به گزارش ایسنا، علی شهرامی؛ پژوهشگر روابط بینالملل در یادداشتی با عنوان «مواضع اخیر آلمان در قبال ایران؛ سیاست، افکار عمومی و دیپلماسی دیجیتال» به بررسی چرایی افزایش تنش بین ایران و آلمان در سالهای اخیر پرداخته است.
این پژوهشگر روابط بینالملل در یاددشتی برای ایسنا نوشت: «تحولات اخیر در روابط تهران و برلین بار دیگر نشان داد که مناسبات دو کشور، صرفاً در چارچوب تعاملات دوجانبه تعریف نمیشود، بلکه در بستری گستردهتر از معادلات اروپایی و بینالمللی معنا مییابد. واکنشهای تند مقامات رسمی آلمان در قبال رخدادهای داخلی ایران ـ از احضار سفیر تا مواضع انتقادی صدراعظم و حمایت از برخی رویکردهای سختگیرانه در سطح اروپایی ـ این پرسش را برجسته ساخته است که چه متغیرهایی بر چنین جهتگیری اثرگذار بودهاند؟
آلمان و نقشآفرینی در چارچوب اتحادیه اروپا
آلمان به عنوان یکی از بازیگران اصلی و تأثیرگذار در اتحادیه اروپا، همواره کوشیده است در شکلدهی به اجماعهای اروپایی نقش پیشرو ایفاء کند. در موضوع ایران نیز برلین تلاش داشته ضمن تقویت موقعیت رهبری خود در اتحادیه اروپا، پیام روشنی درباره اولویتهای سیاست خارجی اش به شرکای اروپایی ارسال کند.
اتخاذ مواضع سختگیرانه را میتوان در چارچوب سیاست «بازدارندگی نرم» تحلیل کرد؛ رویکردی که هدف آن اعمال فشار سیاسی و اخلاقی بدون توسل به ابزار نظامی است. در این چارچوب، آلمان میکوشد تصویر خود را به عنوان مدافع دموکراسی و حقوق بشر تثبیت کند؛ تصویری که برای سیاست داخلی و جایگاه بینالمللی این کشور اهمیت نمادین فراوانی دارد.
این یک واقعیت انکارناپذیر است که نقش افکار عمومی در آلمان را نمیتوان نادیده گرفت. با توجه به حضور یکی از بزرگترین جوامع ایرانیان خارج از کشور و کنشگری آنها در فضای سیاسی و اجتماعی آلمان و نیز فعالیت گسترده رسانهها و سازمانهای حقوق بشری و فشار احزاب سیاسی، دولت در موقعیتی قرار گرفته که بیتفاوتی در قبال تحولات ایران میتواند هزینه سیاسی در پی داشته باشد. در فضای سیاست داخلی آلمان، دولت ناگزیر است میان اصول اعلامی خود درباره حمایت از آزادی بیان و اعتراض، و ملاحظات سیاست خارجی تعادل برقرار کند. جالب آنکه در خود آلمان، حق اعتراض مسالمتآمیز حقی بنیادین است، اما هرگونه تخریب اموال عمومی یا خشونت علیه نیروهای انتظامی با واکنش قاطع و بعضاً شدید پلیس مواجه میشود؛ امری که در اعتراضات مختلف سالهای اخیر نیز مشهود بوده است. این دوگانگی در روایتها، یکی از محورهای اصلی انتقادهای مطرح شده در فضای رسانهای و سیاسی بوده است.
تغییر رویکرد؛ از اقتصاد محور تا ارزش محور
در سالهای گذشته، سیاست آلمان در قبال ایران عمدتاً بر محور تعاملات اقتصادی و دیپلماتیک استوار بود؛ اما به تدریج رویکردی انتقادیتر و موسوم به «ارزش محور» جایگزین آن شد. تحولات داخلی اروپا، از موج مهاجرت گرفته تا بحران های امنیتی و جنگ در همسایگی این قاره، باعث شده مقامات آلمانی بیش از گذشته بر نمایش چهرهای قانون مدار و حامی دموکراسی تأکید کنند. در چنین فضایی، واکنش به رخدادهای ایران نیز در چارچوب همین بازتعریف هویتی قابل فهم است.
دیپلماسی دیجیتال؛ پاسخ در میدان روایت
به دنبال اظهارات تند و مداخله جویانه صدراعظم و وزیر امور خارجه آلمان و در میانه این فضای پرتنش، پاسخ رسمی ایران در شبکههای اجتماعی نمونهای قابل توجه از «دیپلماسی دیجیتال» معاصر بود. این پیام، با لحنی استدلال محور و در عین حال قاطع، بر اصول بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از جمله احترام متقابل، عدم مداخله در امور داخلی کشورها و پایبندی به حقوق بینالملل تأکید داشت. اهمیت این واکنش، صرفاً یک پاسخ سیاسی نبود، بلکه در تلاش برای اصلاح روایت ارائه شده از سوی یک مقام ارشد اروپایی در برابر افکار عمومی جهانی معنا مییافت. برخلاف ادبیات احساسی که گاه در فضای مجازی دیده میشود، این موضعگیری کوشید با زبان دیپلماتیک و منطقی، مخاطب را به بازنگری در برخی سیاستهای دوگانه دعوت کند.
امروز دیپلماسی دیگر محدود به اتاقهای مذاکره و بیانیههای رسمی نیست؛ شبکههای اجتماعی به عرصهای شفاف برای تقابل روایتها تبدیل شدهاند و هر پیام رسمی میتواند در لحظه، بر ادراک عمومی در سطح جهانی اثر بگذارد. در این چارچوب، واکنش سریع و هدفمند، بخشی از راهبرد حضور فعال در میدان افکار عمومی بینالمللی محسوب میشود.
سایه مذاکرات هستهای بر روابط
عامل دیگری که در تحلیل مواضع اخیر برلین باید مورد توجه قرار گیرد، سرنوشت گفتوگوهای هستهای است. نقشآفرینی اروپا در این مذاکرات، که با محوریت و هماهنگی در سطح اتحادیه دنبال میشد، در ماههای اخیر با چالشهایی مواجه شد. احساس کنار گذاشته شدن از روندهای تعیینکننده و کاهش نقش میانجیگرانه، میتواند در شکلگیری نوعی نارضایتی سیاسی در پایتختهای اروپایی مؤثر بوده باشد؛ نارضایتی که در مواضع انتقادی نیز بازتاب یافته است.
روابط ایران و آلمان در مقطع کنونی در تلاقی چند متغیر مهم قرار گرفته است: رقابتهای درون اروپایی برای رهبری سیاسی، فشار افکار عمومی و جامعه مدنی، بازتعریف هویت ارزش محور سیاست خارجی آلمان، تحولات مذاکرات هستهای و در نهایت، گسترش دیپلماسی دیجیتال به عنوان عرصهای نوین برای رقابت روایتها. در چنین شرایطی، مدیریت اختلاف نظرها نیازمند ترکیبی از صراحت، استدلال، و پایبندی به اصول شناخته شده حقوق بینالملل است. تجربه اخیر نشان داد که در جهان امروز، هر موضع سیاسی نه تنها در سطح دولتها، بلکه در برابر افکار عمومی جهانی سنجیده میشود؛ و هنر دیپلماسی، بیش از هر زمان دیگر، در توانایی روایت سازی منطقی و مؤثر معنا مییابد.»
انتهای پیام


نظرات