده شکست خوردن است. از نظر من، ناامیدی زمانی آغاز میشود که فرد دیگر به رابطه میان تلاش و نتیجه ایمان نداشته باشد. خیلی وقتها آدمها ناامیدند، اما هنوز تلاش میکنند.
سقفی که هر روز کوتاهتر میشود
حجت- ر۲۶ ساله که بزرگترین آرزوی سالهای گذشتهاش را داشتن یک شغل شرافتمندانه و زندگی آرام میداند، میگوید: هنوز هم بلندپرواز هستم و دست از تلاش نکشیدهام اما پذیرفتهام که موانع زیادی وجود دارد. با گذشت زمان و مواجهه با شرایط اقتصادی، برخی آرزوها از ما دورتر و شاید بتوان گفت غیر قابل دسترس شده است.
این جوان توضیح میدهد: با کوتاه شدن سقف آرزوها قطعا احساس ناامیدی بیشتر میشود. به نظر من مشکلات اقتصادی در این زمینه بیشترین تاثیر را دارد. ناتوانی در تأمین نیازها و خواستههای اولیه زندگی، در یک جوان احساس سَرخوردگی را بیشتر و امید را کاهش میدهد.
جوانی، زیر سایه بلاتکلیفی
فاطمه- الف ۲۳ ساله نیز به بیان تغییر تدریجی آرزوهایش میپردازد. او بر این باور است که این تغییر نتیجه فاصله گرفتن ناخواسته از رویاهایی است که زمانی دستیافتنی به نظر میرسیدند. او توضیح میدهد: وقتی نوجوانتر بودم، بزرگترین آرزویم تحصیل در یکی از رشتههای برتر پزشکی و داشتن آیندهای شغلی و جایگاه اجتماعی بود.
او بر این باور است که امروز آرزوهایش بیش از هر چیز به داشتن یک زندگی پایدار گره خورده است و میگوید: دغدغه اصلیام ایستادن روی پای خود از نظر اقتصادی و داشتن شغل ثابت و درآمد پایدار است که این روزها به آرزویی دور از دسترس تبدیل شده است. با این وجود احساس نمیکنم آرزوهایم کوچکتر شدهاند، بلکه راه رسیدن به آنها دشوارتر و پرهزینهتر شده است.
فاطمه شرایط اقتصادی، نبود ثبات اجتماعی و فضای سنگین زندگی روزمره را از عوامل اصلی این تغییر میداند و اضافه میکند: شکاف میان نسلها و نادیدهگرفتهشدن دغدغههای جوانان، احساس ناامیدی را تشدید کرده است. همچنین بخشی از این دگرگونی نتیجه واقعبینتر شدن و درک سختیهای زندگی است.
این جوان میگوید: نمیتوانم بگویم به صورت کامل امیدوار یا ناامید هستم. در واقع میتوان گفت بسیاری از ما جوانان با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی حال حاضر در نوعی بلاتکلیفی فرساینده قرار گرفتهایم. فاطمه ناامیدی را در همین بلاتکلیفی و ناتوانی از پیشبینی فردا و فشار دائمی اقتصادی میبیند و معتقد است نبود امنیت شغلی و چشمانداز روشن، مهمترین عامل کم شدن امید در میان جوانان است.
مهاجرت، به عنوان گزینهای در برابر ناامیدی
همچنین زهرا- ن ۲۴ ساله، میگوید: هرچه سن بالاتر میرود، انسان واقعنگرتر میشود و شرایط اقتصادی و اجتماعی، رویاپردازیهای نوجوانی را کمرنگ میکند. من در سالهای گذشته رویا پردازیهای زیادی داشتهام که به مرور و با افزایش سن، در آرزوهایم تغییرات زیادی ایجاد شد.
او به صراحت از کوچکتر شدن سقف آرزوهایش حرف میزند و تاکید میکند: بسیاری از خواستههایم به دلایل زیادی ازجمله اقتصادی از دسترس خارج شدهاند. این روند، میتواند امید را به تدریج در من کمرنگ کند به گونهای که امروز مهاجرت به گزینهای جدی برایم تبدیل شده است.
تلاش بدون امید؛ وضعیت مشترک یک نسل
در میان همه این روایتها، یک نقطه مشترک دیده میشود. جوانان هنوز تلاش میکنند، اما این تلاش همیشه با امید همراه نیست. آنها از رابطهای مخدوش میان تلاش و نتیجه میگویند، مشکلات اقتصادی را یک عامل پررنگ میدانند و از تجربهای میگویند که در آن تلاش فردی اثر قابل توجهی بر سرنوشت ندارد. همین گسست، به باور بسیاری از آنها، مهمترین عامل ناامیدی است. آنچه در ادامه میخوانید مشروحی از گفتوگوی ایسنا با دکتر علی ثاقبی، روانپزشک و روان درمانگر تحلیلی به جهت بررسی دقیقتر ابعاد روانشناختی این موضوع است.
محدود شدن آرزوها لزوما نشانه بلوغ یا واقعبینی سالم نیست
دکتر علی ثاقبی در گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه کوچکشدن آرزوها لزوما نشانه بلوغ یا واقعبینی سالم نیست، اظهار کرد: در بسیاری از موارد، این پدیده بازتاب سازگاری روانی افراد با فشارهای مزمن، بیثباتیهای تکرارشونده و تجربه طولانیمدت ناامنی، نابرابری و آسیبهای جمعی است.
وی ادامه داد: از منظر روانشناسی، زمانی که فرد بارها تجربه یا مشاهده میکند که با وجود شایستگی، برنامهریزی و تلاش به نتیجه متناسب نمیرسد، ذهن بهتدریج دامنه آرزوها را محدود میکند تا از فرسودگی روانی بیشتر جلوگیری شود. در چنین شرایطی، کاهش سطح آرزوها نوعی مکانیسم دفاعی به معنای پایینآوردن توقعات برای کاستن از درد ناکامیهای قابل پیشبینی است.
عضو هیئت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد افزود: به زبان سادهتر، کوچکشدن آرزوها اغلب نشانه کمخواستن یا تنبلی نیست، بلکه نشانه خستگی روانی از زیستن در فضایی است که در آن رابطه میان تلاش فرد و نتیجه مورد انتظار او مخدوش شده است.
کاهش دامنه آرزوها در جوانان و ارتباط آن با ناامیدی
ثاقبی با اشاره به اینکه تغییر آرزوها در جوانان همیشه نشانه واقع بینی نیست، گفت: این تغییر ممکن است در ظاهر شبیه واقعبینی به نظر برسد، اما در بسیاری از موارد ریشه در ناامیدی انباشته دارد. واقعبینی سالم معمولا با برنامهریزی، انگیزه و حرکت همراه است. در حالی که کوچکشدن آرزوها در بستری که فرصتها نابرابر ادراک میشوند، اغلب با عقبنشینی روانی، بیانرژیشدن و کوتاهشدن افق آینده همراه است.
وی اضافه کرد: وقتی جوان احساس میکند موفقیت صرفا نتیجه تلاش نیست و به عوامل بیرونی غیرقابلکنترل وابسته است، ذهن بهتدریج سطح خواستهها را پایین میآورد. در چنین وضعیتی، ما بیشتر با نوعی واقعبینی زخمی تا یک انتخاب آگاهانه و رشدیافته مواجهایم.
ناامیدی امروز جوانان ریشه اجتماعی دارد
این روانپزشک با بیان اینکه ناامیدی که امروز در سخنان بسیاری از جوانان شنیده میشود، عمدتا ریشه اجتماعی دارد، تصریح کرد: وقتی تعداد زیادی از جوانان، با توانمندیها و مسیرهای متفاوت، تجربه مشترکی از بیاثربودن تلاش، محدودشدن فرصتها و نابرابری در دسترسی به منابع دارند، نمیتوان این احساس را صرفا به ویژگیهای فردی نسبت داد.
ثاقبی ادامه داد: این ناامیدی حاصل زیستن در فضایی است که در آن شفافیت، پیشبینیپذیری و عدالت ادراکشده تضعیف شده و تجربههای جمعی آسیب، سوگ و بیثباتی بر آن افزوده شده است. در چنین شرایطی، ناامیدی واکنشی قابل فهم به محیط بوده و نشانه ضعف یا ناتوانی روانی فرد نیست.
وی درباره تداوم روند کوچکشدن آرزوها و کاهش انگیزه در جوانان، هشدار داد: ادامه این روند میتواند بهتدریج به فرسودگی روانی، افسردگی خاموش، احساس پوچی و کاهش معنا در زندگی منجر شود؛ بهویژه زمانی که فرد احساس میکند کنترل چندانی بر مسیر زندگی خود ندارد.
این روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی افزود: وقتی رابطه میان تلاش و نتیجه تضعیف میشود، حس عاملیت آسیب میبیند و فرد بهتدریج از سرمایهگذاری روانی بر آینده فاصله میگیرد. در بلندمدت، این وضعیت میتواند به بیانگیزگی مزمن، انزوای اجتماعی، افزایش اضطراب و افسردگی و نوعی کنارهگیری خاموش از زندگی فعال منجر شود. این شرایط ممکن میتواند در حالتی رخ دهد که فرد در ظاهر همچنان سازگار و دارای عملکرد قابل قبول به نظر برسد.
ثاقبی با تاکید بر اینکه امید واقعی با توصیههای فردی یا دعوت صرف به خوشبینی شکل نمیگیرد، عنوان کرد: امید زمانی بازسازی میشود که جوان تجربه کند جهان اطرافش قابل پیشبینیتر، منصفانهتر و پاسخگوتر شده است. از دیدگاه روانشناسی، نقش ساختارهای کلان در شکلگیری یا فرسایش امید جوانان بسیار تعیینکننده است.
چگونه میتوان امید را در جامعه احیا کرد؟
وی کاهش بیثباتی، افزایش شفافیت، فراهمکردن مسیرهای واقعی پیشرفت و پرهیز از سازوکارهایی که احساس بیقدرتی و کنار گذاشتهشدن را تشدید میکنند را از مهمترین عوامل احیای امید خواند و بیان کرد: در کنار این اصلاحات ساختاری، حمایت از مشارکت واقعی جوانان، ایجاد امکان تجربه موفقیتهای کوچک اما معنادار و بهرسمیت شناختن تجربههای زیسته آنها میتواند حس عاملیت و تعلق را در آنان تقویت کند.
این روانپزشک در پایان تاکید کرد: از منظر روانشناسی، امید زمانی بازمیگردد که جوان احساس کند آینده صرفا چیزی نیست که بر او تحمیل میشود، بلکه مسیری است که حتی در حد محدود میتواند در شکلدادن به آن نقش داشته باشد. در نهایت، نمیتوان مسئولیت امید را تنها بر دوش فرد گذاشت؛ امید پایدار، حاصل همزمانِ تلاش فردی و فراهمشدن بسترهای امنتر، عادلانهتر و کمتر فرساینده در سطح جامعه است.
آرزوهایی که هنوز نفس میکشند
در گپ و گفتی که با جوانان داشتیم دریافتیم که آرزوها نمردهاند، اما جامهای از تغییر را به تن کردهاند و اینگونه به نظر میرسد که آرزوهای بزرگ جای خود را به خواستههای کوچک و حداقلی داده است. تغییری که اگرچه نشانه سازگاری با واقعیت است، اما در صورت تداوم میتواند به ناامیدی و بیانگیزگی مزمن منجر شود و حس امیدواری را در میان جوانان کمتر کند.
انتهای پیام


نظرات