• شنبه / ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۸:۰۲
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 1405022615012

کارِ سیاسیِ فردوسی!

کارِ سیاسیِ فردوسی!

«ازدواج‌های سیاسی، تشریفات دیپلماتیک، و گفت‌وگوی فرهنگ‌ها در شاهنامه نشان می‌دهد که این اثر گران‌سنگ نه تنها یک اثر حماسی ملی‌گرایانه، بلکه دانش‌نامه‌ خرد سیاسی است.» 

پیمان سلیمانی - شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه - به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی، حکیم توس و پاسداشت زبان فارسی در یادداشتی که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: فردوسی را شاعری ملی‌گرا خوانده‌اند که به هویت ایرانی توجهی عمیق داشته است. اما مواردی نشان می‌دهد که فردوسی را باید بیش از یک شاعر ملی‌گرا بدانیم، به معنایی دیگر او یک «آگاهی‌بخش تاریخ» به شمار می‌رود. 

توجه افراطی و بیش از حد به خوانش ملی‌گرایانه‌ شاهنامه و کمرنگ جلوه دادن نگاه و رویکردهای تاریخی آن، می‌تواند خود به یک آسیب تبدیل شده، جامعه را به برتری‌طلبی کاذب و غفلت از تعاملات فرهنگی سوق دهد.  محور اصلی شاهنامه، نه فقط بازآفرینی غیرت و اتحاد ملی، بلکه روایتِ تاریخِ پر رمز و رازِ ایران‌زمین با نگاهی هوشیارانه به سیاست، حکمرانی، روابط بین‌الملل و تعامل فرهنگی است.

فردوسی در بخش‌های مختلف شاهنامه از روایت‌های شفاهی، منثور و دیگر اطلاعات محلی نیز سود جسته است. بنابراین آنچه در شاهنامه می‌بینیم، آفرینش یک حماسه از هیچ نیست؛ بلکه فردوسی منابع تاریخی موجود را بازنویسی کرده، نارسایی‌های آن‌ها را آگاهانه پالایش کرده و موضوعاتی آموزنده مربوط به سیاست و حکمرانی‌ را به آن‌ها افزوده است.
فردوسی به تاریخ، تنها به چشم منبعی برای داستان‌سرایی ننگریسته، بلکه آن را به فرصتی  تبدیل می‌کند تا جامعه را به خِرَد سیاسی تجهیز کند. در بسیاری از داستان‌های شاهنامه، با مسائلی سیاسی و دیپلماتیک روبه‌رو می‌شویم که صرفاً در مرزهای ملی‌گرایی نمی‌گنجد:
برای نمونه ازدواج سیاوش با فرنگیس (دختر افراسیاب تورانی) یک توافق سیاسی است. همچنین داستان سفرهای برخی از شخصیت‌های شاهنامه به سرزمین‌های دیگر یا نامه‌نگاری‌های دارا ‌و اسکندر، نمونه‌های روشنی از پروتکل‌های سیاسی در شاهنامه است.
فردوسی در بخش‌هایی دیگر، حضور اقوام و فرهنگ‌های غیر ایرانی را نه از سر برتری‌جویی، که در قالب گفت‌وگو و هم‌زیستی بازتاب می‌دهد. شاهنامه نقش یک آیینه‌ حکمرانی را دارد؛ بسیاری از خطاهای فرمانروایی مانند ستم، بی‌تدبیری و نادیده گرفتن خرد جمعی در آن نقد می‌شود و این همان آگاهی‌بخشی سیاسی‌ است که فردوسی از آن غافل نبوده است.
فردوسی بارها خرد و نه نژاد یا زبان را، معیار برتری می‌داند و وقتی می‌گوید: «توانا بود هر که دانا بود!» دقیقا همین نکته را در نظر دارد. به همین دلیل می‌توان گفت که فردوسی بیش از آنکه به ملیت به معنای مرزهای قومی و نژادی توجه داشته باشد، به تاریخ به مثابه منبعی برای آگاهی و حکمت نگاه کرده است.
البته این سخن هرگز از ارزش تلاش‌های او برای احیای هویت ملی و زبان فارسی نمی‌کاهد؛ کاری که به دلیل شرایط ایجادشده پس از یورش اعراب به ایران، خود یک اقدام تاریخی و شگرف بوده است. 
در عصری که جهان با بحران هویت و خودباختگی‌ها و تقابل‌های فرهنگی دست به گریبان است، فردوسی به ما می‌آموزد که تاریخ، آگاهانه می‌تواند چراغ راه یک حکمرانی خوب باشد.
ازدواج‌های سیاسی، تشریفات دیپلماتیک، و گفت‌وگوی فرهنگ‌ها در شاهنامه نشان می‌دهد که این اثر گران‌سنگ نه تنها یک اثر حماسی ملی‌گرایانه، بلکه دانش‌نامه‌ خرد سیاسی است. 
بی‌توجهی به این بخش از شاهنامه، ما را از گنجینه‌ای عظیم از راهکارهای زیست و حکمرانی در جهان امروز محروم می‌کند و در پایان ذکر این نکته مهم است که صرفا اگر از زاویه‌ شعر و التذاذ ادبی به شاهنامه نگاه کنیم، فرآیند شناخت این اثر بزرگ‌ و به عبارتی درک آن با چالش روبه‌رو خواهد شد؛ و این همان چیزی است که جامعه‌ امروز ایرانی تا حدی از آن غفلت ورزیده و نیازمند آن است: یعنی خوانش دقیق و درست شاهنامه.

انتهای پیام