سید مجید صابری فتحی در نشست علمی «تجربههای نزدیک به مرگ» که عصر پنجشنبه ۷ اسفندماه در سالن عبدالکریمی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، با بیان اینکه هر جسم مادی از جرم، انرژی و امواج تشکیل شده است، اظهار کرد: امواج و انرژیهای مختلف از جمله امواج رادیویی را میتوان با ابزار علمی آشکار کرد اما هیچ یک از این پدیدهها قادر به توضیح هویت غیرمادی روح نیستند. مطالعه این تجربهها، نیازمند ترکیب علوم فیزیک، فلسفه و روانشناسی است. آنچه در تجربههای نزدیک به مرگ رخ میدهد، فراتر از سنجش حسی و ابزارهای فیزیکی است و تبیین علمی صرف آن میتواند موجب فروکاست آگاهی شود.
وی افزود: مفهوم «جسم رقیق» در فلسفه و علوم ذهنی به لایهای از واقعیت اشاره دارد که با ماده متعارف متفاوت است و میتواند رابط میان بدن و آگاهی باشد. شناخت کامل این پدیدهها بدون توجه به جنبههای فلسفی و روانشناختی ناقص خواهد بود. برای درک تجربههای نزدیک به مرگ باید علوم فیزیکی، فلسفه ذهن و روانشناسی بالینی را تلفیق کرد تا هم تبیین علمی و هم توجه به ابعاد متافیزیکی آگاهی حاصل شود.
هر ادعایی درباره تجربه نزدیک به مرگ، نیازمند اقامه برهان است
در ادامه این نشست عباس جوارشکیان، دانشیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، درباره تجربههای نزدیک به مرگ، اظهار کرد: این تجربهها نمونهای از وضعیتهایی هستند که ابزارهای تجربی قادر به توضیح آنها نبوده و نشاندهنده مرتبهای متافیزیکی در آگاهی انسان هستند.
وی ادامه داد: آگاهی صرفاً برآیند فرآیندهای مغزی نیست و نمیتوان آن را به فعلوانفعالات عصبی و شیمیایی مغز فروکاست. بسیاری از پرسشهای بنیادین فلسفه ذهن از جمله چیستی آگاهی و رابطه آن با نفس و بدن، بدون توجه به مرتبه غیرمادی تجربهها پاسخ داده نمیشوند. تجربههای نزدیک به مرگ امکان تأمل عمیق در چیستی خودآگاهی و ماهیت روح را فراهم میآورند و بدون تلفیق دیدگاههای فلسفی و علمی، مطالعه این تجربهها ناقص خواهد بود.
جوارشکیان تصریح کرد: هر ادعایی درباره آگاهی یا تجربه نزدیک به مرگ نیازمند اقامه برهان روشن است و تعریف دقیق مفاهیم ذهن، روح و تجربه ضروری است تا از سوءتفاهم در مباحث فلسفی جلوگیری شود. فلسفه میتواند پرسشهای بنیادین را در حوزه آگاهی و تجربههای غیرمادی روشن کند و در کنار علوم تجربی چهارچوبی جامع برای تحلیل این پدیدهها فراهم آورد.
مطالعه تجربههای نزدیک به مرگ، نیازمند تلفیق نگاه فلسفی، علمی و معرفتی است
همچنین محمدعلی وطندوست، هیئت علمی گروه فلسفه اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد، در ادامه با بیان اینکه بخشهایی از آگاهی انسان، حتی در صورت تغییرات مداوم جسمانی و عصبی، ثابت باقی میمانند، اظهار کرد: این ثبات نشان میدهد آگاهی نمیتواند صرفاً محصول ماده باشد و رابطهای اتحادی میان نفس و بدن وجود دارد. حالات روحی انسان مانند اضطراب، افسردگی یا شادی بر وضعیت جسمی اثر میگذارد و بالعکس، و این ارتباط نشاندهنده تعامل پیچیده روح و بدن است. این دیدگاه، ماهیت غیرمادی آگاهی را نفی نمیکند و بر ضرورت مطالعه میانرشتهای تأکید دارد.
وطندوست با بیان اینکه آگاهی برآیند فرآیندهای بدنی نیست، خاطرنشان کرد: اگر آگاهی مادی بود، باید متغیر میبود، حال آنکه بخشهایی از آگاهی ثابتاند. تمایز میان فرآیند و برآیند در تبیین علمی، از مسائل کلیدی فلسفه ذهن است و خلط آن باعث بیپاسخ ماندن پرسشهای بنیادین میشود.
این عضو هیئت علمی گروه فلسفه اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: تجربههای نزدیک به مرگ فراتر از سنجههای حسی و تجربی قرار دارند و مطالعه آنها نیازمند تلفیق نگاه فلسفی، علمی و معرفتی است. تحلیل دقیق مفاهیم و استفاده از استدلال روشن در مباحث فلسفه ذهن ضروری است تا پرسشهای بنیادین درباره آگاهی و رابطه آن با جسم و روح پاسخ داده شود.
امکان تحقق کامل پدیدههای کوانتومی در سطح مغز، محدود است
در ادامه نشست، سید علی مرعشی، دانشیار گروه روان شناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز با بیان اینکه رابطه روح و جسم دوطرفه است، اظهار کرد: برخلاف دیدگاهی که این رابطه را یکسویه میداند، تأثیر متقابل روح و مغز قابل قبول است؛ به گونهای که فرمانها و ارادههای اختیاری از روح صادر میشوند و بدن آنها را تحقق میبخشد.
وی اضافه کرد: مفهوم «جسم رقیق» لزوماً به معنای انرژی صرف نیست و ممکن است درجاتی از ماده رقیقتر از انرژی متعارف را شامل شود. روح مخلوقی مرکب است که میتواند ماهیتی کوانتومی داشته باشد و درعین کثرت اجزا، شخصیت واحدی از خود نشان دهد. ذرات بنیادی در چهارچوب میدانها و انرژیهای متراکم با یکدیگر هماهنگ و دارای تداخل غیرمحلی هستند؛ مغز به دلیل ویژگیهای فیزیکی و میدانهای الکتریکی خود محیطی کاملاً کوانتومی نیست و بنابراین امکان تحقق کامل پدیدههای کوانتومی در سطح مغز محدود است.
مرعشی خاطرنشان کرد: آگاهی به نحو مطلق به روح نسبت داده میشود و ادراک حسی از طریق چشم و مغز تحقق مییابد اما معنا و فهم پدیدههای ذهنی به روح بازمیگردد و هر ادعایی درباره هویت غیرمادی نیازمند برهان روشن است. فرآیندهای ذهنی میتوانند همزمان در ساحت ادراک حضور داشته باشند و این حضور درجهای از تجرد را نشان میدهد؛ پدیدهها ممکن است دارای اجزا باشند اما نوعی وحدت شخصی خود را حفظ کنند، و برای بررسی تجربههای نزدیک به مرگ لازم است مفاهیم با دقت زبانی و مفهومی به کار روند.
انتهای پیام


نظرات