• دوشنبه / ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۱:۰۲
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 1404121810681

عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان مطرح کرد

دشمن موجودیت ملت ایران را هدف قرار داده است/ پیوند هویت ایرانی، ایمان دینی و اراده مردمی

دشمن موجودیت ملت ایران را هدف قرار داده است/ پیوند هویت ایرانی، ایمان دینی و اراده مردمی

ایسنا/اصفهان تحولات معاصر ایران نشان می‌دهد که فهم نظام سیاسی پس از انقلاب اسلامی بدون توجه به رابطه میان سه عنصر «ملت»، «دین» و «حکومت» ممکن نیست. انقلاب اسلامی بستری فراهم کرد که در آن هویت تاریخی ایرانی، باورهای اسلامی و مشارکت عمومی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

بحث درباره نسبت میان هویت ایرانی، باورهای دینی و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، از مهم‌ترین موضوعاتی است که برای فهم تحولات معاصر ایران باید به آن توجه کرد. ایران در سده اخیر با تجربه‌ای تاریخی روبه‌رو شده که در آن مسئله «ملت»، «دین» و «حکومت» به شکلی تازه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. انقلاب اسلامی نقطه‌ای بود که این سه حوزه را از حالت‌های پراکنده و گاه متعارض خارج کرد و در قالب یک چارچوب جدید سیاسی و فکری به هم پیوند زد. از همین رو، تحلیل این پیوند برای درک منطق درونی نظام سیاسی پس از انقلاب اهمیت ویژه‌ای دارد.

در بسیاری از کشورها، شکل‌گیری دولت‌های مدرن با نوعی جدایی میان هویت ملی و دین همراه بوده است. تجربه اروپایی به‌ویژه پس از دوران مدرن، غالباً بر کاهش نقش دین در عرصه عمومی تأکید داشت و ملیت بیشتر بر پایه زبان، تاریخ و سرزمین تعریف می‌شد، اما تجربه ایران مسیر متفاوتی را طی کرد. در اینجا تحولات سیاسی نه تنها به حذف عنصر دینی منجر نشد، بلکه در جریان انقلاب اسلامی، دین به یکی از عناصر اصلی سازمان‌دهنده اراده جمعی جامعه تبدیل شد. در نتیجه، هویت ملی ایرانی در بستری شکل گرفت که در آن سنت‌های تاریخی، فرهنگ بومی و آموزه‌های اسلامی به‌طور همزمان حضور داشتند.

از سوی دیگر، پرسش مهمی که پس از پیروزی انقلاب مطرح شد، به ماهیت نظام سیاسی جدید بازمی‌گشت. جامعه‌ای که خواهان مشارکت عمومی در تعیین سرنوشت خود بود، در عین حال پایبندی عمیقی به ارزش‌های دینی نیز داشت، بنابراین مسئله این بود که چگونه می‌توان میان خواست عمومی مردم و چارچوب‌های اعتقادی جامعه نوعی هماهنگی پایدار برقرار کرد. پاسخ به این پرسش، در شکل‌گیری الگویی از حکومت نقش داشت که تلاش می‌کرد میان مشارکت مردمی و جهت‌گیری دینی تعادل ایجاد کند.

در این میان، نقش رهبری فکری و سیاسی انقلاب در توضیح و تثبیت این رابطه اهمیت زیادی پیدا کرد. تبیین نظری این پیوند، نه‌تنها برای پاسخ به پرسش‌های نظری و دانشگاهی ضروری بود، بلکه برای حفظ انسجام اجتماعی و سیاسی نیز اهمیت داشت. در واقع، تلاش شد نشان داده شود که عناصر هویت ایرانی، باورهای اسلامی و سازوکارهای مشارکت مردمی نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه می‌توانند در قالب یک منظومه واحد عمل کنند.

این گفت‌وگو با ابوالحسن فیاض‌انوش، دانشیار گروه تاریخ دانشگاه اصفهان می‌کوشد توضیح دهد که چگونه در تجربه انقلاب اسلامی، مفهوم ملت، فرهنگ تاریخی ایران و اندیشه اسلامی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و چه نسبتی میان این عناصر و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی برقرار شده است.

بار دیگر تاریخ ایران، شاهد تهاجم خارجی بود، به نظر شما این تهاجم از منظر فلسفه تاریخی و به لحاظ ماهیتی چه تمایزی با تهاجم‌های سابق تاریخی علیه ایران داشته است؟

تجاوزها و تعدی‌های زیادی به سرزمین ایران شده است. نمی‌خواهم همه آن‌ها را مرور کنم، اما در مقایسه با تهاجم‌های قبل به سرزمین ایران، جنگ اخیر که ما اکنون در آن قرار گرفته‌ایم و البته پیش‌درآمدی هم در جنگ دوازده‌روزه داشته، جنگی است که می‌توانیم آن را با عنوان جنگ براساس ماهیت وجودی نام ببریم؛ یعنی اینکه جنگ‌های قبلی یا دشمنان قبلی که ما با آن‌ها سروکار داشتیم. آن‌ها وقتی به ایران تعدی و تجاوز می‌کردند عمدتاً درصدد تصرف منابع و منافع سرزمینی ایران بودند یا می‌خواستند بخشی از کشور را مثلاً ضمیمه خاک خودشان کنند. به همین خاطر هم بعد از مدتی که به آن دستاوردهایشان می‌رسیدند، فرض کنید بخشی از سرزمین را جدا می‌کردند یا حتی وارد می‌شدند و در سرزمین ایران اسکان پیدا می‌کردند، فرض کنید مغول‌ها بعد از مدتی در فرهنگ ایرانی و در موجودیت فرهنگ ایران جذب و حل می‌شدند و مثلاً الان ترکمن‌ها در خاکی که ما هستیم حضور دارند؛ ترک داریم، عرب داریم. بعد از مدتی فرهنگ ایرانی را کسب می‌کردند و نمی‌توانیم بگوییم که آن جنگ‌ها ماهیت وجودی ما را تحت تأثیر شدید قرار داده‌اند، بلکه ما بودیم که روی آن‌ها اثر داشتیم، اما جنگ اخیر از این لحاظ خیلی مهم است که جنگ وجودی است و برای فهم آن هم از یک اصطلاحی استفاده می‌کنم؛ یعنی بدون نگره تمدنی، یعنی چشم‌انداز وسیع تاریخ ایران، شاید فهم صحیحی نتوانیم از آن داشته باشیم. ما در یک بزنگاه تاریخی هستیم که دشمن از ما فقط منابع نفتی و جدا شدن از انرژی هسته‌ای را نمی‌خواهد، بلکه چشم‌انداز نهایی‌اش این است که ما را به تسلیم وادارد و وقتی چنین شود یعنی دیگر هیچ اراده ملی در این کشور نتواند در سرنوشت این مرز و بوم نقش‌آفرین باشد و منویات این کشور توسط دیگران تنظیم شود و ساختارهای فرهنگی و اقتصادی آن را دیگران تنظیم کنند. این یک بحث بسیار جدی و خطرناک است که این جنگ را با جنگ‌های قبلی از اسکندر گرفته تا جنگ‌های مثلاً ایران و روس و جنگ افغان‌ها و... بسیار متمایز می‌کند.

یک نکته دیگر هم که در اینجا وجود دارد این است که در جنگ‌های قبلی بیشتر حاکمیت ایران زیر فشار می‌رفت و با سرنگونی آن تقریباً می‌شود گفت که مشکل جنگ حل می‌شد، اما در این مورد فقط حاکمیت نیست؛ ملت هم تحت فشار هستند. به عبارت دیگر در جنگ‌های قبلی تقریباً برای مردم علی‌السبیه بود؛ یک نفر می‌آمد و ممکن بود به کشور حمله کند. آن‌چنان همبستگی و همدلی بین توده‌های مردم و سلسله‌های حکومتگر نبود. نمی‌خواهم بگویم اصلاً نبود، اما به هر حال سلسله‌های حکومتگر قبلی پادشاهی بودند یا می‌شود گفت که با توده‌های مردم پیوند استواری نداشتند. مردم تا حدی در حاشیه صحنه قرار می‌گرفتند و هیچ‌وقت بسیج عمومی مردم در مقابل تهاجم دشمن را نمی‌بینیم. عموماً اشراف بودند، سردمداران جنگی بودند که عهده‌دار دفاع از کشور می‌شدند، اما در جنگ‌هایی که در نیم‌قرن اخیر در کشور ایران اتفاق افتاده، مخصوصاً جنگ ایران و عراق، جنگ دوازده‌روزه و جنگ اکنون، این توده و بدنه ملت هستند که تهدیدی برای دشمن به‌شمار می‌روند و به همین خاطر با موجودیت این ملت؛ یعنی با این بدنه اساسی کشور، مشکل دارد. ای‌بسا بتواند با حاکمیت هم کنار بیاید بر فرض، اما با ملت نهایتاً مشکل خواهد داشت. به همین دلیل من به این‌ها می‌گویم جنگ وجودی و کلاً موجودیت ملت ایران اینجا مورد تهدید قرار می‌گیرد.

به همین خاطر است که می‌بینید حضور مردم در صحنه بیشترین اثر را برای دفع این تجاوز دارد. اگر فقط بخواهید به قوای نظامی متکی باشید یا فقط به سیاستمداران متکی باشید، شاید این جنگ به خوبی پیش نرود. این بدنه مردمی و پیکره توده‌ای این کشور است که می‌تواند سرنوشت این جنگ را رقم بزند.

در جنگ‌ اخیر موضوع ملی‌گرایی و هویت ملی چگونه تداعی می‌شود و چگونه می‌توان به یک بازخوانی از مفهوم هویت ملی در پیوند با انقلاب اسلامی رسید؟ 

درباره بحث ملی‌گرایی تعابیر مختلفی وجود دارد. من بیشتر از این کلمه زیاد استفاده نمی‌کنم، اما به جای «ملی‌گرایی»، اگر از تعبیر «دفاع از میهن» استفاده کنم شاید بهتر بتواند منظورم را بیان کند. شاید اگر ملی‌گرایی بگوییم، ذهن برخی به سمت ناسیونالیسم با آن نوع ملی‌گرایی افراطی برود که حالت منفی به خود می‌گیرد، اما هم‌سخنی و هم‌افزاییِ دفاع از میهن و دفاع از هویت مردم و ملت، شاید در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر ایران به اندازه‌ای که در تجربه انقلاب اسلامی تبلور و ظهور عینی پیدا کرده، پیش از این با آن مواجه نشده باشیم. همان‌گونه که انقلاب اسلامی در حدوث و شکل‌گیری خود، به تعبیر میشل فوکو، یکی از متفکران فرانسه جلوه‌ای ویژه داشت. او می‌گفت وقتی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۵۷ در حال وقوع بود، به خوبی دیدم که اراده جمعی یک ملت ظهور و بروز علنی پیدا کرده است. می‌گفت «اراده ملی» یا «اراده جمعی» مفهومی است که در علوم اجتماعی به کار می‌رود و ما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم این مفهوم انتزاعی را بتوان به‌صورت ملموس مشاهده کرد، اما من در خیابان‌های تهران این را به خوبی می‌دیدم که گویی این مفهوم انتزاعی و ذهنی بر زمین و در کف خیابان‌ها خود را به ما تحمیل می‌کند یا نشان می‌دهد.

همان‌طور که گفتم، انقلاب اسلامی تجسم بارز و عینیت‌بخشی به مفهوم انتزاعی اراده جمعی بوده است. جنگ‌های اخیر نیز ثمره نهایی این هم‌افزایی میان دفاع از میهن و دفاع از هویت ملی را به خوبی به نمایش می‌گذارند. البته این را هم بگویم که ما در تاریخ معاصر خود، بعد از انقلاب، یک دست‌گرمی خوب برای این قضیه داشتیم؛ یعنی جنگ ایران و عراق، یا همان جنگ ایران و رژیم بعث. در همان دفاع هشت‌ساله بود که این حالت در ما نهادینه شد.

واقعاً می‌توانم بگویم در جنگ‌هایی که در چندین سال پیش از آن اتفاق افتاده بود، هیچ‌وقت ملت ایران خود را به‌عنوان یک پیکره درگیر جنگ نمی‌دید. مثلاً جنگ‌های ایران و روس در قرن نوزدهم، در زمان فتحعلی‌شاه و ابتدای دوره قاجاریه، اتفاق می‌افتد. درست است که به سرزمین ما تجاوز شده بود و به پیکره سرزمینی ما تعدی شده بود، اما شاید برای یک فرد کرمانی، یک فرد بندرعباسی یا فردی که در سیستان و بلوچستان زندگی می‌کرد، آن‌چنان دغدغه خاطر نسبت به این جنگ‌ها ایجاد نمی‌شد. منابع تاریخی هم به ما نمی‌گویند که همه بسیج شده باشند تا جلوی روس‌ها را بگیرند. بیشتر فشار متوجه همان ولایت آذربایجان و مناطق غربی و نهایتاً تهران و کسانی بود که در نزدیکی صحنه درگیری قرار داشتند، اما جنگ ایران و عراق ما را واقعاً به معنای واقعی کلمه یک ملت کرد؛ ملت به این معنا که همه هویت خود را در خطر ببینند و پای میدان بیایند. کلمه «بسیج» که شکل گرفت، واقعاً معنای عمیقی دارد. مثلاً در جنگ‌های ایران و روس یا در جنگ‌های قبلی مانند جنگ جهانی اول و دوم، ما هیچ‌وقت بسیج به آن معنا نمی‌بینیم؛ مردم بسیج نمی‌شوند و دغدغه فراگیر عمومی را مشاهده نمی‌کنیم، اما جنگ ایران و عراق یا همان جنگی که بعد از انقلاب اتفاق افتاد و حضرت امام با تدبیر خود بسیج را ایجاد کردند، آن ملی‌گرایی و به تعبیر شما هویت ملی را کاملاً درهم تنید و ما توانستیم به یک مدل جدید، مدل روزآمد و کارآمد و متناسب با شرایط و مقتضیات زمان خودمان دست پیدا کنیم.

به همین خاطر است که حضرت امام می‌فرمودند اگر در کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی حاکم شود، چشم طمع دشمنان از آن دور می‌گردد. این سخن معنای عمیقی دارد، زیرا وقتی چنین تفکری وجود داشته باشد و چنین روحیه‌ای حاکم باشد که مردم احساس کنند یک پیکره واحد هستند، دشمن به خود اجازه نمی‌دهد که آن‌چنان به این ملت چشم طمع داشته باشد.

در تاریخ انقلاب اسلامی چه نوع خوانشی از ملی‌گرایی(ایرانی‌گرایی) و تلفیق آن با اسلام‌گرایی را شاهد هستیم و به نظر شما این دو محور چقدر به وحدت نظری و عملی رسیدند؟ 

اگر منظور از ملی‌گرایی همان تعبیر معروف ناسیونالیسم باشد که یک فاجعه وارداتی است و بیشتر از فرهنگ اروپایی شکل گرفته، ما باید بگوییم با آن یک مقدار بیگانه هستیم؛ یعنی چندان با گروه خونی ملت ایران هم‌خوانی ندارد. ناسیونالیسم در تاریخ اروپا بیشتر بُعد منفی خود را نشان داد. برای اینکه بیشتر توضیح داده باشم، این‌گونه بگویم که ناسیونالیسم در حقیقت دو جلوه دارد؛ جلوه مثبت و جلوه منفی.

جلوه مثبتش این است که هر کشوری، هر مردمی و هر جامعه‌ای به داشته‌های خود، به میراث فرهنگی خود و به زبان خود اهتمام داشته باشد؛ برای حفظ و تعالی آن‌ها بکوشد و چنین دستاوردهایی را قدر بداند و آن‌ها را به نسل‌های بعدی خود منتقل کند. خب، این بسیار امر خوبی است؛ با آموزه‌های دینی ما هم هیچ مشکلی ندارد و با آن‌ها سازگار است، اما وقتی ناسیونالیسم را به این معنا تلقی کنیم که اثبات من به معنای حذف دیگران است؛ یعنی حتماً دیگران باید حذف شوند تا من اثبات شوم، این جلوه منفی ناسیونالیسم است. متأسفانه این جلوه در تاریخ اروپا کاملاً خود را نشان داد. جنگ‌های جهانی دقیقاً ثمره همین نگاه بود؛ فرانسوی‌ها می‌خواستند خودشان را اثبات کنند، باید آلمانی‌ها را حذف می‌کردند؛ آلمانی‌ها هم می‌خواستند خودشان را اثبات کنند، باید فرانسوی‌ها را حذف می‌کردند.

در تاریخ اروپا، ناسیونالیسم به همین خاطر به جنگ‌های ویرانگر و به نفع ملت‌های دیگر منتهی شد؛ امری که حتی در اصطلاحاتی مثل «شوونیسم» هم تجلی پیدا می‌کند. کلمه شوونیسم یعنی افراطی‌ترین تلقی از ناسیونالیسم؛ یعنی کسی که حاضر است همه افراد مقابل خود را بکشد تا ملت خود را سربلند نگه دارد. خب، چنین چیزی در تفکر دینی و اسلامی ما وجود ندارد.

به همین خاطر، با توجه به اینکه گفتم جلوه منفی و مثبت ناسیونالیسم را می‌توانیم از همدیگر متمایز کنیم، مسلماً انقلاب اسلامی بستر اصلی برای استفاده عملی از جلوه مثبت آن، یعنی ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم را در تاریخ معاصر ایران فراهم کرده و آن را به ما نشان داده است؛ و این همان‌طور که گفتم، با آموزه‌های دینی و اسلامی هم هیچ مشکلی نداشته و همراه بوده است.

هرچند من سعی می‌کنم از کلمه ملی‌گرایی استفاده نکنم، اما فرهنگ ایرانی به اصطلاح هویت ایرانی مدنظر شماست. چرا ما با ناسیونالیسم مشکل داریم؟ چون این تلقی یک بارِ مفهومی دارد که اروپاییان در حقیقت ایجاد کرده‌اند و وقتی هم که ما از منظر دیدگاه آن‌ها به این مطلب نگاه کردیم و سعی کردیم خودمان را با آن هماهنگ کنیم، اصطلاحی که اینجا استفاده می‌کنند این است که از منظر شرق‌شناسی به سمت هویت ملی و ملی‌گرایی رفتیم و این یک مقدار به ما آسیب زد.

مثلاً فشار زیادی وجود داشت قبل از انقلاب که تمام واژه‌های عربی از زبان فارسی حذف شود. این تلقی منفی بود؛ زیرا زبان عربی و زبان فارسی آن‌قدر با هم دادوستد کرده بودند که اگر می‌خواستیم یک‌باره تمام این واژه‌ها را حذف کنیم، آسیب می‌زد. در همان زمان می‌دیدیم که نسبت به واژه‌های انگلیسی یا فرهنگ انگلیسی اصلاً حساسیتی وجود ندارد. اگر قرار است ناسیونالیسم به این معنا باشد که فقط زبان فارسی تثبیت شود، چرا فقط با زبان عربی مشکل دارید و مثلاً با زبان انگلیسی چندان مشکلی ندارید؟

از این جهت است که انقلاب اسلامی ما را موفق کرد تا از جلوه مثبت ناسیونالیسم استفاده کنیم و در حقیقت در فضایی که هر دوی این‌ها، یعنی مواریث ملی و میهنی ما و تفکر اسلامی ما، با همدیگر هم‌افزایی داشته باشند، آن‌ها را به پیش ببریم.

در اندیشه و مرام فکری و سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای، موضوع ملیت و هویت ایرانی چه جایگاهی دارد؟

ایشان خوشبختانه آن‌قدر از خودشان صحبت‌ها و به‌اصطلاح بیاناتی به جا گذاشته‌اند که نیازی به توضیح اضافه ندارد؛ یعنی هر کسی که صحبت‌های ایشان را شنیده باشد، چه در زمان ریاست‌جمهوری‌شان، چه در دوران جنگ ایران و عراق و حتی در زمان زعامت و رهبری‌شان، می‌داند که ایشان بسیار اصرار داشتند و بر این نکته تأکید می‌کردند که ملیت و هویت ایرانی به هیچ وجه جدا از تعالیم عالی اسلام نیست.

من این‌گونه تعبیر می‌کنم که مثلاً یک ماشین را در نظر بگیرید. آن موتور محرکه، یعنی موتور آن، همان مردم آن جامعه هستند، اما راننده‌ای که پشت آن ماشین می‌نشیند، حقیقتاً می‌توان گفت همان تفکر اسلامی است؛ یعنی اگر راننده‌ای را در نظر بگیرید که ماشینی بدون موتور در اختیارش باشد، نمی‌تواند کارش را پیش ببرد یا برعکس، اگر ماشینی باشد که راننده‌ای نداشته باشد، آن هم به درد نمی‌خورد. این دو باید با هم باشند؛ هم بدنه مردمی که ما به آن می‌گوییم ملت ایران و هم تفکر اسلامی که می‌توان گفت مسیر، راه و آینده را ترسیم می‌کند و این باید در دست راننده‌ای باشد که هم با اندیشه‌های اسلامی بسیار آشنا باشد و آن‌ها را بشناسد و هم مانند کسی که مسیرها را خوب می‌شناسد، فراز و فرود جاده را بداند؛ از آن طرف نیز با مکانیسم ماشین آشنایی داشته باشد تا اگر در جاده با مشکلی برخورد کرد، خودش بتواند تعمیری روی ماشین انجام دهد. این پیوندی که رهبری میان مردم و تعالیم دینی برقرار می‌کند، دقیقاً همان کاری است که یک راننده هنگام رانندگی انجام می‌دهد؛ هم به شرایط و مکانیسم ماشین آشنایی دارد و هم به جاده، هدف و مسیری که باید طی شود تا به مقصد برسد.

در اینجا رهبر انقلاب گفته‌اند که این دو را بر هم منطبق می‌دانند و آن‌ها را چیزی جدا از هم نمی‌بینند. به هر حال، این توصیه و سلوک ایشان در دوران مبارزه و در زمان رهبری‌شان را ما به وضوح می‌بینیم. تعبیری هم ایشان داشتند که بسیار جذاب بود. ایشان می‌گفتند برخلاف بسیاری از آقایان روحانی که مثلاً نسبت به عید نوروز عنایتی ندارند، من از اتفاق بسیار به این عید نوروز اهتمام دارم؛ چرا که نشانه‌ای از فرهنگ ما، نشانه‌ای از مردم و ملیت ماست.

خب می‌دانید بعضی‌ها یک برداشت نادرست دارند که چون جشن نوروز مربوط به قبل از اسلام است و ربطی به اسلام ندارد، پس باید حذف می‌شد. این دیدگاه بسیار اعتراض‌آمیز و تندی بود که شاید با این عنوان مطرح می‌شد که برای حمایت از اسلام باید آن را حذف کنند، اما آیت‌الله خامنه‌ای گفته‌اند که اتفاقاً این نوروز بوده که توانسته بسیاری از ملت‌های اسلامی را دور هم جمع کند. البته آن استحاله‌ای که در آن صورت گرفته و ما از آن استفاده کرده‌ایم، با عنوان یک همدلی و به اصطلاح صله رحم که میان افراد و خانواده‌ها برقرار می‌شود و یک ارزش اسلامی و دینی در آن متبلور است، در سطحی گسترده توانسته ملت‌های اسلامی، مانند هندی‌ها، افغان‌ها، پاکستانی‌ها و ایرانی‌ها را با هم همدل و همراه کند و این چیز کمی نیست.

این امتیاز بزرگی است که فرهنگ ایرانی از آن برخوردار بوده و توانسته از نوروز به‌عنوان بستری برای تألیف قلوب ملت‌های مسلمان نیز استفاده کند. زبان فارسی هم در بیانات ایشان و در صحبت‌هایشان بسیار مورد اهتمام بود. همان‌طور که دیده‌اید، توجهی که ایشان به شاعران داشتند، به ادبیات داشتند و مواردی از این دست، در آن سؤال شما می‌تواند به ما کمک کند تا پاسخ آن را بفهمیم؛ اینکه در اندیشه و مرام فکری ایشان، حضور ملیت و هویت جایگاهی شاخص و برجسته دارد و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

پیوند جمهوریت و اسلامیت در اندیشه  مقام معظم رهبری چگونه تعریف و تبیین می‌شود؟

از همان زمانی که انقلاب اسلامی شکل گرفت و قرار شد پس از آن حکومت شکل بگیرد، تعابیر متنوعی درباره اینکه این نظام چه نظامی خواهد بود مطرح می‌شد. حضرت امام در آن جمله معروفشان که «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر»، مردم را راهنمایی کردند. در رفراندوم سال ۵۸ نیز نظام جمهوری اسلامی با همین عنوان «جمهوری اسلامی» شکل گرفت.

سال‌ها گذشت و بعدها عده‌ای آمدند که میان این دو جدایی بیندازند؛ اینکه «جمهوری» با «اسلامی بودن» جور درنمی‌آید یا مثلاً در اسلام نظام جمهوری تعریف نشده است و مواردی از این دست. چنین شبهاتی مطرح می‌کردند که بیشتر در حوزه نخبگانی و آکادمیک مطرح می‌شد و درباره آن مقالات زیادی هم نوشته شد.

رهبر انقلاب با استفاده از یک کلیدواژه، در حقیقت دو کلیدواژه و یک مفهوم‌سازی، این مسئله را تبیین کردند. ایشان گفتند جمهوری اسلامی چیز جدید یا بهتر بگوییم خارق‌العاده‌ای به معنای اینکه ضد اسلام باشد یا ضد جمهوری باشد نیست؛ این دو بسیار با یکدیگر سازگارند. ایشان از این پیوند با عنوان «مردم‌سالاری دینی» استفاده کردند.

البته پیش از ایشان هم شهید مطهری در کتابی که در ابتدای انقلاب درباره انقلاب اسلامی داشتند که بعدها با عنوان «پیرامون انقلاب اسلامی» چاپ شد به این موضوع اشاره کرده بودند. ایشان می‌گفتند نظام جمهوری اسلامی حکومتی است که شکل و فرم آن را جمهوریت تعیین می‌کند و محتوا و درون‌مایه آن را اسلام تعیین می‌کند. اگر مردمان یک کشور به اسلام معتقد باشند، طبیعتاً وقتی بخواهند رأی بدهند و تصمیم بگیرند، اکثریت آن‌ها به آموزه‌های دینی پایبند خواهند بود. این مشکلی ایجاد نمی‌کند؛ ما به آن اکثریت‌ها می‌گوییم جمهوریت از دل آن بیرون می‌آید و آن عقاید مردم هم اسلامی بودن را از دل خود بیرون می‌آورد. این دو می‌توانند تا وقتی که مردم معتقد به آرمان‌ها و اندیشه‌ها و عقاید اسلامی باشند، در کنار هم باقی بمانند و این نظام همچنان کارآمدی خود را داشته باشد.

به هر حال، ایشان یعنی رهبر انقلاب با عنوان «مردم‌سالاری دینی» این پیوند را تبیین می‌کردند و تا آخرین لحظه نیز تنها پاسدار جدی جمهوریت بودند. با وجود اینکه شاید به نظر برسد مقام ولایت فقیه مقامی حکمی و مذهبی است، در صورتی که ایشان در بزنگاه‌های متعددی پاسدار رأی مردم شدند. در سال ۸۸ آن چیزی که نظام را در حقیقت می‌خواستند به چالش بکشند این بود که نظام در نتایج انتخابات دست برده و مثلاً تقلب کرده است. ایشان گفتند: «من محکم پای رأی مردم ایستاده‌ام.» در آنجا در نهایت تنها کسی که به‌صورت جدی، واضح و آشکار و با تمام وجود پای رأی مردم ایستاد و نگذاشت در آن خللی وارد شود، ایشان بود.

این نشان‌دهنده آن بود که ولایت فقیه پشتیبان جدی حوزه جمهوریت و مفهوم جمهوریت در کشور است. ایشان غیر از این که سکانداری مذهبی، اعتقادی و ایدئولوژیک نظام را نیز بر عهده دارد که وظیفه جبری و ذاتی یک فقیه است که از اسلام حراست کند. می‌بینیم که فراتر از آن از جمهوریت آن هم به خوبی حراست کرده‌اند. در اینجا آن جمله معروف حضرت امام نیز به خوبی تداعی می‌شود که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این کشور وارد نشود».

انتهای پیام