یکی از غنیترین این مشاغل، حرفه «چینیبند زن» است؛ هنری که با ظرافت، بقای اشیای شکستهای را تضمین میکرد که برای خانوادهها ارزش مادی و عاطفی بسیار داشتند. این حرفه که در اوج رونق خود، نمادی از اقتصاد قناعت و مهندسی تعمیرات بود، امروز دیگر حضوری در خیابانها ندارد و بیشتر یادآور دورانی است که تعمیر نخستین و تعویض آخرین راهحل بود.
این صنعت مبتنی بر مهارتی بود که در تقاطع دانش فنی مواد و درک عمیق از نیازهای روزمره جامعه قرار داشت. چینی بندزن، در واقع، یک متخصص ترمیمی سیار بود که با ابزاری کمینه، اما دانشی گسترده، به بازسازی اتصالات داخلی ظروف چینی، سفالی و شیشهای میپرداخت. او نه فقط یک وصله کننده ساده، بلکه مهندسی بود که با استفاده از سیمکشیهای فلزی میکروسکوپی، سازه ظرف شکسته را تقویت میکرد و آن را به قابلیت استفاده بازمیگرداند.
این شغل، پیش از آنکه به یک خاطره تبدیل شود، نقش محوری در حفظ سرمایه خانوار ایفا میکرد. در نبود تولیدات انبوه ارزان قیمت، هر ظرف چینی یا بلوری یک دارایی بود که باید حفظ میشد. چینی بندزن با حضور در محلهها، این امکان را فراهم میکرد که با هزینه اندک، ارزش اقتصادی و عاطفی یک شیء حفظ شود. این روش، کاملاً در راستای یک مدل اقتصادی پایدار و خودکفا عمل میکرد، مدلی که امروزه در ادبیات توسعه پایدار تحت عنوان «اقتصاد چرخشی» مورد بحث قرار میگیرد.
در طول دههها، با افزایش تولیدات صنعتی و تغییر الگوی مصرف به سمت کالاهای یکبار مصرف یا ارزانقیمت، زمینه فعالیت این حرفه به تدریج تنگتر شد؛ اما برای درک اهمیت این شغل، باید عمیقتر به لایههای فنی و اجتماعی آن نگریست؛ لایههایی که پژوهشگران فرهنگ عامه تلاش دارند تا آنها را از فراموشی نجات دهند.
یک پژوهشگر فرهنگ عامه، در گفتوگو با ایسنا، در خصوص جزئیات پیچیده فنی حرفه چینی بندزنی گفت: در واقع این کار یک مهندسی عملیاتی دقیق بوده است.
جواد روشندل، افزود: از منظر فنی، کار چینی بندزن بسیار پیچیدهتر از آن چیزی بود که در نگاه اول به نظر میرسید. هدف اصلی، صرفاً چسباندن دو قطعه به هم نبود، بلکه ایجاد یک شبکه حمایتی داخلی بود که بتواند فشار ناشی از استفاده روزمره، مانند شستشو یا پر کردن مایعات گرم را تحمل کند.
وی خاطرنشان کرد: فرایند تعمیر با اجرای سوراخکاریهای بسیار ریز در امتداد خط شکست آغاز میشد. چینی بندزن باید در فواصلی منظم سوراخهایی بسیار ریز ایجاد میکرد. این سوراخها که تحت کنترل نیروی دست ایجاد میشدند، نقطه اتصال سیمهای فلزی را تعیین میکردند. دقت در محلیابی و زاویه سوراخها مهم بود، زیرا هرگونه عدم تقارن میتوانست ظرف را در استفاده بعدی کاملاً متلاشی سازد.
روشندل بیان کرد: پس از این مرحله، انتخاب فلز سیمکشی اهمیت پیدا میکرد. برای ظروف معمولی، از سیمهای مسی یا برنجی استفاده میشد؛ اما در تعمیر ظروف نقرهکوب یا چینیهای بسیار گرانبها، چینی بندزنهای خبره از سیمهای نازک طلا یا نقره استفاده میکردند.
وی تأکید کرد: این اقدام صرفاً جنبه تزئینی نداشت؛ بلکه یک تدبیر مهندسی برای جلوگیری از خوردگی میان فلز سیم و لعاب یا بدنه ظرف بود. این امر نشان میدهد که دانش کاربردی عمیقی در این حرفه نهفته بوده است.
مرحله نهایی، تثبیت با سیمها و سپس درزگیری بود. ملات مورد استفاده اغلب ترکیبی از خاک رس بسیار نرم، آهک هیدراته و گاهی اوقات مواد چسبنده طبیعی بود. این مخلوط پس از خشک شدن، شکافهای ریز باقی مانده را پر کرده و قابلیت استفاده مجدد ظرف را تضمین میکرد.
روشندل در تشریح جایگاه اجتماعی این حرفه، آن را یکی از ستونهای اقتصاد خانگی پیش از دوران صنعتی شدن دانست و گفت: چینیبند زنها، برخلاف سایر مشاغل خدماتی، غالباً به صورت سیار عمل میکردند و این ویژگی، دسترسی به خدمات را برای همه اقشار جامعه فراهم میساخت.
وی بیان کرد: مدل کسبوکار آنها بر اساس اعتبار بازار بنا شده بود. در غیاب هرگونه قرارداد مکتوب، موفقیت شغلی یک چینی بندزن مستقیماً به دوام ترمیمهایی بود که در گذشته انجام داده بود.
به گزارش ایسنا، هر تعمیر ضعیف، به سرعت از طریق شبکههای دهان به دهان به عنوان یک تجربه منفی ثبت میشد و مشتریان آن استادکار را ترک میکردند. این ساختار، یک سرمایه اجتماعی قوی برای افراد ماهر ایجاد میکرد که به مرور زمان ارزش آنها را در جامعه افزایش میداد.
این پژوهشگر فرهنگ عامه همچنین اشاره کرد: چینی بندزنها نقش مهمی در اقتصاد زنان خانهدار ایفا میکردند؛ زیرا این تعمیرات به حفظ اقلامی کمک میکرد که بخشی از جهیزیه یا میراث خانوادگی محسوب میشدند و جایگزینی آنها دشوار بود. این حرفه، با تسهیل نگهداری داراییهای منقول، به نوعی ثبات اقتصادی خانوادهها را تقویت میکرد.
پایان دوران شکوفایی
زوال حرفه چینی بندزنی یک فرآیند ناگهانی نبود، بلکه محصول تحولات ساختاری عمیقی در اقتصاد منطقه بود. اولین و ویرانگرترین عامل، ورود کالاهای چینی و سرامیکی تولید انبوه کارخانهای به بازار بود. با افزایش تولید و کاهش شدید قیمتها، توجیه اقتصادی صرف وقت و هزینه برای تعمیر یک ظرف قدیمی از بین رفت. ظرف جدید ارزانتر از هزینه تعمیر ظروف قدیمی شده بود.
روشندل با بیان اینکه به مرور در اولویتهای بهداشتی و گذر از زندگی سنتی به مدرن تغییر ایجاد شد، افزود: با گسترش دانش بهداشت عمومی، ظروف دارای شکافهای ریز و درزهای پر شده با ملاتهای سنتی، دیگر از نظر بهداشتی مورد تأیید نبودند.
این پژوهشگر فرهنگ عامه، با تأکید بر ارزش نهفته در مشاغل و فنون سنتی، نسبت به فراموشی آنها هشدار داد و حفظ این حرفهها را یک ضرورت فرهنگی و حتی فنی دانست.
وی اظهار کرد: حفظ مشاغل قدیمی مانند چینی بندزنی، صرفاً یک وظیفه نوستالژیک نیست؛ بلکه حفظ یک بانک دانش کاربردی است که نسلها در آن سرمایهگذاری کردهاند. این مهارتها حاوی راهحلهایی برای مواد و متریال امروزی هستند که شاید در کتابهای مهندسی جدید به آنها اشاره نشده باشد. زمانی که یک فن از بین میرود، تنها یک ابزار از دست نمیرود، بلکه زنجیرهای از فهم متقابل میان انسان، ماده و طبیعت گسسته میشود.
روشندل در ادامه افزود: اهمیت این مشاغل در این است که آنها به ما یاد میدهند چگونه با کمترین منابع و با استفاده هوشمندانه از خواص ذاتی مواد، مشکلات پیچیده را حل کنیم. اگر امروز یک ظرف شکست، ما به فکر دور انداختن یا تعویض آن میافتیم، اما در گذشته، این مشاغل به ما صبر و راهکارهای خلاقانه برای احیای داراییها را میآموختند. از دست دادن این تجارب، به معنای عقبگرد در مواجهه با مشکلات مصرفگرایی و پایداری است.
امروزه، حرفه چینی بندزنی به تدریج از یک ضرورت به یک هنر اجرایی تبدیل شده است. استادکاران اگر باقی مانده باشند، عمدتاً بر روی اشیای تاریخی، مجموعهداران و ظروفی با ارزش موزهای کار میکنند. این انتقال، هرچند که هنر حفظ و نگهداری را زنده نگه میدارد، اما شکاف بزرگی را در فرهنگ عامه ایرانی به جای گذاشته است؛ شکافی که نشان میدهد چگونه تغییر سریع اقتصادی میتواند دانش فنی ارزشمند که ریشه در سنت قناعت دارد را به حاشیه براند.
انتهای پیام


نظرات