• دوشنبه / ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۳:۲۷
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: 1404112011835
  • خبرنگار : 30147

/مشاغل خراسان/

رفوگری؛ هنری که تار و پودِ زمان را به هم می‌بافد

رفوگری؛ هنری که تار و پودِ زمان را به هم می‌بافد

ایسنا/خراسان رضوی در پهنه خراسان رضوی، سرزمینی که گویی ردایِ تاریخ را بر تن دارد، هنرهایِ ظریفی شکوفا شده‌اند که هر یک، داستانی از تلاش، خلاقیت و عشق را روایت می‌کنند.

در میانِ این گنجینه‌هایِ فرهنگی، شغلی با ظرافتِ تارِ ابریشم و استحکامِ نخِ پنبه، روزگاری نقشی کلیدی در زندگی مردم ایفا می‌کرد؛ رفوگری. این حرفه که شاید در نگاه اول، صرفاً به ترمیمِ پارگی‌ها و سوراخ‌های لباس محدود به نظر برسد.

رفوگری، تنها دوختن چند بخیه بر پارچه‌ای آسیب‌ دیده نبود؛ بلکه فرآیندی است که در آن، رفوگر با درکِ عمیق از جنس، رنگ، بافت و حتی تاریخچه پارچه، آن را به حالتی بازمی‌گرداند که گویی هیچ آسیبی ندیده است. این هنر، به خصوص در گذشته که تهیه پارچه و لباس، امری دشوار و پرهزینه بود، نقشی حیاتی در حفظ سرمایه خانواده‌ها و تداوم چرخه زندگی ایفا می‌کرد.

در خراسان رضوی، با توجه به اهمیت فرهنگی و تاریخی این منطقه، هنر رفوگری نیز جایگاهِ ویژه‌ای داشت. رفوگران این دیار، با بهره‌گیری از دانش سنتی و مهارت‌های موروثی، توانستند آثاری خلق کنند که در نوع خود بی‌نظیر بود. آن‌ها با استفاده از نخ‌های همرنگ و هم‌جنس و گاه با تلفیق رنگ‌هایِ طبیعی برای دستیابی به دقیق‌ترین شباهت، پارچه‌های نخ‌کش شده، سوراخ شده یا حتی فرسوده را به شکلی احیا می‌کردند که گویی جادویی در دستانشان نهفته بود.

آغاز قصه؛ از کجا شروع شد؟

هنر قدیمی و فراموش‌ شده رفوگری که روزگاری نقش حیاتی در اقتصاد و حفظِ پوشاک در خراسان داشت، این روزها تنها در خاطرات و دستانِ معدودی از اساتید قدیمی زنده مانده است. استاد کریم خزاعی، یکی از آخرین بازماندگان این هنر در منطقه ترشیز خراسان، با نگاهی پراحساس، حکایت دیرین این شغل را بازگو می‌کند.

او که چین‌های صورتش گواه سال‌ها کار دقیق و طاقت‌فرساست، در گفت‌وگو با ایسنا، اصل کار را نه در سرعت که در صبر دانست و گفت: رفوگری، شغل لحظه‌ای نیست. این هنری است که نسل به نسل منتقل شده و ریشه در خانواده ما دارد.

این استاد رفوگر ادامه داد: این حرفه میراث خانوادگی ما است؛ پدرم رفوگر بود و پدربزرگم هم همین شغل را داشت. دوران کودکی من با بوی نخ و پارچه عجین شد. تابستان‌ها به جای بازی، راهی دکان پدرم در بازارچه قدیمی می‌شدم.

خزاعی با اشاره به سختی‌های یادگیری، بر نقش پدرش در تربیت فنی خود تأکید کرد و افزود: در ابتدا تنها نظاره‌گر بودم. سپس یادگیریِ کارهایی مثل نخ‌گیری و چله‌کشیِ پارچه‌های ساده آغاز شد. پدرم همیشه تأکید داشت که عجله کارِ شیطونه چون رفوگری با حوصله عجینه. این صبر، کلید اصلی بود تا یاد بگیرم چطور یک پارچه سوراخ یا نخ‌کش شده را طوری ترمیم کنم که انگار نو است. در مراحل اولیه، لرزش دست و اشتباه در سوزن‌کاری اذیتم می‌کرد، اما با تشویق پدرم و علاقه شخصی، کم‌کم به این حرفه مسلط شدم.

رفوگری؛ هنری که تار و پودِ زمان را به هم می‌بافد

استاد کریم با اشاره به ظرافت‌های این کار گفت: رفوگری، فقط پر کردن یک سوراخ نیست. باید بدانی چه نخی استفاده کنی، چه رنگی، چه ضخامتی. گاهی اوقات، پارچه‌ها طوری نخ‌کش می‌شدند که انگار یک موجود نامرئی آنها را دریده. وظیفه ما این بود که با نخ‌های همرنگ و هم‌جنس، آن قسمت را طوری ترمیم کنیم که انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده است. گاهی اوقات، باید تار و پودِ پارچه را از اول می‌بافتیم؛ این کار، دقت میلی‌متری نیاز داشت.

وی با دستانی که هنوز هم توانایی ظریف‌کاری را نشان می‌دهند، توضیح داد: بزرگ‌ترین چالش، وقتی بود که پارچه خیلی ارزشمند بود، مثل فرش‌هایِ دستباف یا لباس‌های ابریشمی قدیمی؛ آنجا دیگر خطا صفر بود. باید مثل یک جراح ماهر عمل می‌کردی. اول، قسمت آسیب‌ دیده را بررسی می‌کردیم. بعد، با دقت فراوان، نخ‌های همرنگ و هم‌جنس را پیدا می‌کردیم. گاهی اوقات، مجبور بودیم از نخ‌های رنگ نشده استفاده کنیم و آن‌ها را با رنگ‌های طبیعی، رنگ کنیم تا دقیقاً شبیه پارچه اصلی بشن. بعد، با چله‌کشی دقیق و بافت ظریف، آن قسمت را ترمیم می‌کردیم. نتیجه کار باید طوری می‌شد که اگر کسی پارچه را از دور نگاه می‌کرد، اصلاً متوجه رفو نمی‌شد.

دوران اوج رفوگری در خراسان

استاد کریم با یادآوری خاطرات دوران رونق این شغل در خراسان، چهره‌ای متفاوت به خود گرفت و گفت: آن موقع‌ها اوضاع خیلی فرق داشت. هر خانه‌ای حداقل یک چمدان پارچه داشت که نیازمند رفو بود. از لباس‌های معمولی بچه‌ها که دائم پاره می‌شد تا پرده‌های منزل. حتی گاهی لباس‌های عروسی یا لباس‌های رسمی را هم برای ترمیم نزد ما می‌آوردند.

وی تأکید کرد: حجم کار به قدری زیاد بود که در روزهای پرکار، کار تا دیر وقت ادامه پیدا می‌کرد: از صبح تا شب کار بود و مشتریان ما فقط از شهرهای منطقه ترشیز نبودند؛ بسیاری از شهرهای اطراف هم برای کارهای خاص به ما مراجعه می‌کردند. بسیاری از این افراد سال‌ها مشتری ثابت ما بودند و به کار ما اعتماد داشتند.

استاد کریم با حسرتی آشکار به دوران گذشته اشاره و تأکید کرد: ارزش کار دستی فراتر از مسائل مادی بود. احترام این کار در گذشته بسیار بیشتر بود. مردم قدر زحمت و ظرافتی که ما به خرج می‌دادیم را می‌دانستند. وقتی یک پارچه را به حالت اولیه بازمی‌گرداندیم، دعای خیر مشتری، بهترین پاداش ما محسوب می‌شد. در برخی موارد، مشتریان علاوه بر دستمزد، هدیه‌ای هم برای قدردانی می‌آوردند؛ این‌ها خاطراتی هستند که هیچ ‌وقت فراموش نمی‌شوند.

با این حال، دوران رونق دیری نپایید و استاد خزاعی با تلخی به دلایل افول این حرفه پرداخت و افزود: تغییر در بازار مصرف، ضربه اصلی را وارد کرد؛ همه چیز عوض شد. اولین ضربه، ورود پارچه‌های ارزان‌قیمت خارجی بود. مردم به اشتباه فکر کردند که خرید یک پارچه جدید، راحت‌تر و به‌صرفه‌تر از رفو کردن لباس قدیمی است.

وی افزود: پس از آن، تولید انبوه و ورود چرخ‌های خیاطی صنعتی، کارگاه‌های تولید لباس را رونق داد. سرعت زندگی افزایش یافت و دیگر کسی حوصله نداشت لباسش را برای ترمیم به دست رفوگر بسپارد. ظرافت‌های کارهای دستی، به سرعت جای خود را به تولید انبوه داد.

نسل جدید و آینده نامعلوم هنر ترمیم

استاد خزاعی که اکنون توانایی انجام کارهای سنگین رفوگری را ندارد، در تشریح وضعیت امروز همکاران و آینده این هنر گفت: بعضی از رفوگرها سعی کردند با شرایط کنار بیایند و به سمت رفوگری فرش‌های دستباف رفتند که هنوز مشتری خود را دارد، اما برای رفوگری پوشاک، بازار چندانی نماند.

وی دلیل اصلی ترک این هنر را ماهیت سخت شغل دانست و افزود: جوان‌ترها دیگر سراغ این حرفه نمی‌آیند. می‌گویند سخت است، حوصله زیادی می‌خواهد و درآمدش نیز در مقایسه با مشاغل جدید، پایین است. به همین دلیل، دکان‌ها یکی یکی بسته شدند و رفوگرهای قدیمی یا بازنشسته شدند یا مجبور به تغییر شغل شدند.

میراثِ ناتمام رفوگری

استاد کریم با لحنی آمیخته به امید، آینده این هنر را به دعا و آرزو پیوند داد و اظهار کرد: امیدوارم این هنر به طور کامل از بین نرود. شاید روزی دوباره مردم ارزش کارهای دستی و ظریف را درک کنند. شاید یک روز، فردی پیدا شود که با همان عشق و حوصله‌ای که ما داشتیم، نخ و سوزن بردارد و بتواند تاریخ و ارزش‌های گذشته را دوباره بدوزد.

داستان استاد کریم، داستانی از نسلی است که با دستان هنرمندشان، نه تنها پارچه‌ها که بخشی از تاریخ و فرهنگ خراسان رضوی را نیز رفو کرده‌اند. حکایت رفوگری، داستانی است از صبر، ظرافت و عشقی که در تار و پودِ هر پارچه، جان گرفته است؛ داستانی که شاید در غوغای زندگی مدرن، کم‌رنگ شده باشد، اما همچنان در خاطره دستان هنرمندانی چون استاد کریم، زنده است و منتظر روزی است که دوباره دیده و قدر دانسته شود. این حرفه، بیش از یک شغل، نمایانگر ارزشی است که در گذشت زمان، به دست فراموشی سپرده شده، اما شایسته احیا و یادآوری است.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha